انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: حکایتی کوتاه و آموزنده

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    1,243
    صلوات
    224
    دلنوشته
    2
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    صلوات و تشکر
    2,704
    مورد صلوات
    3,277 در 1,150 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    3
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض حکایتی کوتاه و آموزنده





    رسول خدا صلى الله علیه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریکى مشغول دعا و گریه زارى شد.
    امّ سلمه که جاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را در رختخوابش ‍ خالى دید، حرکت کرد تا ایشان را بیابد. متوجه شد رسول اکرم صلى الله علیه و آله در گوشه خانه ، جاى تاریکى ایستاده و دست به سوى آسمان بلند کرده اند. در حال گریه مى فرمود:
    خدایا! آن نعمت هایى که به من مرحمت نموده اى از من نگیر!
    مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !
    خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مکروههایى که از آنها نجاتم داده اى برنگردان !
    خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!
    در این هنگام ، امّ سلمه در حالى که به شدت مى گریست به جاى خود برگشت . پیامبر صلى الله علیه و آله که صداى گریه ایشان را شنیدند به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.
    امّ سلمه گفت :
    - یا رسول الله ! گریه شما مرا گریان نموده است ، چرا مى گریید؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى ترسید و از خدا مى خواهید لحظه اى حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!
    رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
    - چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى که حضرت یونس ‍ علیه السلام را خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى بایست ! (حضرت یونس به رسالت مبعوث شد و در شهر نینوا به تبلیغ قوم خویش پرداخت مردم حقیقت را از او نپذیرفتند. یونس گمان کرد وظیفه اش به پایان رسیده ، پیش از آنکه فرمان الهى برسد، خشمگین شهرش را ترک نمود و از میان قومش بیرون رفت همچنان راه مى پیمود تا به کنار دریا رسید و در دریا گرفتار شکم ماهى شد یکدفعه به خود آمد که باید صبر و تحمل مى کرد و بدون فرمان خداوند از میان قومش بیرون نمى آمد شاید گوش شنوا و دلى حقیقت پذیرى در میان ایشان پدید مى آمد از این جهت در میان ظلمت ها به مناجات پرداخت و نجاتش را از خداوند منان خواست ، خداوند نیز دعاى یونس را پذیرفت و او را نجات داد. )

    بحارالانوار جلد 16 صفحه 217
    منبع:احادیث.ir


  2. 2 کاربر برای پست " مشعشع " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_05), صبور (2013_07_05)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان کوتاه مدیریتی
    توسط ملکوت در انجمن زندگینامه شهدا
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_12_16, 10:57 PM
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_09_03, 12:46 AM
  3. نقش تربیتی خانواده درتحکیم حجاب فرزندان
    توسط مشکاة در انجمن حجاب و عفاف
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 2013_06_11, 02:21 PM
  4. نیت روزه های دیگر در روزه ی اعتکاف
    توسط از خاک تا افلاک در انجمن روزه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_05_23, 08:37 AM
  5. عجب حکایتی
    توسط گل مريم در انجمن برزخ
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_05_09, 09:01 AM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 08:29 PM