اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: مرگ از زبان حضرت علی 1

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    January_2014
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    1,970
    صلوات
    36
    دلنوشته
    8
    یا حسین
    صلوات و تشکر
    1,063
    مورد صلوات
    1,605 در 1,096 پست
    نوشته های وبلاگ
    11
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    3

    quran مرگ از زبان حضرت علی 1




    «هر كه از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ روبرو خواهد شد! چرا كه اجل در كمین جان است و سرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است! وه كه چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم! امّا خواست خدا این بود كه این اسرار همچنان فاش نشوند! هیهات! چه دانشی سر به مهر!».
    امّا در میان این پدیده‏های میرا و فانی، تنها انسان است كه از این سرنوشت، یعنی مردن خبر دارد. همه جانداران می‏میرند، ستارگان و كهكشان‏ها فرو می‏پاشند، امّا نمی‏دانند كه می‏میرند و نمی‏فهمند كه خواهند مرد! جز انسان كه می‏داند و می‏فهمد كه خواهد مرد.
    انسان هم از آغاز پیدایش مرگ آگاه، نیست. بلكه به‏تدریج با مفهوم مرگ آشنا می‏شود.
    موجوداتی كه مرگ ندارند و نیز موجوداتی كه از مرگ خود آگاه نیستند، از مرگ دلهره نداشته نگران هم نیستند. امّا انسان با آگاه شدن از مرگ، مخصوصا با آگاه شدن از مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی شده، چندین پرسش اساسی درباره مرگ، بر ذهن و اندیشه او سنگینی می‏كنند:
    ـ مرگ یعنی چه ؟ ـ چرا باید مرد؟ ـ چگونه می‏میریم؟ ـ بعد از مرگ چه می‏شود؟ ـ چه كسی یا كسانی از راز مرگ آگاهند؟ ـ می‏توان مرگ را چاره‏جویی كرد؟ ـ آیا روحی داریم كه با مرگ نابود نشود؟ ـ سرگذشت این روح ـ اگر باشد ـ پیش از پیوستن به جسم چه بوده است؟ ـ سرنوشت این روح، پس از مرگ جسم، چه خواهد بود؟ و ده‏ها پرسش دیگر.
    و بشر از همان آغاز برای به دست آوردن پاسخ این پرسش‏ها، تلاش كرده است. اگر چه پیامبران، فلاسفه و اندیشمندان، اولیا و عرفا و حتی افسانه‏بافان و اسطوره پردازان، هر یك به نوعی به این پرسش‏ها پاسخ داده‏اند؛ امّا مرگ برای انسان همچنان یك معمّا و راز ناگشوده است.
    اینك در این مقاله برآنیم تا این راز را با مولای متقیان، امیر مؤمنان علی بن ابیطالب در میان نهاده، در حد فهم و توان خویش، از اشارات آن بزرگ مرد مرگ‏اندیش، برای حلّ این معما بهره گیریم.
    ● مرگ چیست؟ اگر بشود چیزی را با ضدّش معرفی كرد باید گفت كه: مرگ پایان زندگی دنیوی است. چنانكه علی علیه‏السلام می‏فرمایند: «اَلْموت غایته و «بالموت تختم الدنیا.»
    این تعریف در عین سادگی، واقعی‏ترین تعریف مرگ است. به هر حال این زندگی، یعنی زندگی دنیوی با مرگ به پایان می‏رسد. مرگ به همه مسئولیّت‏ها، تلاش‏ها، آرزوها و هدف‏های دنیوی انسان پایان می‏بخشد. امّا از این تعریف چیزی كه می‏فهمیم آن است كه مرگ زندگی را به پایان می‏رساند؛ ولی درباره خود مرگ و دنیایی كه با مرگ آغاز می‏گردد چیزی به دست نمی‏آید. اكنون به ذكر نكاتی درباره مرگ می‏پردازیم:
    ۱ـ مرگ و مشكلات بیان ناپذیرش
    امام علی علیه‏السلام می‏فرمایند:
    «واِنّ للموت لغمرات، هی افظع من ان تُستغرق بصفهٍٔ اوتعتدل علی عقول اهل الدّنیا.»
    مشكلات مرگ چنان پیچیده و دردناكند كه به وصف در نمی‏آیند و با قوانین خرد مردم این دنیا، سنجیده نمی‏شوند. و نیز می‏فرماید:
    «فغیر موصوف ما نزل بهم»
    حالات و عوارضی كه در دم مرگ پدید می‏آیند، قابل توصیف و بیان نیستند. در فلسفه این بیان ناپذیری، چند تبیین را می‏توان مطرح كرد:
    اوّلاً ـ مرگ یك تجربه شخصی است كه شخص با این تجربه ارتباطش را با دیگران از دست می‏دهد. بنابراین نمی‏تواند تجربه‏اش را با دیگران در میان بگذارد. ما كسی را پس از مرگش نمی‏بینیم تا از تجربه مرگش، خبری بگیریم.
    ثانیا ـ پدیده مرگ، چنان پیچیده و پر راز و رمز است كه اگر مردگان هم به این دنیا باز گردند و بخواهند، جریان مرگ را توصیف كنند، نخواهند توانست:
    «فلو كانوا یَنْطِقون بها لعیّوا بصفهٔ ما شاهدوا واوما عاینوا.»

    ثالثا ـ جهان باطن، به دلیل بطون نهادی خود، بر اهل ظاهر قابل شناخت نیست. یعنی جهان محسوس و دنیا، با جهان غیب و آخرت، از جنس هم نیستند و لذا تا در دنیاییم، از آخرت بی‏خبریم.
    رابعا ـ اگر قرار است كه انسان گرفتار امتحان و ابتلا و فتنه شده، براساس تشخیص و انتخاب خود، مورد آزمایش قرار گیرد، حتما باید، نوعی ابهام و پیچیدگی در كار باشد؛ وگرنه، همه انسان‏ها یكسان عمل خواهند كرد و ابتلا و امتحانی در میان نخواهد بود. مثلاً اگر چنین بود كه هر روز خداوند به نوعی برای مردم ظاهر می‏شد و همه مردم آشكارا قیامت و زندگی ارواح و نتایج اعمال را می‏دیدند؛ طبعا همه یكسان عمل می‏كردند. چنانكه در حیات دنیوی غالبا آن جا كه هدف‏ها روشن و نتیجه كار معلوم است، مردم دچار اختلاف نمی‏گردند.
    باری، به هر دلیل، مرگ در هاله‏ای از راز و رمز قرار دارد:
    «كس نمی‏داند كه مرگ چگونه وارد خانه می‏شود؟ چه سان جان كسی را می‏ستاند؟، چگونه بر جنین در شكم مادر دست می‏یابد؟ او به سراغ جان جنین می‏رود؟ یا جان جنین، به اذن پروردگارش، خواست مرگ را گردن می‏نهد؟ یا آن كه مرگ از همان آغاز، در لایه لایه درون مادر جای دارد؟»
    ۲ـ وصف عرفی مرگ
    گاهی علی علیه‏السلام به وصف عرفی مرگ می‏پردازد و آن را برابر فهم توده مردم توصیف می‏كند. منظور من از توصیف عرفی، همین است كه مرگ را پایان زندگی، پایان بخش آمال و آرزوها، و عامل نابودی لذّات و كامجوئی‏ها بدانیم. اینك نمونه‏هائی از وصف عرفی مرگ كه بر زبان مولای متقیان علی علیه‏السلام جاری شده است:

    «شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است. دوران عافیت به بیماری و درد پایان می‏پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست. مرگی كه دست انسان را از دنیا كوتاه كرده، راه آخرت را پیش پای وی خواهد نهاد. با تن لرزه‏ها، دردهای جانكاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریاد خواه، كه از یاران و خویشاوندان و همسران كمك می‏خواهد، اما كاری از دست كسی بر نمی‏آید، و گریه هم سودی ندارد. از افتادن در تنگنای گور و تنها و بی‏كس در گورستان ماندن چاره‏ای نیست. آن گاه كرم‏ها، تكه پاره تن او را برده و پوسیدگی، طراوت تن را لگد كوب كرده، و گذشت روزگار همه آثار او را به باد فنا و فراموشی می‏سپارد. تن‏های نازنین می‏گندند و استخوان‏های محكم پوسیده می‏شوند، روح در زیر سنگینی اعمال می‏ماند، و چیزی را كه از غیب شنیده بود با چشم یقین می‏بیند. امّا چه سود؟! كه دیگر بر كارهای نیك چیزی نمی‏توان افزود و از لغزش‏ها چیزی نمی‏توان كاست.»
    در وصف عرفی مرگ، این بیان مولای متقیان، در اوج زیبائی است كه می‏فرمایند:
    «انّ الموت لزائر غیر محبوب و واتر غیر مطلوب وقرن غیر مغلوب.»
    «مرگ مهمانی است ناخوشایند! كه ناخواسته از یار و دیارمان جدا می‏كند. حریفی كه كسی هماوردش نیست.»
    ۳ـ مرگ از نگاه دیگر
    آنچه گذشت، وصف عرفی مرگ بود. وصفی در حدّ فهم عموم و برای عامّه مردم. امّا وصف مرگ به همین جا ختم نمی‏شود. مرگ تنها گذرگاه جهان غیب است. پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م ، زندگی دنیا را خواب و مرگ را بیداری نامیده است. یعنی مرگ دریچه‏ای است برای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت و واقعیّت.
    علی علیه‏السلام هم می‏فرمایند:
    «ولو عاینتم ما قد عاین من مات منكم لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُم وسمعتم واطعتم ولكن محجوب عنكم ما قد عایَنْوا و قریبٌ ما یُطْرَحُ الحجاب.»
    مرگ، ما را با دنیای تازه‏ای روبرو می‏كند كه همه عوالم آن برای ما شگفت‏انگیز ورود به این دنیای جدید، تنها با برافتادن پرده‏ای امكان می‏یابد كه به دست مرگ فرو افتد. و نیز می‏فرماید:
    «ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بشنوید كه: هر كه می‏میرد در حقیقت نمرده است، و اگر در ظاهر پوسیده می‏شود در باطن چیزی از ما پوسیده نمی‏شود بلكه پایدار می‏ماند
    مرگ از همان آغاز حضورش ارزش‏ها را وارونه می‏كند. ما در این دنیا، خلق را می‏بینیم و حق را نمی‏بینیم؛ با مجاز آشنائیم و از حقیقت بیگانه. و لذا ارزش‏ها و ارزش گذاری‏های ما براساس معیارهای حیات مادّی و دانش محدود دنیوی است. با حضور مرگ، عالم غیب نمایان گشته، معیارها و بینشهای دیگری اساس ارزش‏ها و ارزیابی‏های ما قرار می‏گیرند. و لذا، انسان دست پشیمانی می‏گزد و از دلبستگی‏های خود دست می‏شوید و آرزو می‏كند كه ای كاش او به دنبال این دنیا نمی‏رفت:
    «فهو یعضُّ یده ندامهٔ علی ما اصحر له عند الموت من أمره، و یزهد فیما كان یرغب فیه أیَّام عمره، و یتمنَّی أنَّ الذی كان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه.»
    فلاسفه بزرگ اسلام همچون ابن سینا و سهروردی، تعلّق روح را به جسم، مانع توجّه او به كمال و نقص روحی خود دانسته، و همین عامل را دلیل غفلت او از لذّات روحانی و رنج‏های عقلانی می‏دانند. ابن سینا می‏گوید:
    «كمال نفس ناطقه در آن است كه از لحاظ وسعت و عمق معرفت، تبدیل به جهان معقولی گردد كه دقیقا موازی و مطابق با جهان عینی باشد و به حسن مطلق و خیر و جمال مطلق دست یابد. روح انسان اگر به چنین معرفتی دست یابد از بهجت و لذّت وصف ناپذیری بهره‏مند می‏شود كه مقایسه آن با لذایذ حسّی، زشت و مسخره خواهد بود. امّا این روح مادامی كه گرفتار حجاب تن و اسیر جاذبه‏های حیات حیوانی است از این گونه لذّت و بهجت باخبر نخواهد شد، چنان كه اگر به این كمال هم دست نیابد مادامی كه در حجاب تن است احساس رنج نخواهد كرد تا زمانی كه مرگ فرا رسد. با فرا رسیدن مرگ حجاب تن كنار رفته، موانع ادراك زایل می‏گردد. در نتیجه روح انسان به كمال یا نقصان خود پی برده، غرق در لذّت شده یا گرفتار رنج و عذاب خواهد شد، لذّت و رنجی كه هرگز با لذایذ و دردهای جهان مادّی قابل مقایسه نیستند.»

  2. 3 کاربر برای پست " یا علی ابن الحسین " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2014_01_21), مدیریت محتوایی انجمن (2014_01_22), گل نرگس (2014_01_21)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 12:23 AM