انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: قدوس قدوس سبحانك

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض قدوس قدوس سبحانك




    قدوس قدوس سبحانك

    محدثه رضايى




    جلوى آينه دور خودش چرخيد.
    موهاى سياه و بلندش هم چرخيدند.
    لپ هايـش سرخ سرخ بـود. عيـن انارهاى روى شاخه درخت. از تـوى آينه پنجـره و درخت انـار پشت پنجـره پيـدا بـود. لبخنـد كـوچكـى زد و به لب هـايـش خيـره شد.
    درست عيـن شكـوفه هاى قرمز و مايل به نارنجى انار بـودند. شانه چـوبـى را انداخت روى تاقچه, يقه لبـاسـش را صاف و مـرتب كـرد و قبل از اينكه از جلـوى آينه كنار برود و دوباره از آن لبخندهايى كه به قـول خـودش دل را مى برد, زد و زير لب گفت:
    (بهتر از اين ديگر نمى شود, زودتر بروم ببينم هارون الرشيد با مـن چكار دارد!) دستـى به مـوهايـش كه روى پيشانـى اش ريخته بـود كشيـد و با يك حركت تنـد و سريع عقبشان زد و از اتاق آمـد بيرون. سـوال هاى گوناگـون به مغزش فشار مـىآورد. چـرا هـارون گفت: بهتـريـن لبـاسـم را بپـوشـم؟ بـراى چه گفت:
    به بهترين شكل خودم را آرايش كنم؟
    سعى كرد ديگر به ايـن مسائل فكر نكنـد در عوض لب هايـش را غنچه كـرد و دوباره از آن لبخندهاى آرام زد.
    شكـوفه هـاى كـوچك انـار هـم از روى شـاخه به او لبخنـد زدند.


    همیشه به یک چیز فکر کنید، خدا و رضایت او را در هر عملی، سخنی، شنیدنی، دیدنی، وبالاخره هر ذهنیتی و عینیتی که در اندیشه وجودتان احساس می کنید، در نظر بگیرید .

    تقوی را فراموش نکنید .

    من اگر از تقوی نصیبی نبرده ام، اما افراد با تقوا را دیده ام که چگونه محبوب خدایند.

    :::: شهید فتح الله هندیانی ::::


  2. 4 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_06), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_05), گل مريم (2013_06_06), زنبق بنفش (2013_06_06)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    زنـدانبـان در سياه و چـوبـى زنـدان را پشت سـر او بست. زنـدان تـاريك و نمنـاك بـود. فقط از روزنه گـرد سقف گنبـدى شكل زنـدان نـور كمـرنگ و بـى جانـى به داخل مى تابيد. يكى از دست هايـش را به ديوار گرفت. مواظب بود ناخـن هاى بلندش به ديوار نخورد و خراشيده نشود.
    دست ظريفـش روى ديـوار سيـاه و چـرك زنـدان از سفيـدى مـى درخشيد.
    سعى كرد آرام جلـو برود. زميـن زندان نمناك بـود و كف دمپايى هاى زردرنگ و سبكـش به زمين نمناك زندان مى چسبيد.
    خلخالهاى درشت و طلايـى كه به مچ پاهايـش بسته بـود, جرينگ جرينگ صدا مـى كرد. با خـودش گفت: زنـدانـى هـر كه بـاشـد حتمـا شيفته ام مـى شـود.
    چشـم هـايـش را بـاز و بسته كـرد تـا به تـاريكـى زنـدان عادت كند.
    با نگاهش دنبال زندانى گشت.
    زندانى درست گوشه زندان بود.
    آرام آرام رفت طـرفـش. خلخـال پـاهـايـش جـرينگ جـرينگ صـدا مـى كـرد. بل انتم بهديتكم تفرحون(1).
    سـر جـايـش ميخكـوب شـد. پـاهـايـش طـاقت جلـو رفتـن نــــداشت.
    ايـن آيه را زنـدانـى مـى خـوانـد: صـدايـش تـا عمق روح كنيزك اثـر كـــرد.
    عجب صـداى خـوشـى داشت. پـاهـاى كنيزك بـى اختيـار بـرگشت سمت در زنـــدان.
    هيكل غلام سيـاه خـم شـده بـود رو به در چـوبـى زنـدان; اگـر كسـى يك دفعه او را مى ديد فكر مى كرد از وسط تايش زده اند. يكى از چشـم هايـش را گذاشته بود روى سوراخ گرد و كوچكى كه بغل قفل در بـود. مى خـواست هر چه كه مى بيند فورا به هارون گزارش بدهد.
    كنيزك را دوباره فرستاده بـودند تـوى زندان, تا زندانى را وسـوسه كند نمـى دانست چرا كنيزك به سمت زندانى نمى رود.
    چشمش را از روى سوراخ برداشت.


    همیشه به یک چیز فکر کنید، خدا و رضایت او را در هر عملی، سخنی، شنیدنی، دیدنی، وبالاخره هر ذهنیتی و عینیتی که در اندیشه وجودتان احساس می کنید، در نظر بگیرید .

    تقوی را فراموش نکنید .

    من اگر از تقوی نصیبی نبرده ام، اما افراد با تقوا را دیده ام که چگونه محبوب خدایند.

    :::: شهید فتح الله هندیانی ::::


  4. 4 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_06), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_05), گل مريم (2013_06_06), زنبق بنفش (2013_06_06)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    قامت لاغر و درازش را صاف كرد. دستـى به كمرش كشيـد و زير لب با عصبانيت گفت: از بس تاريك است نمى شود چيزى ديد.
    چشم هايش را ماليد و آرام تف كرد روى زميـن و دوباره خـم شد و چشمش را گذاشت روى سـوراخ. از آنچه ديـد خشكـش زد, شـايـد خـواب مـى ديـد, امـا نه, بيـدار بـــود.
    كنيزك به سجده افتاده بـود. مـوهاى سياه و بلندش كه گـويى با تاريكـى زندان گره خـورده بود, پخـش شده بود روى زميـن. صورتش پيدا نبـود موها صورتـش را پـوشانده بـودنـد. گـريه مـى كـرد و مـى گفت: قـدوس, قـدوس, سبحـانك, سبحـــانك.
    هـارون نشسته بـود روى تختـش و آرام و قـرار نـداشت. بـا كف دستـش مــــى زد روى پيشانى اش و لب پايينى اش را تند و تند گاز مى گرفت. صدايـش در تالار قصر پيچيد: به خدا قسم! او را سحر كرده است! آرى موسى بـن جعفر(ع) او را سحر كرده است. با صداى بلند و خشمگيـن پرده هاى حرير و سبك كه به ديوار و پنجره هاى گرد و بيضى شكل تالار آويزان بود, لرزيد. غلام هـم دست به سينه ايستاده بود. آنقـدر سرپا ايستاده بـود كه دوست داشت بـرود يك جـاى دنج و آرام, بنشينـد و تكيه بـدهـد به ديـوار.
    داشت به مـوسـى بـن جعفر(ع) فكر مـى كرد و تاءثيرى كه بـر روى كنيزك گذاشته بـود.
    به كنيزك نگـاه كـرد كه گـوشه اى كنـار كنيزان ديگـر ايستـاده بـــود. داشت زير لب چيزى زمزمه مى كرد.
    حتما مـى گفت: قدوس, قدوس, سبحانك, سبحانك. صـداى فرياد هارون باز در تالار پيچيد اين بار, با كنيزك بود: بگو ببينم يك دفعه چه ات شد؟ او با تو چه كرد كه به ايـن وضعيت افتادى؟ لب هاى كنيزك آرام آرام به هم مى خورد. همه چشـم ها به لب هاى او گره خـورده بـود. كنيزك نگاهـش را در تالار گردانيد: ديـوارهاى سفيد با حاشيه كاريهاى بنفش و آبى, پنجره هاى چوبى مشبك كه از پشت پرده هاى نازك پيدا بود, زميـن سنگى و درخشان تالار همه و همه جلوى چشـم هايش مى رقصيدند. در خيالـش تالار قصر با آنچه كه او ديـده بـود, از زميـن تـا آسمـان فـرق مـى كـرد; اصلا قـابل مقـايسه نبــــود. صـداى هارون الرشيد او را به خـودش آورد: پـس چرا ساكتـى؟ كنيزك! زودباش! سريع! هارون دستش را گذاشته بود روى سيب هاى سرخ و آبدارى كه توى ظرف بلوريـن روبه رويش بود. حتما دلـش مى خواست كلكشان را بكند, اما اشتهايـش كور شده بود, بى صبرانه به لب هاى كنيزك چشم دوخته بود.


    همیشه به یک چیز فکر کنید، خدا و رضایت او را در هر عملی، سخنی، شنیدنی، دیدنی، وبالاخره هر ذهنیتی و عینیتی که در اندیشه وجودتان احساس می کنید، در نظر بگیرید .

    تقوی را فراموش نکنید .

    من اگر از تقوی نصیبی نبرده ام، اما افراد با تقوا را دیده ام که چگونه محبوب خدایند.

    :::: شهید فتح الله هندیانی ::::


  6. 5 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_06), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_05), گل مريم (2013_06_06), زنبق بنفش (2013_06_06), شهاب ثاقب (2013_06_06)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    كنيزك ديگر آن كنيزك قبلـى نبود, از ايـن رو به آن رو شـده بـود. ديگـر چشـم هاى سياه و درشتـش را خمار نمـى كـرد و تند و تند مژه هاى بلنـد و تابـدارش را به هـم نمى زد. كنيزك به حرف آمد:
    ـ مـن تـوى زندان كنار او بـودم. مرتب جلـوى او راه مى رفتـم و به هر طريقـى سعى مى كردم تـوجه او را به خـود جلب كنـم اما او اصلا به مـن محل نمى گذاشت. انگار كه مرا نمى ديد.
    همه اش مشغول نماز بـود. بعد از نماز هـم دائما ذكر مى گفت: يك بار از او پرسيدم: آقاى مـن! آيا نيازى دارى كه مـن بتـوانـم آن را انجام دهـم؟ گفت: نيازم به تـو چيست؟
    گفتـم: مرا فرستاده انـد كه به حاجات شما رسيدگـى كنـم. يك دفعه با انگشتانـش به نقطه اى اشاره كرد و گفت:
    پس اينها براى كيست؟ كنيزك ايستاده بود كنار كنيزكان و غلامان ديگر و هر چه را برايش پيـش آمده بـود, براى هارون الرشيـد تعريف مـى كرد: دوست داشت دوباره بـرود تـوى آن باغ بزرگ و پر درخت. همـان بـاغى كه زيـر درخت هـايـش پـر از گل لاله بـود.
    همان باغى كه يك عالـم درخت انار داشت و شكـوفه هاى انار مثل ستاره مـى درخشيدند. ياد تخت هاى بزرگـى افتاد كه دور تـا دور باغ چيـده شـده بـود. روى تخت ها را بـا فرش هاى ابريشمى پوشانده بودند.
    كنيزكـان خـوش انـدام و خـوش قيـافه اى در تكـاپـو بـودنـــد.
    توى باغ غلامان و لباس هايشان از حرير سبز بـود. حـرير سبزى درست مثل بـرگ درخت انار, تـوى دستشان هـم ظرف هاى بلورينى بود از آب و خوراكى. كنيزك هر چه در خاطرش بود به زبان جارى كرد.
    پـرده هاى دور تا دور تـالار آرام آرام تكان مـى خـورد. دلـش مـى خـواست يكـى از آن كنيزكان سبزپـوش را گير بياورد و از او آب بخواهد, دلـش مى خواست توى زندان باشد و باز امام با انگشتانش به نقطه اى اشاره كنـد; اشك از چشمانـش سرازير شـد و زير لب گفت: قدوس سبحانك سبحانك.
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
    منبع: مناقب آل ابى طالب, ج 4, صفحه 297.
    پى نوشت :
    1 ـ (ايـن شما هستيد كه به هديه آنان خـوشحال هستيد) مرا احتياج به خـدمت نيست و نه امثال اين خدمتگزاران.

    سایت تربیت


    همیشه به یک چیز فکر کنید، خدا و رضایت او را در هر عملی، سخنی، شنیدنی، دیدنی، وبالاخره هر ذهنیتی و عینیتی که در اندیشه وجودتان احساس می کنید، در نظر بگیرید .

    تقوی را فراموش نکنید .

    من اگر از تقوی نصیبی نبرده ام، اما افراد با تقوا را دیده ام که چگونه محبوب خدایند.

    :::: شهید فتح الله هندیانی ::::


  8. 6 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_06), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_05), گل مريم (2013_06_06), زنبق بنفش (2013_06_06), شهاب ثاقب (2013_06_06), صبور (2013_06_07)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    همراه نور
    میانگین پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    72
    صلوات و تشکر
    915
    مورد صلوات
    372 در 72 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    انتخاب مطلبتون فوق العاده بود. یعنی این از معدود مطالبی بود که واقعا از خوندنش لذت بردم.
    انشاءالله مأجور باشین...
    «قدرت عهد شباب می تواند که مرا تا به خدا پیش برد»

  10. 4 کاربر برای پست " شهاب ثاقب " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_06), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_06), گل مريم (2013_06_06), زنبق بنفش (2013_06_06)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فهرست دروس ارائه شده در درس صرف
    توسط تسلیمی در انجمن آموزش قواعد عربی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_09_01, 05:06 PM
  2. فهرست دروس ارائه شده در درس نحو
    توسط تسلیمی در انجمن آموزش قواعد عربی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_09_01, 10:19 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 10:41 PM