انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: من شاید آزاده ای باشم از اردوگاه رمادی..

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض من شاید آزاده ای باشم از اردوگاه رمادی..





    من شاید آزاده ای باشم از اردوگاه رمادی..کد PHP:
    
                                                                  بسم الله الرحمن الرحیم
          خدایا تو می دانی و ما همه می دانیم که هر آنچه عزت و آبرو داریم  همه را  مرهون لحظه لحظه های ناب سال های دفاع مقدس بوده و هستیم 
    سال های  عزیز و  گرانقدری که هر چقدر از آنها دورتر می شویم بیشتر پی به ارزش  ثانیه ثانیه  آن می بریم سفره ای پر از خیر و برکت که در مقطع کوتاهی از  زمان گسترده شد و  بسیاری از عزیزان و همقطارانمان از این خوان رحمت الهی  بهره کافی و وافی  بردند و عده ای هم در حسرت از دست دادن بسر می برند
    من بسیجی ام، سال ها پیش پیری آسمانی بازوبندی از بوسه بر دست و بازویم زده است که گرمای آن همیشه در میدان مردانگی نگهم خواهد داشت.


    آقایان، خانم ها شاید شما مرا نشناسید، اصولا آدم های یک لاقبا را کمتر می شناسند. بگذارید امروز در جمع شما کمی رجز بخوانم، بلکه شناخته بشوم، بلکه به چشمتان گرم بیایم.


    من شاید جانبازی باشم تنها، با پاهایی که 20 سال است دیگر به فرمانم نیستند. از همان روزی که آن ترکش سرخ و آخته آسمان را شکافت و بر تیر کمرم فرود آمد تا امروز مثل سنگی سنگین به صندلی این ویلچر چسبیده ام، 20 سال است که در حاشیه هیچ رودخانه ای و در انبوه هیچ جنگلی و بر سنگفرش هیچ پیاده رویی قدم نزده ام، اما این همه سال، نگذاشته ام که تند باد ناامیدی بر پهنه دلم هجوم بیاورد، بلکه همیشه به خودم گفته ام، آی مرد ویلچرنشین، باز هم بنشین و باز هم صبر کن، دیری نخواهد گذشت که تو هم مثل برادرانت کوله بار سفر به آسمان را خواهی بست.



    من شاید آزاده ای باشم یادگار از زندان های موصل و ابوغریب و رمادی و انبار.

  2. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_05_27), مشعشع (2013_05_27), گل مريم (2013_05_27)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    هر صبح که از خواب بیدار می شوم بوی شکنجه از ناز بالشت رویاهایم در اتاق پراکنده می شود، کابوس هایم پر است از صدای ضربه های کابل و ضجه های جگرسوز در محاصره سیم های سمج خاردار.
    از موصل آمده ام شاید، از آن سوی دیوارهای سرخ و میله های خاکستری در روزهای سیاه، از میان زندان بانانی که گویی بی واسطه از تیره شمر و تبار یزیدند.


    همان ها که مخصوصا کابل های قطورشان را پوست می کنند تا تیزی آن وقتی که با تمام خشم فردوش می آورند قشنگ در گوشت تنم فرو برود و چون برمی دارند خون به سقف زندان شتک بزند بلکه دلشان خنک بشود.

    من شاید یک بسیجی ساده باشم در روستایی برفگیر در آذربایجان غربی یا در کوره دهی آن سر قلعه گنج.

    وقتی در صور جنگ دمیدند کفن پوش و آسیمه سر خودم را به اولین پایگاه غیرت رساندم و از آن پس رد پایم را گاه در برف های کردستان و گاه در ریگزارهای تفتیده جنوب می شد دید.

    شب هایم شور شیرین شلمچه داشت و ظهرهایم زهر زخم های زلیجان.

    دستم را یک روز پشت خاکریزی در سوسنگرد جا گذاشتم و چشمم را یک شب در نیزاری در حمیدیه.

    من همانم که در سکوت کمین، آتش در خرج های کوله پشتی ام افتاد و تا فریادم دشمن را باخبر نکند، چفیه در گلو فرو بردم و بی صدا مثل شمع سوختم و آب شدم تا آبی آسمان وطن به کینه سرخ صدام خاکستر نشود.

    آقایان و خانم ها، من بسیجی ام، من بخشی از غیرت شما و جزئی از همت شمایم. مرا دست کم مگیرید، برای رسیدن به بام قدرت پا بر گرده من نگذارید که هیچ عاقلی هرگز پا بر گرده غیرت خود نگذاشته است.

    مرا در مسلخ سیاست سر نبرید، خدای را کاغذ سیاست با مرکب خون من ننویسید.
    مرا مفت حراج نکنید که در روزهای سخت به دردتان می خورم.
    آی جماعت، چه چپ چه راست، اصلاح طلب، اصولگرا، هر که بودی و هر چه هستی، من وسیله عزت عمومی ام، بر پیشانی ام بنویسید:

    «استفاده اختصاصی ممنوع»

  4. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_05_27), مشعشع (2013_05_27), گل مريم (2013_05_27)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 10:31 PM