كمال الدين بن طلحه مى گويد ((( مطالب السؤ ول )) ، ص 65. ) نقل كرده اند كه روزى حسن بن على عليه السلام شستشو كرد و با جامه اى گرانقدر و ظاهرى آراسته و سيمايى درخشان و شمايلى زيبا از خانه بيرون شد در حالى كه بوى خوشش در اطراف پراكنده بود و چهره اش از زيبايى مى درخشيد و شكل و شمايلش در صورت و معنى ، كامل و خوشبختى از نگاه هايش آشكار و وفور نعمت از بخشندگي هايش معلوم بود.
و خداوند قادر متعال خوشبختى را بر او مقرر فرموده بود. سپس به استرى چابك و تندرو سوار شد و صفهايى از اطرافيان و خدمتكاران در اطراف او حركت كردند، به طورى كه اگر عبد مناف (جد (اعلاى ) پيامبر صلى اللّه عليه و اله ) او را مى ديد هر آينه با افتخار به او بينى ها را به خاك مى ماليد و پدر و جدش را در روز مباهات به ديگران با هزاران خو و خصلت افتخارآميز بر مى شمرد.
در سر راهش از مستمندان يهود، پير فرتوت بيچاره اى كه بيمارى بر او چيره شده و ذلت و خوارى او را فرا گرفته و تنگدستى او را از پا در آورده بود و پوستش به استخوانها چسبيده و سستى پاها به سراغ او آمده و تنگدستى زمام اختيار او را گرفته و بد حالى او را علاقمند به مرگ نموده ، و خورشيد نيمروز، گوشت بدنش را كباب كرده و كف پايش را به زمين چسبانيده و موهاى بلند سرش را ريخته بود و طولانى شدن گرسنگى شكم او را نحيف ساخته و در هم پيچيده بود و با اين حال زار كوزه هاى پر و مشك آب را بر دوش مى كشيد و حالش چنان بود كه در رهگذر، دلهاى سخت را متوجه خود مى ساخت ، خود را بر امام عليه السلام عرضه داشت و آن حضرت را متوقف كرد و گفت :
يابن رسول اللّه ! نسبت به من انصاف دهيد! فرمود: در چه جهت ؟ عرض كرد: جد شما مى گويد: ((دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است )) در حالى كه تو مؤمنى و من كافرم با وجود اين دنيا را براى شما جز بهشت نمى بينم ، از نعمت دنيا و لذت ان برخورداريد و براى خود جز زندانى نمى بينم كه سختى اش مرا هلاك كرده و بى چيزى اش مرا به نابودى كشانده است .
امام حسن عليه السلام همين كه سخن او را شنيد نور تاءييد در چهره اش درخشيد و از گنجينه علمش پاسخى مطابق با درك او بر آورد و براى آن پيرمرد يهودى ، خطاى پندار و سستى اعتقادش را آشكار ساخت و فرمود: ((اى پيرمرد! اگر تو توجه داشته باشى به آنچه خداى تعالى براى من و براى مؤمنان در سراى آخرت فراهم كرده است ، چيزهايى كه نه چشمش ديده و نه گوشى شنيده ، هر آينه خواهى دانست كه من پيش از انتقال به آن عالم ، در اين دنيا ميان زندان تنگى هستم ، و اگر به آنچه خداوند براى تو و هر كافرى در سراى آخرت از زبانه آتش دوزخ و شدت عذاب ابدى فراهم كرده است ، توجه كنى هر آينه خواهى دانست كه تو هم اكنون پيش از رسيدن به آن جا در بهشت پهناور و نعمتى فراگير هستى .))((( كشف الغمه ، )) ص 162، (( مطالب السؤ ول )) ص 65. )
تمام اين بخش از كتاب (( كشف الغمه )) نقل شد.




نقل قول


شبکه های اجتماعی
لینک های مهم
درباره ما
پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir