انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: فاصله مردن تا قیامت

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پرچم فاصله مردن تا قیامت









    در فاصله مردن تا آن قیامت، از مردنی که امروز ما می میریم یا اشخاصی در گذشته مرده اند تا قیامت که معلوم نیست چقدر طول خواهد کشید و شاید میلیاردها سال طول بکشد، شاید هم مثلا هزارسال دیگر تمام بشود - که ما عرض کردیم مجهول است و نمی دانیم کی هست -
    در این فاصله وضع چیست؟ از قرآن چه استفاده می شود؟

    آیا در این فاصله آن کسی که مرده، دیگر واقعا مرده، همین طوری که ما به حسب زندگی حسی دنیایی می گوییم؟ یعنی مثل این است که در یک خواب
    خیلی عمیقی فرو رفته و عمیق تر از آن در یک سکوت مطلق و در یک بی خبری مطلق فرو می رود و هست تا در قیامت محشور شود یا نه، در فاصله این مردن تا قیامت هم یک وضعی دارد که آن وضع هم بازنوعی زندگی است؟
    قرآن چه می کند؟ آیا در اینجا سکوت کرده است یا نظری دارد و اگر نظری دارد نظرش چیست؟

    مسلم وضع فاصله مردن تا قیامت را اگر ما بدانیم،خودش اولا جزء عوالم بعد از مرگ است و ثانیا تا اندازه زیادی می تواند قرینه باشد برای وضع خود قیامت که بعد ببینیم قیامت چیست.
    طبعا این مساله پیش می آید که از نظر قرآن تفسیر مردن چیست؟

    اگر ما باشیم و همین اطلاعات ظاهر ومحسوسی که درباره انسانها داریم یا اطلاعاتی که یک پزشک درباره انسان دارد، [مردن مساوی است با فساد و تباهی]، انسان می میرد، یعنی یک دستگاهی که کار می کند، دستگاه سالمی است و گاهی معیوب می شود، اصلاحش می کنند به کار خودش ادامه می دهد، یک وقت این دستگاه

    صفحه : 645

    آنچنان خراب می شود که دیگر درست شدنی نیست، ماشینی است که یکدفعه خراب می شود که دیگر بکلی متلاشی می شود، یا مثل یک مرکب طبیعی یا مرکب مصنوعی است که در یک لابراتوار یا در طبیعت تجزیه شود، وقتی که تجزیه شد، آن هویت و شخصیت خودش را از دست داده، دیگر الآن آن[مرکب]با آن شخصیتی که بود نیست یا به تعبیر حکما فساد به مفهوم مصطلح رخ داد و این مرکب فاسد شد.

    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  2. کاربر زیر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده:

    گل مريم (2015_01_30)

  3. Top | #11

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    اول می گوید اگر نه این است که این رفتن،اضطراری است و حکم خداست و برای این است که هر کسی به پاداش[و کیفر] عمل و جزای خوب و بد عمل خودش برسد،

    اگر نه این است که مردن - به اصطلاح امروز - یک سنت جبری و قطعی است،

    پس چرا آن وقت که[نفس]به حلقوم می رسد[آن را برنمی گردانید]؟ اولا خود این، مطلبی است که یک چیزی هست که آن به حلقوم می رسد.حالا نحوه رسیدن[چگونه است]، واقعایعنی نقل مکان می کند می رسد به حلقوم یا قطع علاقه اش می رسد به آنجا که از حلقوم می خواهدقطع علاقه بشود؟

    ما این را به کمک اخبار و روایات توضیح می دهیم.


    مطلبی از اخبار و روایات استنباط می شود وآن این است که آدمی که در حال جان کندن است، قبل از آنکه همان نفس، همان جان، همان روح(به هر اسمی بخواهیم بنامیم)به حلقوم برسد، قبل از آن هنوز مردن واقعی نیست، هنوز آن[نفس]در این دنیاست و می شود آن را برگرداند.این حتما یک راز علمی هم دارد که ما نمی دانیم.من الآن نمی دانم که راز علمی مطلب چیست و شاید تا این حد باشد که از نظر پزشکی قابل برگرداندن است، مثلا ممکن است قلب ایستاده باشد ولی بعد بشود دو مرتبه همین قلب ایستاده را برگرداند.

    به این مرحله که رسید که قرآن از آن تعبیر می کند: «...اذا بلغت الحلقوم » دیگر حساب برگشتن در کار نیست.در اخبار این طور واردشده است که وقتی به حلقوم می رسد، زمان معاینه است، یعنی با اینکه روح در حال جدا شدن و قطع علاقه است، با اینکه نیمی(1) از علاقه روح قطع شده و این آدم به صورت نیم مرده در آمده است، هنوز در این دنیاست ولی به حلقوم که رسید، معاینه برایش دست می دهد، یعنی آن وقت آن دنیا را می بیند، وضع خودش را در آن عالم می بیند، اعمال خودش را می بیند و اشیاءرا به صورت مثالی می بیند، مثال عمل خودش را می بیند، مثال زن و فرزند خودش را می بیند و فرشتگان را می بیند.به هر حال چیزهایی را که تا حالا نمی دید، آن وقت می بیند و در همان حال این دنیا را می بیند، یعنی در مرز میان عالم دنیا وعالم بعد از دنیاست، هم اینجا را می بیند، هم آنجا را، هم زن و بچه و کسانش را می بیند که دور جسدش را گرفته اند دارندگریه می کنند، و هم ملائکه را به صورت خاص یا - مطابق آنچه از اخبار استفاده می شود - اولیاء حق را به صورت خاصی

    .................................................. ............ 1. «نیم » که می گوییم مقصودمان قسمتی است، حالا ممکن است بیش از نیم یا کمتر از نیم باشد، اینها را نمی شود اندازه گیری کرد.
    صفحه : 654
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  4. Top | #12

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    می بیند، هم آنجا را می بیند هم اینجا را.این مرحله مرحله معاینه است.همین قدر که آدم رسید به آنجا که دروازه آن عالم به رویش باز شد، این همان جاست که قرآن می گوید آن دیگر برگشت ندارد.
    به هر حال محل شاهدم ا این قدر نبود، فقط این مقدارش بود که قرآن از یک حقیقتی نام می برد که تدریجا از انسان جدا می شود تا می رسد به مرحله ای که به حلقوم می رسد، به آنجا که رسید دیگر برگشتن ندارد.

    پس معلوم می شود که ماهیت مردن از نظر قرآن واقعا جدایی است.[خدامی گوید]چرا آن وقتی که به حلقوم می رسد و شما ناظرش هستید[نفس را برنمی گردانید؟]ما (1) از شما به آن نزدیکتر هستیم «و لکن لا تبصرون » شما نمی بینید.

    ایمایی است به اینکه او می بیند و شما نمی بینید. «فلو لا ان کنتم غیر مدینین » اگر این طور است که شما غیر مدین(یعنی غیر مجزی)هستید که باید این طور باشید که اعمالتان هدر برود و به پاداش و کیفر اعمال نرسید «ترجعونها» چرا حالا آن[نفس]را برنمی گردانید؟

    معنی آیه این است: کانه راز اینکه وقتی که نفس می رسد به این مرحله، دیگر بازگشت ندارد، از طب و پزشکی هم کاری ساخته نیست و خداوند آن را از دسترس برگرداندن خارج کرده است این است که انتقالش به آن عالم ضروری است و باید برود.


    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    دسته بندی انسانها


    بعد همین جا که دارد مساله انتقال را بیان می کند - چون هنوز مساله قیامت مطرح نیست - بلافاصله تقسیم می کند:

    «فاما ان کان من المقربین، فروح و ریحان و جنة نعیم ».مردم را سه دسته می کند:

    مقربین، اصحاب الیمین و مکذبین(که در اول همین سوره اصحاب الشمال نامیده شده اند).قرآن یک عده را مقربین می نامد، یک عده را اصحاب الیمین یعنی دوستان راست، مثل اینکه امروز اصطلاحا می گوییم دست راستی ها،و یک عده را اصحاب الشمال، دست چپی ها (2). مقربین از نظر قرآن


    .................................................. ............ 1.خدا که اینجا می گوید «ما» مقصود ما وفرشتگانمان است.خدا در این دنیا نیز از ما[به ما]نزدیکتر است ولی در آن وقت - همان طوری که عرض کردم- حالت معاینه است، یعنی آن شخص فرشتگان را به خودش نزدیکتر می بیند از شما، هم شما را می بیند و هم آنها را ولی آنها را به خودش نزدیکتر می بیند. 2.اصطلاح دست راستی و دست چپی امروز رایج شده، وقتی قرآن اینها را گفته این اصطلاحات نبوده است.
    صفحه : 655

    آنهایی هستند که گوی سعادت را به حد اعلی ربوده اند، اصحاب یمین متوسطین اهل سعادت و اصحاب الشمال اهل شقاوت هستند.به هر حال قرآن این طور تقسیم بندی می کند.

    اما مقربین در روح و ریحان و در یک راحت وآسایشی هستند.ریحان کلمه ای است که در دنیا علامت یک دسته گلی است که بوی خوش بدهد اما از نظر اخروی حقیقت آن چیست؟

    بر ما مجهول است و تفسیر هم نمی شود کرد: روحی، ریحانی، جنت پر از نعمتی. اما اصحاب یمین، تفسیرش را نمی گوید: درود از برای تو از ناحیه اصحاب یمین، یعنی خاطرت جمع باشد، وضع آنها هم خیلی خوب است، مثل اینکه وقتی از شما می پرسند آقا پسرتان چطور است؟

    می خواهید بگویید خوش است، می گویید به شما سلام می رساند، دست شما را می بوسد،یعنی خوش است.

    «فسلام لک من اصحاب الیمین، و اما ان کان من المکذبین الضالین » .اینها را قدری توضیح می دهد: «فنزل من حمیم » .آن پذیرایی موقت و مختصر مهمان رامی گویند «نزل » .مهمان که وارد می شود، از او دو پذیرایی می کنند: ابتدا یک تنقلی، چیزی و در عصر ما مثلا چای،شیرینی، میوه ای جلویش می گذارند ولی غذایش که تغذی اساسی اوست ناهار و شامش هست.قرآن می گوید: و اما اینهاابتدا یک نزلی، یک پذیرایی مختصر و کوچکی از حمیم(آب جوشان و داغ) می شوند، بعد هم «و تصلیة جحیم » رساندن آنها به آتشها. «ان هذا لهو حق الیقین، فسبح باسم ربک العظیم » (1).



    اینجا هم ما می بینیم در حالی که صحبت از جان کندن و جان رفتن است، بلافاصله می گوید:«فاما» . «ف» در لغت عرب برای ترکیب به اتصال است، یعنی «بلافاصله » : بلافاصله اگر از مقربین است چنین، اگر از اصحاب یمین است چنان، اگر از اصحاب شمال است چنان.پس ما از این آیه هم باز کاملااستنباط می کنیم که قبل از قیامت و بعد از مرگ حیاتی وجود دارد.
    آیه دیگر: «یا ایتها النفس المطمئنة، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، و ادخلی جنتی » (2).حالت روح آرام و نفس آرام یافته را[بیان می کند].به تعبیر قرآن انسان آرامش واقعی را که دیگر هر گونه اضطراب و تزلزل از او گرفته شود، تنها وقتی پیدا
    .................................................. ............ 1.واقعه/95 و 96. 2.فجر/27 - 30.
    صفحه : 656

    می کند که به ذکر الله برسد، یعنی به خدا برسد، یاد خدا از روی ایمان و معرفت کامل است که آرامش کامل به انسان می دهد: «ای نفس مطمئن!بازگرد به سوی پروردگارت که تو از پروردگارت خشنودی و پروردگارت هم از تو خشنود است » .

    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  6. Top | #14

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    مردن، یک امر وجودی

    این آیه هم نشان می دهد که با یک شاعر(یعنی بایک مدرک)، با یک متفکر دارند حرف می زنند.اگر غیر از این باشد مثل این است که به چراغی در حالی که دارد خاموش می شود و حیات خودش را از دست می دهد، بگوییم ای چراغ حالا تو بازگرد!این دیگر بازگشتن نیست، تمام شدن است.بعلاوه، قرآن همین طوری که حیات را یک امر وجودی می داند و رسول و مامور و فرشته برای آن قائل است، برای مردن هم فرشته مخصوص و فرشتگان مخصوص قائل است.اگر مردن تمام شدن حیات می بود، دیگر این حرفها که ما فرستادگان و فرشتگانی داریم و آنها را می فرستیم که بگیرند و بیاورند معنی نداشت.بله، [درباره]هر چه حیات است می گفت ما فرشتگان خودمان را می فرستیم، به این عالم روزی می دهند، حیات می دهند، آن ساعتی که حیات ندادند[مردن است]، مردن یعنی حیات ندادن.اما قرآن مساله اماته را یک امری مافوق مردن و فقدان حیات تلقی می کند، یعنی آن را یک نوع حیات، یک نوع انتقال، یک تطور حیات و تنور حیات تلقی می کند. «میرانده شد» مثل این است که بگوییم بچه ای از مادر متولدشد، وضعی تبدیل به وضع دیگر شد، حیاتی تبدیل به حیات دیگر شد، نه اینکه حیاتی بود و بکلی سلب شد.
    اینها سلسله آیاتی بود که ما در این زمینه پیدا کردیم که دلالت می کند انسان در فاصله مردن تا روز قیامت از یک نوع حیات - که بعدها حیات برزخی و عالم برزخ اصطلاح شده - برخوردار است.

    دنیا، برزخ، قیامت


    در آیه دیگر، قرآن نقل می کنداز زبان اهل قیامت(همه آنها یا بعضی)مخصوصا از زبان گنهکاران که آنها اینچنین می گویند: «ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا
    صفحه : 657

    بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل »(1) خدایا تو دو بار ما را میراندی و دو بار ما را احیاء کردی(یعنی مرده بودیم و ما را زنده کردی) «فاعترفنا بذنوبنا» و ما هم به گناهان خودمان اعتراف داریم «فهل الی خروج من سبیل » آیا راهی به بیرون شدن هست؟یعنی چه اینها در قیامت می گویند خدایاتو ما را دو بار میراندی؟اگر حساب این باشد که آدم بعد که مرد در یک خواب عمیق طولانی فرو می رود و تنها در قیامت زنده می شود، باید بگوید خدایا تو یک بار ما را میراندی و یک بار هم زنده کردی، اما اینجا می گوید دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.آیا این منطبق نیست با همین اصل که واقعا سه عالم هست: عالم دنیا و طبیعت، عالم برزخ - که وقتی انسان ازدنیا به عالم برزخ می رود، از اینجا میرانده می شود، نسبت به این دنیا میرانده شده است، نسبت به عالم برزخ احیاء- و عالم قیامت که باز نوعی میراندن از برزخ است و احیاء در قیامت؟
    .................................................. ............ 1.مؤمن/11
    منابع مقاله:

    مجموعه آثار جلد 4، مطهری، مرتضی؛
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  7. کاربر زیر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده:

    گل مريم (2015_01_30)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 12:37 AM