انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 8910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 97 , از مجموع 97

موضوع: داستان های قرآنی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    quran داستان های قرآنی






    داستان های قرآنی
    مجموعه ای از داستان های کوتاه قرآنی که شامل داستان های از:

    1- حضرت آدم علیه السلام

    2- حضرت ادریس علیه السلام

    3- حضرت نوح علیه السلام

    4- حضرت هود علیه السلام

    5- حضرت صالح علیه السلام

    6- حضرت ابراهیم علیه السلام

    7- حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق علیه السلام

    8- حضرت لوط علیه السلام

    9- حضرت یعقوب علیه السلام

    10- حضرت یوسف علیه السلام

    11- حضرت ایوب علیه السلام

    12- حضرت ذی الکفل علیه السلام

    13- حضرت شعیب علیه السلام

    14- حضرت موسی علیه السلام

    15- هارون برادر حضرت موسی علیه السلام

    16- اشموئیل و طالوت و جالوت

    17- حضرت داود علیه سلام

    18- حضرت سلیمان بن داوود علیه السلام

    19- حضرت یونس علیه السلام

    20- حضرت الیاس علیه السلام

    21- حضرت الیسع علیه السلام

    22- حضرت عزیر علیه السلام

    23- حضرت خضر علیه السلام

    24- حضرت زکریا علیه السلام

    25- حضرت یحیی علیه السلام

    26- حضرت عیسی علیه السلام

    27- حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

    28- حضرت لقمان علیه السلام

    29- داستان اصحاب کهف

    30- داستان اصحاب رقیم

    31- داستان ذوالقرنین

    32- داستان اصحاب رسّ

    33- داستان هاروت و ماروت



    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  2. Top | #91

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #امتحان‌الهی‌در‌قربانگاه ‌اسماعيل

    _بزرگترين ايثار ابراهيم و اسماعيل - عليه السلام - در راه خدا

    ابراهيم فراز و نشيبهاي سختي را پشت سر گذاشت، و در همه جا و همه وقت، تسليم فرمان خدا بود و در راه او حركت مي‌كرد، همه رنجها را در راه خدا تحمل كرد و در تمام آزمايشهاي الهي قبول شد، و شايستگي خود را به اثبات رساند.
    ابراهيم در زندگي، اسماعيل را خيلي دوست داشت، چرا كه اسماعيل ثمره عمرش و پاداش يك قرن رنج و سختي‌هايش بود، به علاوه سالها از او جدا بود و در فراق او مي‌سوخت، وانگهي زندگي اسماعيل در ظاهر و باطن در تمامي هدفها و راه‌هاي خداجويي با زندگي ابراهيم در آميخته بود.
    خداوند خواست ابراهيم را در مورد اسماعيل نيز امتحان كند، امتحاني كه بزرگترين و نيرومندترين انسانها را از پاي در مي‌آورد، و آن اين بود كه ابراهيم با دست خود كارد بر حلقوم اسماعيل بگذارد و او را در راه خدا قربان كند گر چه اجراي اين فرمان، بسيار سخت است اما براي ابراهيم كه قهرمان تسليم در برابر فرمان خدا است آسان است به قول شاعر:
    از تو اي دوست نگسلم پيوند
    گر به تيغم برند بند از بند
    پند آنان دهند خلق اي كاش
    كه ز عشق تو مي‌دهندم پند
    اصل ماجرا چنين بود:
    روزي اسماعيل كه جواني نيرومند و زيبا بود از شكار برگشت، چشم ابراهيم به قد و جمال هم چون سرو اسماعيل افتاد، مهر پدري، آن هم نسبت به چنين فرزندي، به هيجان آمد و محبت اسماعيل در زواياي دل ابراهيم جاي گرفت خداوند خواست ابراهيم را در مورد همين محبت سرشار امتحان كند.
    شب شد، همان شب ابراهيم در خواب ديد كه خداوند فرمان مي‌دهد كه بايد اسماعيل را قربان كني.
    ابراهيم در فكر فرو رفت كه آيا خواب، خواب رحماني است؟ شب بعد هم عين اين خواب را ديد، اين خواب را در شب سوم نيز ديد، يقين كرد كه خواب رحماني است. و وسوسه‌اي در كار نيست.
    ابراهيم در يك دو راهي بسيار پرخطر قرار گرفت، اكنون وقت انتخاب است، كدام را انتخاب كند، خدا را يا نفس را، او كه هميشه خدا را بر وجود خود حاكم كرده، در اين جا نيز - هر چند بسيار سخت بود - به سوي خدا رفت، گر چه ابليس، سر راه او بي‌امان وسوسه مي‌كرد. مثلاً به او مي‌گفت اين خواب شيطاني است و يا از عقل دور است، كه انسان جوانش را بكشد و...
    ابراهيم كه بت شكن تاريخ بود، اكنون ابليس شكن شد، جهاد اكبر كرد، و با تصميمي قاطع آماده قربان كردن اسماعيل شد، چرا كه كنگره عظيم حج قربان مي‌خواست، ايثار و فداكاري مي‌خواست، نفس كشي و ابليس كشي مي‌خواست تا مفهوم واقعي و عيني يابد، و امضا شود و مورد قبول واقع گردد.
    ابراهيم نخست اين موضوع را با مادر اسماعيل «هاجر» در ميان گذاشت به او گفت: لباس پاكيزه به فرزندم اسماعيل بپوشان، موي سرش راشانه كن، مي‌خواهم او را به سوي دوست ببرم و هاجر اطاعت كرد.
    وقت حركت، ابراهيم به هاجر گفت: كارد و طنابي به من بده، هاجر گفت: تو به زيارت دوست مي‌روي، كارد و طناب براي چه مي‌خواهي؟
    ابراهيم گفت: شايد گوسفندي قربان بياورند، به كارد و طناب احتياج پيدا كنم.
    هاجر كارد و طناب آورد، وابراهيم با اسماعيل به سوي قربانگاه حركت كردند.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  3. Top | #92

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #امتحان‌الهی‌در‌قربانگاه ‌اسماعیل

    _مقاومت ابراهيم، اسماعيل و هاجر در برابر وسوسه‌هاي شيطان

    شيطان به صورت پيرمردي نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزي و نصيحت گفت: آيا مي‌داني ابراهيم، اسماعيل را به كجا مي‌برد.
    گفت: به زيارت دوست.
    شيطان گفت: ابراهيم او را مي‌برد تا به قتل رساند.
    هاجر گفت: كدام پدر، پسر را كشته است مخصوصاً پدري چون ابراهيم و پسري مانند اسماعيل.
    شيطان گفت: ابراهيم مي‌گويد: خدا فرموده است.
    هاجر گفت: هزار جان من و اسماعيل فداي راه خدا باد، كاش هزار فرزند مي‌داشتم و همه را در راه خدا قربان مي‌كردم (نقل شده: هاجر چند سنگ از زمين برداشت و به سوي شيطان انداخت و او را از خود دور كرد).
    وقتي كه شيطان از هاجر مأيوس شد، به صورت پيرمرد نزد ابراهيم رفت و گفت: اي ابراهيم! فرزند خود را به قتل نرسان كه اين خواب شيطاني است، ابراهيم با كمال قاطعيت به او رو كرد و گفت: اي ملعون، شيطان تو هستي.
    پيرمرد پرسيد: اي ابراهيم! آيا دل تو را مي‌دارد كه فرزند محبوبت را قربان كني؟
    ابراهيم گفت: سوگند به خدا اگر به اندازه افراد شرق و غرب فرزند داشتم و خداي من فرمان مي‌داد كه آنها را در راهش قربان كنم، تسليم فرمان او بودم (نقل شده ابراهيم با پرتاب كردن چند سنگ به طرف شيطان، او را از خود دور ساخت).
    شيطان از ابراهيم - عليه السلام - نااميد شد و به همان صورت سراغ اسماعيل رفت، و گفت: اي اسماعيل، پدرت تو را به قتل برساند، اسماعيل گفت: براي چه؟ شيطان گفت: مي‌گويد فرمان خدا است، اسماعيل گفت: اگر فرمان خدا است، در برابر فرمان خدا بايد تسليم بود، چند سنگ برداشت و با سنگ به شيطان حمله كرد و او را از خود دور نمود.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  4. Top | #93

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #امتحان‌الهی‌در‌قربانگاه ‌اسماعیل

    _ابراهيم و اسماعيل - عليه السلام - در قربانگاه

    ابراهيم فرزند عزيزش، ميوه دلش و ثمره يك قرن رنج و سختي‌هايش، اسماعيل عزيزتر از جانش را به قربانگاه «مني» آورد، به او گفت: فرزندم! در خواب ديدم كه تو را قربان مي‌كنم.
    اسماعيل اين فرزند رشيد و با كمال كه به راستي شرايط فرزندي ابراهيم را دارا بود، بي‌درنگ در پاسخ گفت: اي پدر! فرمان خدا را انجام بده، به خواست خدا مرا از مردان صبور و بااستقامت خواهي يافت.
    اي پدر وصيت من به تو اين است كه:
    1. دست و پاي مرا محكم ببند تا مبادا وقتي تيزي كارد بر من رسيد، حركتي كنم و لباس تو خون آلود گردد.

    2. وقتي به خانه رفتي به مادرم تسلي خاطر بده و آرام بخش او باش.

    3. مرا درحالي كه پيشانيم روي زمين است و در حال سجده هستم قربان كن كه بهترين حال براي قرباني است، وانگهي چشمت به صورت من نمي‌افتد و در نتيجه محبت پدري بر تو غالب نمي‌شود و تو را از اجراي فرمان خدا باز نمي‌دارد.
    ابراهيم دست و پاي اسماعيل را با طناب بست و آماده قربان كردن اسماعيل عزيزش شد، روحيه عالي اسماعيل، در را در اجراي فرمان كمك مي‌كرد، ابراهيم كارد را بر حلقوم اسماعيل مي‌گذارد، و براي اين كه فرمان خدا سريع اجرا گردد، كارد را فشار مي‌دهد، فشاري محكم، اما كارد نمي‌برد، ابراهيم ناراحت مي‌شود از اين رو كه فرمان خدا به تأخير مي‌افتد، با ناراحتي كارد را به زمين مي‌اندازد، كار به اذن خدا به زبان مي‌آيد و مي‌گويد: «خليل به من مي‌گويد ببر، ولي جليل (خداي بزرگ) مرا از بريدن نهي مي‌كند».
    ابراهيم از اسماعيل كمك مي‌خواهد، به او مي‌گويد فرزند چه كنم؟
    اسماعيل مي‌گويد: سر كارد را (مانند نحر كردن شتر) در گودي حلقم فرو كن، ابراهيم مي‌خواست پيشنهاد اسماعيل را عمل كند و در همين لحظه نداي خدا به گوش ابراهيم مي‌رسد:
    هان اي ابراهيم! «قَد صَدقتَ الرؤيا؛ فرمان خدا را با عمل تصيق كردي»
    همراه اين ندا گوسفندي كه مدتها در صحراي علفزار بهشت چريده بود نزد ابراهيم آورده شد، ابراهيم ندايي شنيد كه از اسماعيل دست بردار و به جاي او اين گوسفند را قربان كن.
    خداوند تشنه خون نيست، نمي‌خواهد آدم بكشد، بلكه مي‌خواهد آدم بسازد، ابراهيم و اسماعيل با اين همه ايثار و بندگي و ايستادگي در سخت‌ترين امتحانات الهي، قهرمانانه فاتح شدند.
    قصه ابراهيم و اسماعيل، قصه كشتن و خونريزي نيست بلكه قصه ايثار و استقامت و فداكاري و تسليم حق بودن است، تا ابراهيميان تاريخ بدانند كه بايد اين چنين به سوي خدا رفت، از همه چيز بريد و سر به آستان الله نهاد.
    چرا كه تا انسان اين چنين نفس كش و ابليس برانداز و ايثارگر و مرد ميدان نباشد نمي‌تواند ابراهيم شود و به امامت برسد، و بر فرق فرقدان كمال تكيه زند و بر ملكوتيان فايق گردد، و خداوند بر او سلام كند، و در قرآن بفرمايد: «سلام بر ابراهيم، ما اين چنين به نيكوكاران توجه داريم، ابراهيم از بندگان با ايمان ما بود».
    اين است معني ايثار، قرباني، انتخاب بزرگ، فداكاري و استقامت و بالأخره همه چيز را براي خدا خواستن و در راه او فدا كردن.
    خداوند در قرآن سوره صافات آيه 107 مي‌فرمايد:
    «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ ما قرباني بزرگي فداي اسماعيل كرديم»
    واژه «عظيم» شايد اشاره به اين است كه فداكاري ابراهيم آن قدر بزرگ است كه فدا شده آن نيز بزرگ است، نه تنها همان گوسفند كه در آن لحظه نزد ابراهيم آورده شد قرباني شد، بلكه همه سال در مراسم حج، و در تمام نقاط دنيا، مسلمانان روز عيد قربان، ميليونها گوسفند يا حيوانات ديگر ذبح مي‌كنند و به ياد ابراهيم قهرمان ايثار مي‌افتند، و خاطره ابراهيم را تجديد مي‌نمايند، به راستي عظيم است، و خداوند اين چنين به بنگان مخلص و فداكارش پاداش مي‌دهد و نام بزرگ آنان را جاودانه در سينه زرين ابديت مي‌نگارد و انسانهاي با ايمان تاريخ را بر آن مي‌دارد كه در برابر ابراهيم اين چنين تواضع كنند و ياد و حماسه او را فراموش ننمايند و سعي كنند كه در خط ابراهيم گام بردارند و ايثار و گذشت و ترور شيطان را از او و همسر و فرزندش بياموزند.
    و در مناسك حج، كه بر حاجيان واجب شده با زدن هفت سنگ به جمره اُخري، سپس با بيست و يك سنگ، سه ستون سنگي (جمره اولي و وسطي و اخري) را سنگ باران كنند، براي آنست كه در كلاس بزرگ حج، هم چون ابراهيم و همسر و فرزندش به ميدان شيطان بروند و مردان و زنان و جوانان، اين چنين شيطان را ترور كنند نه اينكه خود مورد ترور شيطان شوند.
    ابراهيم در اين آزمايش بزرگ نيز كار را به خوبي به پايان رساند، كار او آن چنان عالي بود كه فرشتگان به خروش افتادند كه: زهي بنده خالص كه او را در آتش افكندند از جبرئيل كمك نخواست، اينك براي خشنودي خدا، كارد بر حلقوم جوان عزيز خود گذاشته و حاضر شده ميوه قلبش را به دست خود قربان كند، آري اين است معني واقعي قربان، كه اگر اين قربان باشد، ما به عزت و عظمت در تمام ابعاد مي‌رسيم و گرنه عقب افتاده‌ايم، به قول شاعر و عارف بزرگ
    اقبال:
    هر كه از تن بگذرد جانش دهند
    هر كه جان در باخت جانانش دهند
    هر كه نفس بت صفت را بشكند
    در دل آتش گلستانش دهند
    هر كه گردد نوح عقلش ناخدا
    ايمني از موج توفانش دهند
    هر كه بي‌سامان شود در راه دوست
    در ديار دوست سامانش دهند
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  5. Top | #94

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #امتحان‌الهی‌در‌قربانگاه ‌اسماعیل

    _ترسيم ديگري از وصيت اسماعيل قهرمان صبر

    اسماعيل تازه به رشد رسيده بود كه به قولي سيزده سال داشت، كم كم همياري با وفا و صديق براي پدر بود پدر در شب هشتم ذيحجه در خواب ديد كه كسي به او مي‌گويد بايد اسماعيل را در راه خدا قربان كني، اين شب را از اين رو شب «تَروِيه» گويند:
    «لرؤية ابراهيم فيه في منامه؛ زيرا ابراهيم، در اين شب در خواب ديده بود كه اسماعيلش را قربان مي‌كند».
    شب بعد (شب نهم) نيز همين خواب را ديد، به روشني اطمينان كامل يافت كه اين خواب، رحماني و راست است و وسوسه‌اي در كار نيست، اين شب را عرفه (شب شناخت) گفتند:
    «لمعرفته صحة منامه؛ زيرا ابراهيم درستي خوابش را دريافت.»
    ابراهيم تصميم گرفت، اسماعيل را قربان كند، وقتي اسماعيل را به قربانگاه برد و او را به زمين خواباند تا قربانش كند، اسماعيل اين وصيتهاي شش‌گانه را كرد:
    1. دست و پايم را محكم ببند تا مبادا اضطراب كنم و با حركاتم فرمان خدا تأخير بيفتد.

    2. پيراهنم را از بدن بيرون بياور تا خونم به آن نرسد، و شستنش براي شما زحمت نباشد و مادرم آن را نبيند و رنجيده خاطر نگردد.

    3. پيراهن خود را به من بپوشان تا بوي تو از آن به مشامم رسد و جان دادن برايم آسان گردد.

    4. كارد را بر حلقومم سبك بگذار، تا مرگ را به آرامي احساس كنم.

    5. اگر ممكن است امشب نزد مادرم نرو تا مرا فراموش كند.(چرا كه دوري، از مهر و محبت مي‌كاهد)

    6. سلامم را به مادرم برسان.

    7. پيراهنم را نزد او ببر تا به يادگار به نزد او باشد.

    وقتي كه ابراهيم اسماعيل را اين چنين در ياري پدر بر انجام فرمان خدا، آماده ديد با قلبي پر از صفا و صميميت گفت:
    «نِعمُ العُونْ انتَ علي اَمرِ اللهِ؛ تو نيكو بنده خدا در انجام فرمان او هستي.»
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  6. Top | #95

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #پايان‌عمر‌اسماعيل‌علیه السلام‌و‌اسحاق‌علیه‌ال لام

    _پايان عمر اسماعيل - عليه السلام - در مكه

    حضرت اسماعيل با خانواده و فرزندانش در مكه زندگي مي‌كرد، و به عنوان پيامبر و راهنماي مردم مي‌زيست و براي شكوه‌مند نمودن مراسم حج در هر سال نقش مهم داشت، و در حقيقت كليدداري و مقام توليت حج بر عهده او بود.
    ساختمان كعبه تا آن هنگام پرده نداشت، و به صورت سنگهاي ساده ساخته شده بود، و اسماعيل در كنار كعبه داراي خانه‌اي بود و همان جا زندگي مي‌كرد. تا اين كه روزي همسرش پيشنهاد كرد كه پرده براي دو درگاه كعبه درست كند، اسماعيل - عليه السلام - پيشنهاد او را پذيرفت، همسرش آن دو پرده را آماده كرد و در آن دو درگاه آويزان نمود، سپس همسرش پيشنهاد كرد كه شايسته است براي همه ساختمان كعبه پرده ببافم، اسماعيل اين پيشنهاد را نيز پذيرفت، از اين رو آويختن پرده بر كعبه از آن عصر تاكنون سنت است كه هر سال در روز عيد قربان تعويض مي‌شود.
    هزينه زندگي اسماعيل، از صيد و دامداري تأمين مي‌شد، و پرده‌اي كه نخستين بار براي كعبه بافته شد، از پشم گوسفندان آن حضرت بود.
    سالها گذشت از ابراهيم - عليه السلام - خبري نشد، اسماعيل نگران پدر بود، در انتظار او به سر مي‌برد، از فراق پدر اندوهگين و چشم به راه بود، تا آن كه جبرئيل نزد او آمد، رحلت پدرش ابراهيم - عليه السلام - را در فلسطين به او خبر داد و به او تسلين گفت و به اسماعيل عرض كرد: «بايد صبر كني، و در مورد فراق جانسوز پدر سخني نامناسب نگويي كه موجب خشم خدا گردد.»
    در ضمن جبرئيل به اسماعيل گفت: تو نيز از دنيا رحلت خواهي كرد، اسماعيل 137 و به قولي 180 سال عمر كرد و سرانجام از دنيا رفت و پيكرش را در كنار قبر مادرش در حجر اسماعيل (كنار كعبه) به خاك سپردند.
    اسماعيل مي‌خواست مقام نبوت، بعد از او در نسل او باشد، خداوند خواسته او را اجابت كرد و جبرئيل اين بشارت را به اسماعيل داد، از اين رو اسماعيل در روزهاي آخر عمر يكي از فرزندان خود را طلبيد، و دايع نبوت را به او سپرد، وصيت‌هاي خود را به او نمود. با توجه به اين كه اسماعيل - عليه السلام - زودتر از اسحاق - عليه السلام - از دنيا رفت.
    خداوند در قرآن دوازده بار از اسماعيل ياد كرده و او را به عنوان پيامبر صالح، متعهد، صادق الوعد، نيك سرشت و نيك روش، و شريك پدر در بازسازي ساختمان كعبه و پاكسازي آن از هر گونه شرك، و صابر ياد كرده است و در آيه 86 سوره انعام پس از شمارش جمعي از پيامبران از نسل ابراهيم - عليه السلام - مي‌فرمايد:
    «وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيسَعَ وَ يونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَي الْعالَمِينَ؛ و اسماعيل، يسع، يونس و لوط، و همه را بر جهانيان برتري داديم.»
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  7. Top | #96

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    #داستان‌های‌قرآنی
    #حضرت‌اسماعيل‌و‌ حضرت‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام
    #پايان‌عمر‌اسماعيل‌ علیه‌السلام‌ و‌ اسحاق‌ علیه‌ السلام

    _پايان عمر اسحاق پيامبر - عليه السلام -

    بخشي از فراز و نشيبهاي زندگي حضرت اسحاق - عليه السلام - در ضمن داستان‌هاي زندگي ابراهيم و اسماعيل - عليهما السلام - ذكر شد، كوتاه سخن اين كه: اسحاق دومين فرزند ابراهيم - عليه السلام - بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهيم و ساره هر دو پير شده بودند، و اميد داشتن فرزند نداشتند، ابراهيم - عليه السلام - همواره دعا مي‌كرد كه خداوند فرزند صالحي به او بدهد، سرانجام خداوند لطف كرد و فرشتگان الهي تولد اسحاق - عليه السلام - را به ابراهيم - عليه السلام - بشارت دادند. سرانجام با تولد اين نوگل زيبا، فصل جديدي در زندگي ابراهيم - عليه السلام - و ساره به وجود آمد.
    در قرآن هفده بار سخن از اسحاق - عليه السلام - به ميان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پيامبر شايسته، داراي روش ارجمند ياد شده است، برنامه او همان برنامه پدرش ابراهيم - عليه السلام - بود، حضرت يوسف - عليه السلام - در زندان، برنامه خود را براساس پيروي از آيين پدرانش دانسته و مي‌گويد:
    «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّة آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يعْقُوبَ؛ من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي كردم.»
    حضرت اسحاق - عليه السلام - هنگام بلوغ با دختري در سرزمين بابل به نام بقا خواهر يكي از شخصيت‌هاي آن ديار به نام لابان ازدواج كرد، پس از رحلت اسماعيل - عليه السلام - به مقام نبوت رسيد، و در چهل سالگي از طرف پدرش ابراهيم به عنوان تبليغ و ارشاد مردم كنعان و فلسطين مأمور شد، آنها را به سوي خداي يكتا فراخواند، سرانجام در شام سكونت نمود، و هم چنان به مسؤوليت مهم ارشاد اشتغال داشت و سرانجام در 180 سالگي رحلت نمود، مرقد مطهرش در شهر قدس خليل در نزديك مرقد مطهر پدرش حضرت ابراهيم - عليه السلام - قرار گرفته است او داراي فرزنداني بود كه برجسته‌ترين آنها حضرت يعقوب - عليه السلام - پدر حضرت يوسف - عليه السلام - است كه داستانش بعداً خاطر نشان مي‌شود.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

  8. Top | #97

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.46
    نوشته ها
    4,238
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    406
    مورد صلوات
    389 در 365 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    حضرت لوط علیه السلام
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال شهر نورانی قرآن

    گروه شهر نورانی قرآن

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 8910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. استاد دارستانی وصیت نامه شهید باغانی ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2016_10_02, 04:00 PM
  2. شهادت حضرت فاطمه س - استاد دارستاني ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_02_22, 05:00 PM
  3. غوغای استاد دارستانی و سید مهدی میرداماد -ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_01_16, 10:12 AM
  4. ویرایش شده نماز استاد دارستانی
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_12_10, 08:20 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 04:09 PM