انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

موضوع: رسول ترك آزاد شده امام حسین

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض رسول ترك آزاد شده امام حسین









    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شده به عشق


    ثبت است بر جریده ي عالم دوام ما



    نوشته اي را که پیش رو دارید سرگذشت و ماجراي مردي عاشق و شیداست. مردي که بسیاري از حالتهاي جذبه و شوریدگی هایش همچنان در حافظه و سینه ي بسیاري از بازاریها و مردمان قدیمی و پا به سن گذاشته تهران باقی و زنده است. مردي که یادش و


    خاطره اش هنوز از سر زبانهاي بسیاري از اهالی محله هاي قدیمی تهران به خصوص محله هاي اطراف بازار تهران نیفتاده است. هنوزمردها و زنهاي زیادي را می توان پیدا کرد که

    همچنان صورت و چهره ي مردي را در یاد و در ذهن دارند که در روزهاي تاسوعا و عاشورا فقط مشاهده ي حالت و قیافه ي او هربیننده اي را منقلب و محزون و گریان می

    کرد.


    آن مرد، عاشقی بود که بر حسب ظاهر تمرین عشق نکرده بود. او عارفی بود که سیر و سلوك نکرده بود. او واصلی بود که ریاضت نکشیده بود. شاید براي بعضیها باور کردنی نباشد اما او توبه کننده اي بود که به یکباره عاشقی دلسوخته شده بود. او به یکباره عبدي


    متقی و پرهیزگار و انسانی مهذب و نمونه و مثال زدنی شده بود او به یکباره از همه ي نفسانیات و لذتهاي پوچ و بی ثمره ي دنیا دل بریده و خداپرستی واقعی شده بود و به راستی که او یک شبه ره صد ساله پیموده بود. و تو اي خواننده ي عزیر همه ي این ادعاها را


    قبول و باور خواهی کرد زیرا که او آزاد شده ي امام حسین علیه السلام بود. او نظر شده ي جگر گوشه ي زهراي مرضیه علیها السلام بود.





    ویرایش توسط صبور : 2013_06_29 در ساعت 07:05 PM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  2. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض








    او کشش و جذبه ي ولایت به جانش افتاده بود.

    تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
    از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
    من به سرچشمه ي خورشید نه خود بردم راه
    ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد
    من خس بی سر و پایم که سیل افتادم
    او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
    جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود
    که درین بزم بگردید و دل شیدا برد
    خم ابروي تو بود و کف مینوي تو بود
    که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد
    خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
    با برافروخته رویی که قرار از ما برد
    (قسمتی از یکی از سرودهاي علامه طباطبایی قدس سره)

    او یکی از نجات یافتگان و یکی از سرنشینان ویژه ي کشتی نجات شده بود. و در واقع باید گفت که قهرمان این نوشتار یکی ازجلوه هاي هنرنمائی هاي امام حسین علیه السلام بود که به یکباره از منجلاب یکی از طوفان یترین عرصه هاي دنیا پرستی و غفلت وشرارت نجات یافته بود و برکشتی نجات حسین علیه السلام سوار شده بود که:
    ان الحسین مصباح الهدي و سفینۀ النجاة
    پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.
    در این سال که سال 1379 هجري شمسی است و همه مراحل تحقیقات، نگارش و انتشار سرگذشت و یادنامه ي آن نجات یافته و عاشق دلسوخته ي امام حسین علیه السلام در این سال صورت پذیرفته است، درست چهل سال شمسی از زمان رحلت آن مرد می گذرد که شاید
    هم حکمت و سري در کار است تا در این چهلمین سال وفات آن عاشق دلسوخته نام و یاد او ثبت و مکتوب شود. والله عالم.






    ویرایش توسط صبور : 2013_06_29 در ساعت 07:07 PM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  4. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض









    ماجراي توبه ي رسول


    باز هم ماه محرم از راه رسیده بود و تمام محله هاي تهران همانند محله هاي همه ي شهرها و روستاهاي شیعه نشین جنب و جوشی خاص پیدا کرده بود. مرد و زن و کوچک و بزرگ و دارا و نادار علاوه بر این اینکه خودشان لباسهاي مشکی بر تن کرده بودند در ودیوارهاي خانه ها و محله هایشان را نیز با پارچه هایی به رنگ لباسهایشان، سیاه پوش کرده بودند.
    در آن سال در یکی از این شبها دهه ي اول محرم مردي با ابهت و قوي هیکل به سوي یکی ز هیئتهاي اطراف بازار تهران در حرکت بود.آن مرد نامش رسول بود و چون اهل تبریز بود تهرانیها به او رسول ترك می گفتند. رسول ترك آن شب نیز به سوي هیئت و جلسه ي
    روضه اي می رفت که مسئولین و بعضی از شرکت کننده هاي در آن هیئت از اینکه رسول ترك به هیئت و جلسه ي آنها می آمد بسیار ناراحت و ناخشنود بودند.






    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  6. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض








    در این چند شبی که از ماه محرم گذشته بود رسول ترك هر شب در آن هیئت حاضر شده بود. او در این چند شب به همه نشان داده بود که نمی تواند مانند بسیاري از شرکت کنندگان و عزاداران در گوشه اي از مجلس آرام و ساکت بنشیند. او خودش را متفاوت ازدیگران حس نمی کرد و فکر می کرد می تواند در آن جلسات هر کاري که هر یک از اعضاي هیئت م یکند او نیز انجام دهد. او حتی بدش نمی آمد تا در نظم و ترتیب بخشیدن به مراسم عزارداري نیز دخالت کند. هر چند که همه ي حرکتها و کارهاي رسول با نوعی شلوغکاري
    همراه بود اما به هیچ وجه اساس و ریشه ي این نارضایتیها و دلخوریهاي اهل هیئت بخاطر این شلوغکاریها نبود. آنها از مرام و شخصیت رسول ناراحت بودند. آنها فکر می کردند که وجو و حضور چنین آدمی هیئت و جلسه ي عزاداري و توسل را از شور و اخلاص و
    صفا باز می دارد و حق هم در ظاهر با آنها بود، زیرا رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود. او مردي بود که به فسق و زورگویی شهرت داشت. او یکی از قلدرهاي شروري بود که مأمورهی کلانتریهاي تهران از اینکه بخواهند با او برخوردي جدي داشته باشند بیم و هراس داشتند.





    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  8. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    اما رسول ترك با تمام این گمراهی هایی که داشت یک صفت و خصلت نیکو و عجیبی نیز داشت. او دوست داشت در ماههاي محرم در هر شکل و حالتی که هست در جلسه هاي سوگواري و روضه ي سرور آزادگان عالم حضرت حسین بن علی علی هالسلام شرکت کند. اونسبت به امام حسین علیه السلام مؤدب بود. پدر و مادرش ارادت و محبت به امام حسین علیه السلام را از طفولیت و در سنین کودکی در جان و قلب رسول کاشته بودند.
    او گاهی قبل از اینکه بخواهد به سوي جلسه روضه اي حرکت کند ابتدا دهانش را براي لحظاتی کوتاه در زیر شیر آب می گرفت و به خیال خودش دهانش را به این شکل آب می کشید تا دیگر نجس نباشد و آنگاه به سوي هیئت و جلسه ي روضه اي به راه می افتاد.
    رسول ترك آن شب نیز وارد هیئت شد. بسیاري از نگاههایی که به او می افتاد محترمانه و مهربانانه نبود. مسئول هیئت هم که آدمی خوش سیما و با صفا بود با دیدن و مشاهده ي رسول ناراحت به نظر می رسید.
    آن شب نیز رسول ترك به جمع عزاداران و اعضاي هیئت پیوست و مشغول غزاداري و همنوایی با آنها شد. اما دقیقه هاي زیادي از آمدن و حضور رسول نگذشته بود که چند نفر ازاعضاي هیئت به دور مسئول هیئت حلقه زدند. از طرز نگاهشان پیدا بود که درباره ي رسول صحبت م یکنند. بعد از دقایقی جوانی از میان آنها قد راست کرد و یک راست به سوي رسول رفت. رسول با لبخند از او استقبال کرد. آن جوان مشغول صحبت با رسول شده بود و نگاههاي بعضی از حاضرین به آن دو خیره و معطوف گردیده بود. لحظاتی نگذشته بود که کم کم آثار ناراحتی و غضب درصورت و چهره ي رسول ظاهر گشت. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفها و صحبت هاي آن جوان گوش میداد.







    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  10. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    آن جوان که خود را فرستاده ي مسئول هیئت معرفی کرده بود با صراحت و بدون هیچ ملاحظه و ترس و واهمه اي به رسول حالی کرده بود که باید ازمجلس بیرون برود و دیگر حق ندارد در هیئت و جلسه ي آنها شرکت کند.معلوم بود که رسول ترك از اینکه او را از جلسه ي امام حسین علی هالسلام بیرون م یکنند به خشم آمده است. او از روي ناراحتی
    نمی توانست حرفی و سخنی بگوید. او در حالی که خودش را کنترل می کرد به سختی از جایش بلند شد. براي لحظاتی سکوت و خاموشی بر مجلس سایه افکنده بود.
    در آن لحظات بعضیها گمان می کردند که او الان دعوا و جنجالی به راه خواهد انداخت، اما رسول ترك بدون هیچ شکایت و اعتراضی آنجا را ترك کرد و یک راست به سوي خانه اش حرکت نمود.
    هر چند که رسول ترك آدمی بسیارقلدر و شرور بود ولی ارادت و اعتقادش به امام حسین علیه السلام به اندازه اي بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان و ارادتمندان به امام حسین علیه السلام کینه و عقده اي به دل بگیرد و دعوا و زد و خوردي به راه بیاندازد. پس با
    توجه به این خصوصیتی که رسول داشت شاید همه ي ناراختی و غصه ي این بی احترام و برخورد تا قبل از رسیدن به خانه از دلش بیرون رفته بود و شاید آن شب زمانی که رسول بر روي رختخواب دراز می کشید و سرش را بر روي بالش میگذاشت فقط در این فکر بود که از فردا در کدامیک از دیگر جلسه ها و هیئتهاي روضه ي امام حسین علیه السلام می تواند حضور یابد.





    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  12. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض








    آن شب نیز مثل همه شبهاي خدا به پایان رسید و خورشید کم کم در حال بیرون آمدن بود. در همان ابتداي صبح که هنوز اغلب مردم از خانه هایشان بیرون نیامده بودند و شهر همچنان در سکوت و خلوت به سر می برد دري باز شد و مردي از خانه اش بیرون آمد. از حالتش
    پیدا بود که به سوي انجام امري عادي و روزمره نمی رود. آن مرد به سویی می رفت که خانه ي رسول ترك نیز در آنجا قرار داشت. او به جلوي خانه رسول رسید و شروع به در زدن نمود. رسول با شنیدن صداي در به فکر فرو رفته بود. در این اولین دقیق ههاي روز چک کسی می توانست با او کاري داشته باشد؟!

    موقعی که رسول در را باز کرد کسی را در پشت در دید که به طور ناخودآگاه نمیتوانست از او راضی و خشنود باشد. مردي که درپشت در ایستاده بود همان مسئول هیئت بود همان کسی که دیشب به رسول پیغام داده بود که دیگر نباید در هیئت و جلسه ي آنها شرکت کند. همان کسی كه دیشب رسول را از جلسه ي امام حسین علیه السلام بیرون کرده بود. اما هم اکنون همه چیز وارونه وبرعکس شده بود.
    رسول به محض باز کردن در با یک احوالپرسی و مصاحفه ي بسیار گرم یروبه رو شد. مسئول هیئت در حالی که بر روي پنجه هاي پایش ایستاده بود و هیکل و جثه ي قوي و بزرگ رسول را در آغوش گرفته بود رسول را تند تند م یبوسید و از او معذرت
    خواهی و طلب بخشش می کرد و رسول فقط مات و مبهوت، مسئول هیئت را تماشا میکرد. او از این برخوردهاي دوگانه ي دیشب وامروز به حیرت و تعجب آمده بود.






    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  14. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    مسئول هیئت بعد از معذرت خواهیها و دلجویی هاي فراوان از رسول خواست تا او حتما در شبهاي آینده در جلسه هاي آنها شرکت کند وتمام اتفاقات و حرفهاي شب گذشته را فراموش کند. مسئول هیئت نمی خواست بیش از این توضیحی بدهد و دلیل و علت این تغییرنظر و رفتارش را بیان بنماید. زمانی که مسئول هیئت می خواست خداحافظی کند و برود رسول مانع از رفتنش شد. رسول می دانست که مسئول هیئت بدون علت و بیخودي عقیده اش تغییر پیدا نکرده است. او پافشاري و اصرار داشت تا علت این تغییر را بداند.
    مشاهده ي یک خواب و رؤیایی عجیب باعث شده بود تا مسئول هیئت از اینکه در شب گذشته رسول را از جلسه ي امام حسین علیه السلام بیرون کرده است به شدت پشیمان و نادم بشود. اما او گمان می کرد نباید همه ي خوابش را براي رسول تعریف کند.
    مسئول هیئت در شب گذشته در بخشی از خوابش یک چیزي دیده بود که بنابر نظر و عقیده ي او بسیار خوب و نیکو بود ولی فکرمی کرد که اگر آن را براي آدمی همچون رسول تعریف کند رسول آنرا درك نخواهد کرد و برعکس به شدت ناراحت و عصبانی هم
    خواهد شد.






    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  16. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    ولی تقدير و اراده ي خداوند بر این تعلق گرفته بود تا مسئول هیئت در آن اولین دقیقه هاي صبح و در همان جلوي خانه رسول همه ي رؤیا و خوابش را براي رسول بازگو کند در آن لحظه مسئول هیئت به هیچ وجه تصور نمیکرد و نمیدانست که او هم اکنون و در آن
    لحظات واسطه و رساننده ي یک پیام و دعوتی رمزدار از جانب امام حسین علیه السلام براي رسول ترك است. او عاقبت شروع به تعریف کردن رؤیاي دیشبش کرد و رسول ترك نیز با دقت و کنجکاوي به صحبت هاي او گوش میداد.
    مسئول هیئت در شب گذشته در عالم خواب دیده بود در شبی تاریک در صحراي کربلا قرار دارد. او در خواب دیده بود که خیمه ها ویاران و اصحاب امام حسین علیه السلام در یک طرف می باشند و یاران و خیمه هاي لشکریان یزید (لعنه الله علیهم اجمعین) در سویی دیگر. مسئول هیئت تصمیم می گیرد براي مشاهده ي اوضاع و احوال خیمه هاي امام حسین علیه السلام به سوي خیمه هاي آن حضرت حرکت کند. هنوز بیشتر از چند قدم برنداشته بود که ناگاه متوجه می شود سگی در حال پاسبانی و نگهبانی از خیمه هاي امام حسین علیه السلام است. آن سگ با پارسها و حمله هاي جسورانه اش به هیچ غریبه اي اجازه نمی داد به خیمه هاي امام حسین علیه السلام نزدیک شود.






    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  18. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.76
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,504 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    مسئول هیئت قدم بر می دارد و با احتیاط به سوي خیمه هاي سید الشهداء حرکت میکند ولی آن سگ به سوي او نیز حمله ور می شود با سماجت مانع از نزدیک شدن وي به خیمه هاي حسینی می گردد. مسئول هیت در ان تاریکی و ظلمت شب با آن سگ در گیر می شود و
    می خواهد خودش را به خیمه ها برساند. او به سختی و با کوشش و تلاشی زیاد در حال رها شدن از آن سگ بوده است که ناگهان با نگاه...»: به سر و کله آن سگ متوجه ي منظره ي بسیار عجیب و عربی می گردد. مسئول هیئت با گریه و اشک به رسول ترك می گوید
    رسول! من در حالیکه با آن سگ رو در رو شده بودم یکدفعه متوجه ي مسئله عجیبی شدم، من ناگهان متوجه شدم که سر و صورت آن سگ سر و صورت توست، این سرو کله تو بود که بر روي هیکل و بدن آن سگ قرا داشت؛ رسول! در واقع این تو بودي که در حال
    پاسداري از خیمه هاي امام حسین علیه السلام بودي....))
    عجب صبح زیبایی بود. عجب لحظه ي نابی بود، عجب شب قدري بود...






    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  20. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_29), مشعشع (2013_06_29), گل مريم (2013_06_29), پرویزیان (2013_06_30)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به حسینیه ی مجازی محبان الحسین علیه السلام خوش امدید
    توسط مهاجر در انجمن امام حسین علیه السلام
    پاسخ: 56
    آخرين نوشته: 2015_11_03, 10:35 AM
  2. ماجرای ضریح حضرت رقیه(س)و رسول ترک
    توسط مهدی در انجمن اهل بیت علیه السلام
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2013_12_16, 12:43 AM
  3. شکایت خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله (سه شاکی در قیامت – بخش سوم)
    توسط صبور در انجمن رسول اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_08_16, 12:00 PM
  4. راز و رمز نيمه شعبان و سوم شعبان
    توسط صبور در انجمن مذهبی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2013_06_23, 10:38 AM
  5. سوگواری فاطمه زهرا عليه السّلام
    توسط گل مريم در انجمن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_04_29, 08:21 AM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 10:25 PM