انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: یک داستان عاشقانه

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض یک داستان عاشقانه




    روش قرآن در پرداخت قصه عاشقانه

    با نگاهى در قصه هاى قرآن به انواع قصه ها و داستانها برمى خوريم ، حتى داستانهايى كه در آنها سخن از عشق ، جنايت ، خيانت ، حسادت و كينه توزى به ميان آمده است و از مضامين و محتواى غيراخلاقى و ضدارزشى بهره دارند، اما بيان قرآن در كمال متانت و عفت كلام و رعايت ادب است و ((سعى مى كند به اين مسائل با اشاره و سمبل نزديك گردد نه با ارائه جزئيات به گونه اى توصيفى و تصويرى )).
    قرآن اين داستانها را با مضمون و درونمايه ضدارزشى به گونه اى بازگو مى كند كه نه تنها خواننده به بدآموزى و انحرافات اخلاقى از هر نوع آن سوق نمى دهد بلكه شيوه طرح و بيان به گونه اى است كه زمينه ساز تعالى و تكامل انسان است و او را به دنياى معنا و انسانيت رهنمون مى سازد.
    در اينجا اين سؤال به ذهن متبادر مى شود: آيا طرح زشتيها و آلودگيها خود آثار سوء و بدآموزى در روحيه خواننده و شنونده باقى نمى گذارد؟
    در پاسخ بايد گفت اگر هدف ((شناخت ريشه ها و علل و گونه گونى زشتيها و جستن وسيله و راه حل براى برطرف نموده آنها و احيانا دريافت حقايقى برتر از آنچه كه با دريافت ظاهرى مطرح مى شود (باشد)، پس نبايد طرح زشتيها خود سوء و بدآموزى در روحيه خواننده و بيننده و شنونده باقى گذارد. شك نيست كه طرح مباحثى چون جنايت ، خيانت ، خشونت و عشق آثار روحى و عصبى و هيجانى در فرد هيچ گونه آلايش به هيچ يك از اين دو قلمرو وارد نياورد، هنر بزرگى است ... اصولا قرآن كريم مى توانست از طرح چنين مقولات زشت خوددارى كند و به وسيله پند و اندرزهاى مقاله گونه نتيجه اخلاقى و تربيتى اين گونه ماجراها را مطرح نمايد، اما قرآن از همه لحاظ در اوج اعجاز است )).
    قرآن در طرح اين داستانها ((آنچنان عفت بيان دارد كه اگر سخن به مسائل جنسى و عشقى برسد، گفتنى ها را مى گويد اما كوچكترين انحرافى از اصول عفت پيدا نمى كند)). ((اين داستانها براى لذت خواننده يا شنونده بر اثر انحرافات جنسى او نيست ، همچنان كه مسلكهاى گمراه كننده جديد حتى داستانهاى "واقعى " و "طبيعى " را هم براى لذت بردن و نشئه هاى انحرافى خوانندگان مى نويسند)) و هر كار و عمل زشت و ضداخلاقى قهرمان داستان خود را موجه جلوه مى دهند تا جايى كه خوانندگان داستان نيز در صدد توجيه عمل قهرمان برمى آيند و او را به عنوان الگوى رفتارى خود برمى گزينند. اثر اين نويسندگان نه تنها آموزنده نخواهد بود بلكه بدآموزى و اثر منفى خود را به جا خواهد گذاشت . ((حاشا كه قرآن گرد اين مباحث برود و در آن اشاره اى به بدآموزيها باشد)).



    داستانهاى قرآن و تاريخ انبياء در الميزان
    گرد آورى و تدوين : حسين فعّال عراقى

  2. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    1. داستان يوسف و زليخا:

    قرآن داستانهايى را كه در آنها رد پايى از مسائل عشقى و جنسى ديده مى شود، در نهايت متانت و در ((هاله اى از تقدس و اشارات لطيف و بديع )) طرح و بيان مى كند و از ميان اين داستانها مى توان به داستان عشقى يوسف و زليخا اشاره كرد كه فرازى از داستان يوسف (ع ) را در سوره اى كه به همين نام آمده دربر گرفته است ؛ ((داستانى كه از عشق سوزان و آتشين يك زن زيباى هوس آلود با جوانى ماهرو و يكدل سخن مى گويد. گويندگان و نويسندگان هنگامى كه با اين گونه صحنه ها روبرو مى شوند، يا ناچارند براى ترسيم چهره قهرمانان و صحنه هاى اصلى داستان جلوى زبان و يا قلم را رها نموده و به اصطلاح حق سخن را ادا كنند - گو اينكه هزار گونه تعبيرات تحريك آميز يا زننده و غيراخلاقى به ميان آيد - و يا مجبور مى شوند براى حفظ نزاكت و عفت زبان و قلم ، پاره اى از صحنه ها را در پرده اى از ابهام بپيچند و به خوانندگان و شنوندگان به طور سربسته تحويل دهند... ولى قرآن در ترسيم صحنه هاى حساس اين داستان به طرز شگفت انگيزى "دقت در بيان " را با "متانت و عفت " به هم آميخته و بدون اينكه از ذكر وقايع چشم بپوشد و اظهار عجز كند، تمام اصول اخلاق و عفت را نيز به كار بسته است )).

    به همين دليل قرآن در مقدمه داستان آن را زيباترين داستان خوانده و در امتيازبندى داستانها بهترين امتياز را به اين داستان مى دهد و مى فرمايد: ((نحن نقص عليك احسن القصص )) (ما بهترين داستان را به زيباترين اسلوب براى تو بازگو مى كنيم ). ((قصه يوسف به آن طريق كه قرآن سروده بهترين سراييدن است ، زيرا با اينكه قصه عاشقانه است طورى بيان كرده كه ممكن نيست كسى چنين داستانى را عفيف تر و پوشيده تر از آن بسرايد)).
    اين فراز از داستان يوسف (ع ) در قرآن را مى آوريم تا بتوانيم نكات زيباى هنرى و ظرافتهاى ادبى و اخلاقى آن را كه با بيانى شيوا و تعابيرى زيبا آمده است ، بررسى كنيم و زبان به تحسين اعجاز هنرى آن بگشاييم . قرآن اين فراز از داستان را اين گونه آغاز مى كند:
    ((و راودته التى هو فى بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك قال معاذ الله انه ربى احسن مثواى انه لايفلح الظالمون .))
    و آن زنى كه يوسف در خانه وى بود، از او تمناى كامجويى كرد و درها را بست و گفت : بيا. گفت : پناه مى برم به خدا كه مربى من است و منزلت مرا نيكو داشته است ، كه ستمگران رستگار نمى شوند.

    از نكته هاى قابل تاءمل در اين داستان كه نظر انديشمندان مسلمان و مفسران قرآن را به خود جلب نموده است و به اعجاز هنرى آن پرداخته اند، آيه فوق است .
    استاد جعفر سبحانى پيرامون هنر قصه گويى در سوره يوسف و اينكه اين آيه چگونه با حفظ عفت و عدم پرده درى به يك مساءله جنسى و كامجويى پرداخته است ، مى نويسد:
    ((دقت در مضمون آيه ما را با متانت و عفت بيان قرآن آشنا مى سازد... اينك نكات اين آيه را يادآور مى شويم :

    1. لفظ ((راود)) در لغت عرب درخواست اصرارآميز را مى گويند. اين لفظ حاكى است كه همسر عزيز در درخواست خود بسيار مصر بوده است ، اما به خاطر عفت بيان از بازگويى مواد اصرار كه همان كامگيرى مى باشد، خوددارى مى كند.
    2. هرگز نام اصراركننده را نمى برد و نمى گويد زليخا همسر عزيز از او درخواست مصرانه كرد، بلكه او را با جمله ((التى هو فى بيتها)) معرفى مى كند، يعنى بانويى كه يوسف در خانه او بود و از طريق تسلط اصراركننده بر يوسف و اينكه او پيوسته در چنگال آن بود، به استقامت فوق العاده يوسف اشاره مى كند.
    3. جمله ((غلقت الابواب )) (درها را بست ) ترسيم كننده خلوتگاه عشق است ولى نه به صورت صريح و آشكار.
    4. جمله ((قالت هيت لك )) (بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده شده است ) آخرين سخنى است كه بانويى براى رسيدن به وصال يوسف مى گويد، اما چقدر سنگين و پرمتانت ، بى آنكه در آن تحريك باشد.))

    ديگر انديشمندان بزرگ اسلامى و صاحبنظران نيز انصاف ندانسته اند كه از كنار اين آيه بگذرند و به اعجاز هنرى آن نپردازند، از جمله مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبائى (ره ) در اين باره مى نويسد:
    ((اين آيه شريفه در عين كوتاهى و اختصار، اجمال داستان مراوده را در خود گنجانده و اگر در قيودى كه در آن به كار رفته و در سياقى كه آيه در آن قرار گرفته و در ساير گوشه هاى اين داستان كه در اين سوره آمده دقت شود، تفصيل مراوده نيز استفاده مى شود.))

  4. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان اين گونه ادامه پيدا مى كند:
    ((و لقد همت به و هم بها لو لا ان رأ برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين .))
    و يوسف را قصد كرد، يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش نديده بود، قصد و آهنگ او كرده بود. چنين شد تا گناه و بدكارى را از او دور كنيم ، كه وى از بندگان خالص شده ما بود.

    در آيه فوق نيز قرآن در كوتاه ترين عبارات ، زيباترين و رساترين فراز داستان را تواءم با دنيايى از بار اخلاقى مطرح مى كند بدون اينكه انسان را به وادى ضد ارزشها و تمايلات نفسانى سوق دهد.
    ((به هر حال قرآن كريم با كمترين كلمات در يك جمله بدون اينكه تمامى آنچه را رخ داده ببيند و تصوير كند و هيجانات حاصله را منتقل نمايد، به دقيق ترين وجهى به يك حركت منحرف اشاره مى كند: "و لقد همت به " (و زن آهنگ او كرد) و "هم بها لو لا ان رأ برهان ربه " (اگر يوسف نيز برهان پروردگارش را نمى ديد و توجه نمى كرد، آهنگ آن زن را مى نمود). تمامى اين قسمت از ماجرا مكاشفه اى است از روحيات يك زن فاسد اشرافى و نيز اشاره اى است به شكوفايى ايمان و خداجويى يك جوان كه در چند جمله بيان مى گردد و تمامى جزئيات ماجرا در پس اين چند جمله كوتاه از انظار پنهان مى ماند، زيرا در همين چند پيام اصلى طرح شده است و نيازى به دقايق ماجرا نيست كه بى شك اگر آن دقايق مطرح شود، خود يك نوع آموزش با هدف و پيام قصه است .))
    ((و استبقا الباب و قدت قيمصه من دبر و الفيا سيدها لدى الباب ... .))
    هر دو به جانب در شتافتند و زن پيراهن يوسف را از پشت بدريد و در آن حال سرور آن زن را بر در منزل يافتند... .
    آتش شهوت و فساد در دل زليخا شعله افكنده و سراسر وجودش را دربر گرفته بود، تا جايى كه سر از پا نمى شناخت و جز كامجويى به هيچ چيز ديگر فكر نمى كرد. قرآن در اين آيه اين آتش شعله ور در وجود زليخا را با اين عبارت كوتاه بيان نموده است : ((و قدت قميصه من دبر...)). زليخا چنگ انداخت تا جلوى فرار يوسف را سد كند و او را در دام شهوت خود گرفتار نمايد و تسليم ميل جنسى خود سازد، شايد اين آتش را فرو نشاند.
    آيات بعد به برخورد عزيز مصر با يوسف و زليخا در جلوى در و ترفند و نيرنگ زليخا در دفاع از خود و شهادت يكى از بستگان زليخا درباره اين ماجرا پرداخته است . در اينجا صحنه اول نمايش به پايان مى رسد و پرده براى نمايش صحنه بعدى كنار مى رود و آن فراز از داستان به روى صحنه نمايش مى آيد كه خبر اين شيفتگى و شيدايى زليخا به گوش زنان در شهر رسيد و زبان به ملامت زليخا گشودند.

  6. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    ((و قال نسوه فى المدينه امرات العزيز تراود فتيها عن نفسه قد شغفها حبا... .))
    زنان در شهر گفتند: همسر عزيز از غلام خويش كام مى خواهد و فريفته او شده است ... .

    يكى از نكات قابل تاءمل در اين داستان ، اعجاز واژگان است . قرآن ((تمام كلمات را با دقت و وسواس انتخاب مى كند)) تا ضمن اينكه بار اخلاقى داشته باشد، بار معنايى خود را نيز از دست ندهد و رعايت ادب و متانت بيان با معنايى رسا در قالب واژه اى شيوا با يكديگر تواءم باشد، چندان كه اگر واژه ديگر را جايگزين آن كنيم آن بار اخلاقى و معنايى را نداشته باشد و واژه ((شغف )) در اين عبارت قرآنى (و قد شغفها حبا) نشان از اعجاز واژگان دارد.
    دكتر شريف (ره ) در زمينه بار معنايى اين واژه مى نويسد:
    ((در عربى تعدادى واژه هست كه معنى محبت مى دهد: حب ، ولع ، عزم ، عشق ، و امثال اينها. اما هر كدام از اين واژگان يك مرحله از مراحل محبت را مى رسانند، لذا معنا و مكان ((ود)) و جاى ((حب )) معين است . كاربرد ((شغف )) هم همين طور و... لغت شناسان مى گويند ((شغف )) آن محبتى است كه محب از رسوايى ترس ندارد و مى گويد هر چه باداباد. قرآن اين گونه ظرايف را بدقت رعايت مى كند.))
    نكته ديگر اينكه اين واژه است .
    ((فلما سمعت بمكرهن ارسلت اليه و اعتدت لهن متكا و اتت كل واحده منهن سكينا و قالت اخرج عليهن ... .))
    زليخا بعد از آگاهى از مكر و نيرنگ زنان ، نقشه بسيار ماهرانه اى كشيد و آنها را دعوت كرد و براى هر يك متكايى تهيه نمود و به دست هر يك كاردى داد و در همين حال از يوسف خواست به يكباره به مجلس درآيد. زنان با ديدن حسن يوسف مست و مدهوش جمال بديع او گشتند و آنچنان تحت تاءثير اين جلوه جمال قرار گرفتند كه دستهاى خود را به جاى ميوه بريدند و و زبان به تكبير و تحسين آن حسن جمال گشودند.

    قرآن در اين فراز از داستان نيز زيباترين بيان و اسلوب را در توصيف يوسف (ع ) به كار گرفته است و از ويژگى قرآن در داستانها همين است كه وقتى در توصيف جاى تاءمل است ، تاءمل مى كند و آنجا كه محل عبور است ، عبور مى كند و نمونه عينى آن در اين فراز از داستان كاملا مشهود است . ((در اينجا بدون اينكه به توصيف جزء به جزء فيزيكى هيكل و صورت يوسف پرداخته شده باشد، همه آنچه لازم بوده آورده شده است .))

  8. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    ((... فلما راينه و قطعن ايديهن و قلن حاش لله ما هذا بشرا ان هذا الا ملك كريم .))
    ... پس همين كه وى را بديدند، و اله و شيداى او شدند و دستهاى خويش را بريدند و گفتند: منزه است خدا، كه اين بشر نيست ، اين فرشته اى بزرگوار است .

    قرآن كه با عبارت فوق نهايت زيبايى يوسف (ع ) را به تصوير كشيده است ، در پايان با عبارت ((الا ملك كريم )) از حسن صورت و سيرت و جمال ظاهر و باطن آن جناب از زبان مصر سخن به ميان آورده است ، در حالى كه در برخى داستانها مى بينيم داستان نويسان ((در توصيف هيكل و خصوصيات بدنى قهرمان دستان خود پاى در وادى غير باز مى گذارند و به عنوان مثال قسمتهايى از بدن شخصيتها را هم توصيف مى كنند كه از نظر شرع در ملأعام در واقع نيز بايد پوشيده باشد)) و يا در صورت چشم پوشى و گذر از اين توصيفات ((فصل مشبعى درباره زيبايى چهره و كجى ابرو و ستبرى سينه قهرمان سخن مى گويند)).
    ((قالت فذلكن الذى لمتننى فيه و لقد راودته عن نفسه فاستعصم ... .))
    (زليخا) گفت : اين همان است كه درباره او ملامتم كرديد، من از او كام خواستم و او خويشتن دارى كرد... .
    در اين آيه زليخا به دفاع از خود برمى خيزد و يوسف (ع ) را تهديد مى كند كه اگر تسليم خواسته او نگردد، به زندان و خوارى و ذلالت مى افتند و يوسف نيز در پاسخ به اين تهديد مى فرمايد:
    ((رب السجن احب الى مما يدعوننى اليه و الا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن و اكن من الجاهلين .))
    پروردگارا، زندان براى من از گناهى كه مرا بدان مى خوانند خوشتر است و اگر نيرنگشان را از من دو نكنى ، متمايل به ايشان مى شوم و از جهالت پيشگان مى گردم .

    باز از نكات قابل تاءمل و توجه در اين داستان ، نكته زيبا و ظريفى است كه در اين آيه وجود دارد. يكى از ويژگيهاى اين داستان درنگها و سكوتهاى بموقع قرآن در فرازهاى مختلف داستان است . همان طور كه در بحثهاى پيشين آمد، قرآن گاه روى نكته و فرازى تاءمل و درنگ مى كند و گاه ساكت مى ماند و با ظرافتى خاص و لطافت بديعى از موضوعى در مى گذرد و به پيچ ديگر داستان مى رود. از آن جمله سكوتها در آيه فوق است . در اين آيه قرآن از عشق و شيدايى و دلباختگى زنان مصر نسبت به يوسف كه در آن مجلس ‍ گرد آمده بودند به طور مستقيم سخنى به ميان نياورده است ، اما از فحواى كلام و از زبان يوسف به صورت غير مستقيم و گذرا به عشق و مراوده ايشان نيز اشاره كرده است ، بدون اينكه وارد ريز مطلب مى شود. از اين سخن يوسف كه در قالب دعاست ، برمى آيد كه ((زنان مصر هم او را دعوت نموده و با او مراوده كردند، همان طور كه زليخا او را به خود دعوت نمود و با او مراوده كرد. اما اينكه دعوت زنان مصر به سوى خودشان بوده و يا دعوت يوسف به اين بوده كه پيشنهاد زليخا را بپذيرد و يا هر دو كار را كرده اند، هم گفته اند خواهش او را بپذير و هم خواهش تك تك ما را، آيه شريفه از آن ساكت است و فقط از يك جمله مى توان مختصر استفاده اى كرد و آن اين است كه فرمود: ((الا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن )) (اگر ايشان را از من نگردانى ، من متمايل به سوى آنان مى شوم ) )).

  10. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    آيه بعد ((فاستجاب له ربه تصرف عنه كيدهن ...)) نيز از اين عشق و شيدايى زنان ، به طور غير مستقيم و گذرا، پرده برداشته است .
    با توجه به نكات زيبا و لطايف بديع در داستان فوق كه از شكوه داستان پردازى در قرآن نشان دارد، مى توان اين گونه برداشت نمود كه قرآن كريم در مضامينى كه به گونه اى با ارزشهاى اخلاقى اصطكاك دارد - يا بيم اصطكاك مى رود - با اين ضوابط روبرو مى شود:
    ((1. سعى مى شود به مضامين غير اخلاقى و ضد ارزشى با اشاره به سمبل نزديك گردد نه با ارائه جزئيات به گونه اى توصيفى و تصويرى .
    2. ارزشهاى خير و زيبايى و صلاح از مفاهيم ضد خود دورى نمى گزينند بلكه به استقبال و مصاف آنها مى روند.
    3. هدف از طرح مضامينى كه با ارزشهاى متعالى در اصطكاك مى گيرد، اراده پيروزى خير و حق و ارزشهاى والا و پيروزى قهرمانان و شخصيتهايى است كه در اين گيرودار مطرح شده اند و يارى دهندگان و تمسك جويان ارزشهاى متعالى بوده اند.
    4. پرداخت به مضامين ضد ارزشى سبب بدآموزى و اشاعه ضد ارزشها و نيز سبب كششهاى عصبى و تلاطمهاى روانى نمى گردد و اين شايد از ظريف ترين قسمتهاى بپرداخت به نكات مزبور باشد.
    5. مخاطب يك مضمون ، يكى از مقولات هنر است . آيا اين مخاطب كيست ؟ فرد يا طبقه يا نظام ؟ احساس و عاطفه ، يا عقل و فطرت ؟ معمولا هر هنرمندى بنابر نوع بينش و ايدئولوژى و شخصيت ويژه خود، روى كلامش با يكى از موارد مذكور است .

    در طرح فرازهاى مذكور، قرآن كريم عمدتا فطرت برين خواص تعالى خواه عقل و خرد و عواطف انسانى را مورد خطاب قرار مى دهد، چنانكه حضرت على (ع ) در آغاز نهج البلاغه مى گويند: "خدا پيامبر را فرستاد تا ميثاق فطرت و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آورد و دفاين عقل را برانگيزد."))

  12. 3 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    2. داستان موسى (ع ) و برخورد با دختران شعيب (ع ):

    داستان ديگرى را در فرازى از داستان موسى (ع ) پى مى گيريم : داستانى كه درست نقطه مقابل داستان پيشين است و از زنى آلوده و اسير هوا و هوس ‍ صحبت نمى كند، بلكه چهره يك زن پاكدامن ، عفيف ، متين و باشرم و حيا با در هاله اى تقدس به نمايش مى گذارد:
    نمونه اى زيبا و جالب از برخورد دو جنس مخالف بدون در هم شكستن حريم حيا؛ ((داستانى كه بر اساس يك ساختار هندسى طرح ريزى شده كه از اين طريق مى خواهد انديشه ها و پيامهاى خود را مطرح سازد)) تا نمونه و الگويى باشد در برخوردهاى اجتماعى زن و مرد در تمام جوامع بشرى و در همه عصرها و نسلها.

    اين فراز داستان از آنجا آغاز مى گردد كه موسى از دست ماءموران فرعون از سرزمين مصر گريخته و به ((مدين )) پا گذاشته و خسته و كوفته ، و گرسنه و تشنه در سايه سار درختى آرميده است . ناگهان متوجه مى شود كه عده اى بر آب مدين هجوم آورده اند تا گله خود را سيراب سازند، اما در آن طرف موسى دو زن را مى بيند كه در كنارى به جمع آورى و جلوگيرى از فرار گوسفندانشان مشغولند.
    تنهايى و تفاوت اين دو زن و كار سنگين شبانى كه به عهده دارند، توجه موسى را جلب مى كند. پس جلو مى رود و از آنها مى پرسد: ((كار شما در اينجا چيست ؟)). از زبان قرآن بشنويم :
    ((و لما ورد ماء مدين وجد عليه امه من الناس يسقون و وجد من دونهم امراتين تذودان قال ما خطبكما... .))
    و اين آغاز آشنايى موسى با اين دختران است . تا اينجاى ماجرا هيچ گونه تحريك و صحنه سازى عاطفى و هيجان انگيزى وجود ندارد. دختران خود را معرفى مى كنند:
    ((... قالتا لا نقسى حتى يصدر الرعاء و ابونا شيخ كبير.))
    ... گفتند: ما آب نمى دهيم تا آنگاه كه چوپانان بازگردند، كه پدر ما پيرى بزرگوار است .

    تقديم و تاءخيرهاى قران بى دليل نيست و اينكه دختران ابتدا به توجيه عمل خود مى پردازند و سپس انگيزه اصلى چوپانى را پيرىِ پدر معرفى مى كنند، جاى تاءمل دارد. تفاوت دختران به لحاظ اعتقاد به ارزشها و تربيت ويژه مذهبى كه دارند براى موسى آشكار مى شود و آنها در حقيقت خود را اين گونه به موسى مى شناسانند؛ البته شناسايى كه به گونه اى طبيعى پيش ‍ مى آيد و بسيارى از رخدادهاى درونى در اينجا ناگفته مى ماند. موسى جوانمردانه گوسفندانشان را آب مى دهد (فسقى لهما) و سپس بى اعتنا به سايه باز مى گردد و از خدا غذايى براى رفع گرسنگى مى طلبد ((ثم تولى الى الظل فقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير)). دختران مى روند و موسى را ((در خويش )) با خاطره اى دلپذير از جوانمردى و ايمان همراه مى برند.

  14. 4 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_05_24), مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    اين از نكاتى است كه پرداختن به آن درا ين اثر هنرى مذهبى بى شك كار بس ‍ پيچيده اى است . حفظ موازين عفت و اخلاق و ارزشهاى متعالى ، آن هم در جامعه اى مذهبى كه به دليل تحريمها نزديك شدن به آن غير ممكن است و در صورت پرداختن به آن به ناكامى و درهم شكستن حرمتها و ارزشها قرين مى گردد، دشوار است .
    دقت در نحوه پرداختن قرآن كريم به اين موضوع و اشارات و مرز بين اشارات و وقايع عينى كه در پشت آن حضور دارد، مى تواند براى هنرمندان بسيار مؤثر باشد.

    دختران رفتند، اما پس از مدت كوتاهى يكى از آنها بازگشت . در تصوير قبلى كه دختران نشان داده شدند، نحوه معرفى آنان با خوددارى از ورود ميان جمعيت و تربيت آنان زير نظر پدرى پيامبر بود، اما اينك نحوه معرفى كاملا تغيير كرده است . اين يكى از دختران است كه مى آيد. چگونه ؟
    قرآن مى توانست به نحوه راه رفتن او اشاره نكند. آن وقت ما مى توانستيم همه گونه حدسى راجع به او بزنيم . موسى خسته ، گرسنه و چشم به راه غذاست كه ناگهان دختر را مى بيند كه به سويش مى آيد. آيا پشت اين تصوير در دل موسى چه احساساتى بيدار مى شود؟
    كسى نمى تواند درباره دختر تصويرى كم و بيش به دلخواه در ذهن ايجاد كند. قرآن كريم از همان آغاز با اشاره به راه رفتن دختر، فضاى داستان را حريمى از عفاف و تقدس فرو مى برد و به خواننده اجازه نمى دهد كه در شخصيت دختر جز اين عفت و پاكدامنى در جستجوى خصوصيات متضاد آن باشد:
    ((فجاءته احديهما تمشى على استحياء قالت ان ابى يدعوك ليجزيك اجرما سقيت لنا... .))
    يكى از دو زن كه به آزرم راه مى رفت ، نزد او آمد و گفت : پدرم تو را مى خواند تا مزد آب دادنت را بدهد... .
    اين همان دختر است كه موسى در ذهن او خاطره اى از خود باقى گذاشته و اينك بر هودجى از وقار و حيا به سويش باز مى گردد (تمشى على استحياء) و اين تمهيد يك ازدواج است و ترسيم عشقى پنهان در هاله هاى از تقدس و اشارت لطيف و بديع . شايد يك داستان نويس امروزى كه پرواى قلم و نوشتن نيز نداشته باشد، در ترسيم اين لحظه به ((صورت گل انداخته از شرم دختر)) اشاره مى كرد. اما قرآن شرم را در گامهاى دختر توصيف مى كند نه در سيماى او! بى آنكه از دست و پا گم كردن توصيف و نشانى باشد. موسى دعوت را مى پذيرد و به خانه پدر آن دختر پاى مى گذارد و از سرگذشت خود و داستان زندگى و مبارزاتش سخنى به ميان مى آورد ((فلما جاءه و قص عليه القصص )) و آن پير كسى جز ((شعيب پيامبر)) نيست كه از موسى دلجويى مى كند و به او بشارت نجات از دست ستمگران را مى دهد و مى گويد كه ترس و هراسى از فرعون و فرعونيان نداشته باش ‍ ((لا تخف نجوت من القوم الظالمين )).

  16. 4 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_05_24), مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    302
    صلوات و تشکر
    440
    مورد صلوات
    882 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    دخترى كه موسى را به خانه خواند، همان است كه بعدها به پدر پيشنهاد مى دهد كه :
    ((احديهما يا ابت استاءجره ان خير من استاءجرت القوى الامين .))
    اى پدر، اين مرد را به خدمت خود اجير كن ، كه بهتر كسى كه بايد به خدمت برگزيد كسى است كه امين و توانا باشد.

    در پس اين جمله چه خواهش و تمنّايى نهفته است ؟ او درست بر دو چيز انگشت نهاده است :
    1) نياز شعيب به انسانى قوى ؛
    2) نياز او به انسانى امين و قابل اعتماد.
    ترتيب اين صفات نيز زير كانه و معنى دار است ، پس چگونه ممكن است پدرى نزديك و هوشيار همچون شعيب آن را در نيابد؟

    معلوم مى شود آنچه ذهن و دل دختر را مشغول داشته همين است : قوى و امين بودن . و آيا اين مجهول و مطلوب همه زنان نيست آنگاه كه به مردى مى رسند و همتاى خويش را جستجو مى كنند؟ مى بينيم همه چيز تنها با ايما و اشاره و ايجاز مى آيد. در اين بيان ، بدون اينكه به وراى اين اشارت پرداخته شود و ذهن و روح خواننده را در كششهاى عصبى يا هيجانى فرو برد و بدون اينكه در اين ميان قدسيّت مقام دختر و پاكى رابطه در معرض ‍ تزلزل قرار گيرد، خواننده همه چيز را درمى يابد و روح او تا فرازهايى برين به پرواز درمى آيد.

  18. 4 کاربر برای پست " امیر هانی " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_05_24), مشعشع (2013_05_23), گل مريم (2013_05_23), زنبق بنفش (2013_05_24)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دستان کوچک
    توسط ملکوت در انجمن امام حسین علیه السلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_11_21, 07:11 PM
  2. ستاره دمشق
    توسط فاطمه در انجمن اهل بیت علیه السلام
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 2013_11_17, 12:35 PM
  3. داستان دعای مشلول
    توسط صبور در انجمن ادعیه و زیارت
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 2013_10_31, 02:59 PM
  4. دلالت داستان اصحاب کهف بر وجود معاد
    توسط صبور در انجمن معاد
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_07_04, 03:26 PM
  5. شباهت های رستاخیر مهدی علیه السلام با رستاخیز آخرت
    توسط ملکوت در انجمن امام زمان مهدی موعود علیه السلام
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_04_20, 04:16 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 06:26 PM