انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: داستانهایی خواندنی و تامل برانگیز

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض داستانهایی خواندنی و تامل برانگیز




    داستان شیطان و مرد نماز گزار


    مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند،لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
    در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد . او بلند شد،خودش
    را پاک کرد و به خانه برگشت
    مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد و
    در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
    او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.



  2. 3 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_09), گل مريم (2013_07_08), صبور (2013_07_08)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
    مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
    مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
    مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
    ویرایش توسط پرویزیان : 2013_07_08 در ساعت 09:32 PM

  4. 3 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_09), گل مريم (2013_07_08), صبور (2013_07_08)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
    مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
    شیطان در ادامه توضیح می دهد:
    ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
    وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
    خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
    و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
    به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
    باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
    بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم
    .

  6. 3 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_09), گل مريم (2013_07_08), صبور (2013_07_08)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    اللهم عجل لولیک الفرج
    میانگین پست در روز
    2.33
    نوشته ها
    6,958
    صلوات
    24510
    دلنوشته
    18
    ممنون از دعای زیبا و حاجتهاتون إن شاءالله خوشبخت و سلامت و عاقبت بخیر باشید
    صلوات و تشکر
    10,190
    مورد صلوات
    10,559 در 4,686 پست
    نوشته های وبلاگ
    174
    دریافت کتاب
    81
    آپلود کتاب
    135

    پیش فرض





    سلام پرویزیان عزیز جالب بود ممنونیم از شما

    اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

    دل من داند و من دانم و تنها دل من

    یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی



    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
    https://دtelegram.me/shahrenuraniquran

    کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
    https://telegram.me/mokalemeharabik


  8. 2 کاربر برای پست " گل مريم " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_09), صبور (2013_07_09)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    سلام گل مریم عزیز خواهش میکنم ایشالا که مطالب این تاپیک برای همه جالب باشه .

  10. 2 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  55 (2).jpg
مشاهده: 95
حجم:  71.9 کیلو بایت

    شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

    سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی».این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.



  12. 2 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
    هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»
    وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

  14. 2 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
    چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

    پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»



    منبع:

    داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.

  16. 2 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض








    آقا منم! گدايِ قديميِ اين درم

    عمريست گِردِ كرب و بلايت كبوترم


    خوبم شناختيد منم بي حيا گدا

    رزق از شما گرفتم و بر بام ديگرم


    من آبروي نام شما برده ام ولي

    گويند مردمان كه دراين خانه نوكرم


    اي عاشقان صداي دلِ زار بشنويد

    من از تمام خلق جهان بي وفاترم


    من هجر يار ديده ام و زنده ام هنوز

    اين شرطِ عاشقي نَبُوَد خاك بر سرم


    بيچاره عاشقي كه نرفته ست كربلا

    بيچاره تر كسي كه نمرده ست در حرم


    حق با شماست اذن وصالم نمي دهيد

    اما دگر كجا دل وامانده را برم


    آقا مرا نگاه كنيد گرچه با غضب

    دستي به غير دست شما نيست بر سرم


    گر يك نفس زعمر من خسته مانده است

    نام حسين مي رسد از آهِ آخرم

    سهیل عرب




    ویرایش توسط پرویزیان : 2013_07_09 در ساعت 05:36 PM

  18. 2 کاربر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده.


  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    91
    صلوات و تشکر
    581
    مورد صلوات
    402 در 91 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    حکایت حمایت از حامیان حضرت علی(ع)

    مرحوم علامه مجلسی نور الله مرقده در کتاب بحار از کتاب «کشف الغمه» حکایتی نقل کرده که بسیار جالب است و ما ، در اینجا معجزه ای از معجزات امام زمان(ع) نقل می کنیم و آن حکایت این است محی الدین اردبیلی گفت: روزی در خدمت پدرم بودم، دیدم مردی نزدش نشسته و چرت می زند، در چنین حالی عمامه از سرش افتاد اما جای زخم بزرگی در سرش بود، پدرم پرسید این زخم اثر چیست؟
    گفت: این زخم از جنگ صفین بر سرم آمده است، به وی گفتند شما کجا و جنگ صفین کجا، مگر خواب دیده ای؟

  20. کاربر زیر برای پست " پرویزیان " عزیز صلوات فرستاده:

    گل مريم (2013_07_10)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جلسه ششم.نحو (تمیز)
    توسط تسلیمی در انجمن آموزش قواعد عربی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2016_08_26, 05:56 AM
  2. داستان عبرت انگیز مردی كه هتك حرمت كرد!
    توسط ملکوت در انجمن امام حسن عسکری علیه السلام
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2013_12_28, 10:51 PM
  3. داستان هایی درباره نماز
    توسط bavaran در انجمن نماز
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_12_04, 11:51 AM
  4. شباهت های رستاخیر مهدی علیه السلام با رستاخیز آخرت
    توسط ملکوت در انجمن امام زمان مهدی موعود علیه السلام
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_04_20, 04:16 PM
  5. رستاخیز مملکت شیعه در روز شهادت حضرت زهراسلام الله علیها
    توسط مشعشع در انجمن اخبار جهان اسلام
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_04_19, 12:34 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 10:42 PM