سلام دوستان و بزرگواران شهر نورانی قرآن
در این تاپیک به مشاعره شعرهای عاشورایی و محرم میپردازیم. إن شاءالله
توجه: به سه نفر از دوستانی که در مشاعره شرکت فعالی داشته باشند در پایان ماه محرم به قید قرعه جایزه تعلق میگیرد.





| ❤ |
مشاعره عاشورایی(مسابقه ای با جایزه)
سلام دوستان و بزرگواران شهر نورانی قرآن
در این تاپیک به مشاعره شعرهای عاشورایی و محرم میپردازیم. إن شاءالله
توجه: به سه نفر از دوستانی که در مشاعره شرکت فعالی داشته باشند در پایان ماه محرم به قید قرعه جایزه تعلق میگیرد.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
Masoomi (2013_11_11), مهاجر (2013_10_29), مارال (2013_11_28), مدیریت محتوایی انجمن (2013_11_01), از خاک تا افلاک (2013_10_29), تسلیمی (2013_10_30), دژدان (2017_09_30), سحر (2013_12_08), عطیه سادات (2013_11_14)





| ❤ |
از نگاه زینب کبری خجالت میکشید
او صدا میزد امان نامه گرفتم قوم و خویش
اوصدا میزد بیا... آقا خجالت میکشید
او صدا میزد که باجان خودت بازی نکن
حیدر کرببلا... اما خجالت میکشید
یوسف ام البنین با کوهی از شرمندگی
در کنار یوسف زهرا خجالت میکشید
هضم این مطلب برایش سخت بود - از بچه ها
تاغروب روز عاشورا خجالت میکشید
تشنه بود اما به روی خود نمی آورد - خب
هرچه باشد از غم فردا خجالت میکشید
بچه ها از تشنگی در خیمه لَه لَه میزدند
ساقی آب آور تنها خجالت میکشید
فکر وذکرش بود پیش طفل معصوم رباب
روزوشب با نغمه ی لالا... خجالت میکشید
هَمُّ غَمَّ اش بود تا آب آورد در خیمه ها
غصه اش این بود از مولا خجالت میکشید
***
مشک سویی دست سویی پیکرش سویی دگر
از صدای خنده ی اعدا خجالت میکشید
تا صدا زد "یا اخا ادرک اخا..." ، آقا رسید
اوخجل گردیده بود آنجا خجالت میکشید
علیرضا خاکساری
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
مدیریت محتوایی انجمن (2013_11_13), غزال رمیده (2013_11_13)



در دشت بلا قحطی ایمان شده است
هر دیو و ددی نماد انسان شده است!
مردان همه سر به نیزه ها بخشیدند
سالار زنان بی سرو سامان شده است
دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.
مدیریت محتوایی انجمن (2013_11_13), گل مريم (2013_11_13), غزال رمیده (2013_11_13)





| ❤ |
تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور
مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی
ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی
بی شک یداللهی که پرچم را گرفتی
دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
مدیریت محتوایی انجمن (2013_11_13), غزال رمیده (2013_11_13)



یاد آور لحظه های دردند عمو
شبهای اسیری ام چه سردند عمودیشب سر نی فقط سرت را دیدمآغوش تو را چه کار کردند عمو؟!
دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.
گل مريم (2013_11_13), غزال رمیده (2013_11_13)





| ❤ |
وقتی عطش مشام حرم را دچار کردآثار زخم را به جگر آشکار کردشیری گرفت در کف خود جان مشک رااسبی دوید و صاحب خود را سوار کردآنقدر نافذ است نگاهش که با نگاههر کس که در مقابلش آمد شکار کردفریاد می کشید یکی در میان جمعاز دست چشم های تو باید فرار کردبا نعره ی تو لرزه به جان ستم نشستباید به این دلاوریت افتخار کردناباورانه از سر بازو بریده شددستی که نهر علقمه را بی قرار کردپشتم شکست و ماه دچار خسوف شدطوفان گرفت و روز مرا شام تار کردای ماه من امید به خیمه رسیدنتیک دشت را به راه تو چشم انتظار کردوقتی گرفت داغ تو جان رقیه رادیگر نپرس با دل زینب چه کار کرددر دست ها به جای النگو طناب شداز گوش ها نصیب عدو گوشوار کرد
هادی ملک پور
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
غزال رمیده (2013_11_13)
دلها ز شرار غم کباب است
بر چرخ صدای «آب آب» است
در دست سکینه جـام خـالی
خجلت زده از علی رباب است
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
گل مريم (2013_11_13), غزال رمیده (2013_11_13)

| ❤ |
تصویر سبز صورت او سرخ شد ولی
خندید لحظه ای که شد اماج نیزه ها
خنجر به روی حنجرش امد ولی سرش
رفت و نشست بر سر مواج نیزه ها
گودال نیست تخت سلیمان کربلاست
حالا که میشود سر او تاج نیزه ها
گل مريم (2013_11_13)

| ❤ |
آب را گِل نکُنید
شاید از دور علمدارِ حسین
مشکِ طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رِسَد تا که از این آب روان
پُر کُنَد مشکِ تهی
بِبَرَد جرعه یِ آبی برساند به حرم
تا علی اصغرِ بی شیرِ رباب
نَفَسَش تازه شَوَد
و بخوابد آرام
آب را گِل نکُنید
که عزیزانِ حسین
همگی خیره به راهند که ساقی آید
و به انگشتِ کَرَم
گره کورِ عطش بگشاید
آب را گِل نکُنید
که در این نزدیکی
عابدی تشنه لب و بیمارست
در تب و گریه اسیر
عمه اش این دو ، سه شب
تاسحر بیدارست
آب را گِل نکُنید
که بُوَد مهریه ی مادرشان
نه همین آب
که هر جایِ دگر رودی و نهری جاریست
مهر زهرای بتولست.
از اینست که من می گویم:
آب را گل نکنید
آب را گل نکنید . . .
یاسر قربانی
ویرایش توسط غزال رمیده : 2013_11_13 در ساعت 10:55 AM
گل مريم (2013_11_13)





| ❤ |
درخیمه صدای آب آب افتاددر سینه زینب اضطراب افتادیک دست میان راه آب افتادیک دست به عشق آفتاب افتادیکباره عمود آهنین امداز ماه قبیله ای نقاب افتادشاعر: سيد ميلاد حسيني
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
غزال رمیده (2013_11_13)

| ❤ |
در چشم فرات عکس ماه افتاده است
یک هاله به رنگ اشک و آه افتاده است
آن دست بنازم که جلوتـر از پــــــــا
در راه وصال حق به راه افتاده است
سعید سلیمانپور
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)