انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 10 از 12 نخستنخست ... 89101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 117

موضوع: داستان های بحارالانوار

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    جدید داستان های بحارالانوار





    داستان های بحارالانوار
    جلد 1 تا 8
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  2. Top | #91

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    34_سردار عاقبت به خير

    عده اي از مردم كوفه نقل مي كنند:
    ما در كاروان زهير بن قين بوديم، همزمان با بيرون آمدن امام حسين عليه السلام از مكه، به سوي كوفه حركت كرديم، از ترس بني اميه، نمي خواستيم با كاروان حسين در يك منزل توقف كرده و با امام حسين ملاقات كنيم، هر وقت كاروان امام حسين حركت مي كرد ما مي ايستاديم و هنگامي كه توقف مي كرد، ما حركت مي كرديم.
    از قضا در يكي از منزلگاه ها كاروان امام حسين توقف كرده بود، ما نيز ناچار در آنجا فرود آمديم. در اين ميان نشسته بوديم و غذا مي خورديم ناگهان فرستاده امام حسين وارد شد و سلام كرد و گفت:
    زهير! امام حسين تو را مي خواهد.
    ما همگي از اين پيش آمد مبهوت شديم و زهير اندكي به فكر فرو رفت، ناگاه همسرش به زهير گفت:
    سبحان الله! اي زهير! در مقابل دعوت فرزند پيغمبر درنگ مي كني؟ چه مي شود كه نزد او بروي و سخنانش را بشنوي و برگردي؟
    زهير پس از سخن شجاعانه همسرش تكاني خورد و برخاست و به خدمت امام حسين رفت، چيزي نگذشت شاد و خندان برگشت، به طوري كه صورتش برافروخته شده بود. دستور داد خيمه او را برچينند و اسباب و وسايل او را به سوي كاروان امام حسين ببرند.
    سپس به همسرش گفت:
    تو را طلاق دادم و مي تواني نزد خويشان خود بروي، زيرا من دوست ندارم به خاطر من صدمه ببيني و من تصميم دارم فداي امام حسين شوم.
    سپس اموال او را به عموزاده اش سپرد تا به خويشان وي تحويل دهد. در اين وقت آن بانو اشك ريزان زهير را وداع كرد و گفت:
    خداوند به تو خير عنايت كند و تمنا دارم مرا روز قيامت نزد جد حسين عليه السلام ياد كني.
    آنگاه به همراهان گفت:
    هر كس مايل است همراه من بيايد وگرنه اينجا آخرين ديدار من با شما است. اما داستاني برايتان بگويم:
    به جنگ روميان كه رفته بوديم، در جنگ دريايي به خواست خدا، ما پيروز شديم و غنائم بسيار به دست ما آمد. سلمان كه با ما بود پرسيد:
    آيا از اين غنيمت ها كه خداوند نصيبتان كرد خوشنوديد؟
    گفتيم: آري! البته كه خوشنود هستيم.
    گفت:
    پس چقدر خوشحال خواهيد بود هنگامي كه سرور جوانان آل محمد - امام حسين - را درك كنيد و در ركابش بجنگيد؟ جهاد در ركاب او مايه سعادت دنيا و آخرت است.
    پس از آن با همه وداع كرد و در صف ياران حسين عليه السلام قرار گرفت.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  3. Top | #92

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    35_او را مكه و منی مي شناسد

    در يكي از سالها هشام پسر عبدالملك (دهمين خليفه عباسي) در مراسم حج شركت كرد و مشغول طواف خانه خدا گرديد وقتي كه خواست حجرالاسود را لمس كند، به واسطه ازدحام جمعيت نتوانست حجرالاسود را دست بمالد. در آنجا منبري برايش گذاشتند، او بالاي منبر نشست مردم شام اطرافش را گرفتند.
    هشام مشغول تماشاي طواف كنندگان بود كه ناگاه امام علي بن الحسين (امام سجاد) آمد در حالي كه لباس احرام به تن داشت و زيباترين و خوش اندام و خوشبوترين مردم بود و اثر سجده در پيشاپيش به روشني ديده مي شد. امام با كمال آرامش به طواف پرداخت و در هاله اي از عظمت و شكوه، به نزديك حجرالاسود رسيد.
    مردم خود به خود به احترام حضرت راه باز كردند. امام به آساني حجرالاسود را استلام كرد - دست ماليد - هشام از ديدن عظمت حضرت و احترام مردم به امام سجاد خيلي ناراحت شد.
    مردي از اهالي شام رو به هشام كرد و گفت:
    اين شخص كيست كه چنين مورد احترام مردم است!؟
    هشام به خاطر اين كه مردم شام حضرت را نشناسند و به او علاقمند نشوند با اين كه امام را مي شناخت، گفت:
    او را نمي شناسم.
    فرزدق شاعر آزاده، آنجا حضور داشت. بدون پروا گفت:
    اما من او را به خوبي مي شناسم.
    مرد شامي گفت:
    اي ابوفراس اين شخص كيست؟
    فرزدق با كمال شهامت درباره شناساندن امام سجاد عليه السلام قصيده زيبايي سرود كه مضمون چند بيت آن چنين است:
    اين مرد كسي است كه سرزمين مكه جاي پاي او را مي شناسند.
    خانه كعبه، بيرون و درون حرم نيز او را مي شناسند.
    اين فرزند بهترين بندگان خدا است.
    اين انسان پرهيزكار و پاك و پاكيزه، نشانه خداوند در روي زمين است.
    اين شخص كسي است كه پيغمبر برگزيده (محمد) پدر اوست كه خداوند همواره بر او درود مي فرستد.
    اگر (ركن) مي دانست چه كسي به بوسيدن او آمده است.
    بي درنگ خود را به زمين مي انداخت تا خاك پاي او را ببوسد
    نام اين آقا (علي) است و رسول خدا پدرش مي باشد كه نور هدايتش امتها را از گمراهي نجات داد.
    اين كسي است كه عمويش جعفر طيار است و عموي ديگرش حمزه شهيد، همان شير مردي كه به دوستي او قسم مي خورند.
    اين فرزند بانوي بانوان فاطمه است.
    و فرزند جانشين پيغمبر، همان كس كه در شمشير او براي كفار عذاب نهفته است.
    پرسش شما از اين شخص كيست؟ هرگز به او ضرر نمي زند.
    زيرا كه همه از عرب و عجم او را مي شناسند.
    هشام از اشعار فرزدق، چنان خشمگين شد كه گفت: چرا چنين اشعاري درباره ما نگفتي؟
    فرزدق در جواب گفت:
    تو نيز جدي مانند جد او و پدري مثل پدر او و مادري چون مادر وي داشته باش تا درباره تو چنين قصيده اي بگويم.
    به دنبال آن دستور داد حقوق او را قطع كردند.
    و نيز فرمان داد، فرزدق را به غسفان - محلي است بين مكه و مدينه - تبعيد كرده و در آنجا زنداني كنند.
    امام سجاد عليه السلام از اين جريان باخبر شد، دوازده هزار درهم برايش فرستاد و فرمود:
    ما را معذور بدار اگر بيش از اين امكان داشتم بيشتر مي فرستادم.
    فرزدق نپذيرفت و پيغام داد:
    اي فرزند رسول خدا! من اين قصيده را به خاطر خشم و ناراحتيم كه براي خدا بود، سرودم.
    هرگز در مقابل آن چيزي نمي پذيرم و مبلغ را محضر امام فرستاد.
    امام سجاد عليه السلام مبلغ را دومين بار فرستاد و فرمود:
    تو را به حقي كه من در گردن تو دارم اين مبلغ را بپذير! خداوند از نيت قلبي و ارادت باطني تو نسبت به خانواده ما آگاه است. آنگاه فرزدق قبول كرد.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  4. Top | #93

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    36_امام باقر(ع) نوري درخشان

    ابوبصير مي گويد:
    در محضر امام محمد باقر وارد مسجد شدم، مردم در رفت و آمد بودند. حضرت به من فرمود:
    از مردم بپرس مرا مي بينند؟
    من به هركس كه رسيدم پرسيدم:
    امام باقر را ديده اي؟
    مي گفت:
    نه! با اينكه همانجا ايستاده بود.
    در اين وقت ابو هارون مكفوف (نابينا) وارد شد.
    امام عليه السلام فرمود:
    اكنون از ابو هارون بپرس كه مرا مي بيند يا نه؟
    من از او پرسيدم:
    امام باقر را ديده اي؟
    پاسخ داد: آري!
    آنگاه به حضرت اشاره كرد و گفت:
    مگر نمي بيني امام اينجا ايستاده است.
    پرسيدم:
    از كجا فهميدي؟ (تو كه نابينا هستي.)
    پاسخ داد:
    چگونه ندانم با اينكه امام نوري درخشان است؟
    آري حقيقت را با چشم ديگري بايد ديد.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  5. Top | #94

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    37_مردي از برزخ

    ابو عتيبه مي گويد:
    در محضر امام باقر عليه السلام بودم جواني وارد شد.
    عرض كرد:
    من اهل شام هستم دوستار شما بوده و از دشمنانتان بيزارم ولي پدرم دوستان بني اميه بود و جز من اولادي نداشت.
    او مايل نبود اموالش به من برسد، بدين جهت همه را در جايي مخفي كرد. پس از فوت او هر چه جستجو كردم، مالش را پيدا نكردم.
    حضرت فرمود:
    دوست داري او را ببيني و محل پولها را از خودش بپرسي؟
    عرض كردم:
    بلي! به خدا سوگند! شديدا فقير و نيازمندم.
    امام عليه السلام نامه اي را نوشت و مهر كرد آنگاه فرمود:
    امشب با اين نامه به قبرستان بقيع مي روي، وسط قبرستان كه رسيدي صدا مي زني يا (درجان!) يا (درجان!)
    شخصي نزد تو خواهد آمد، نامه را به ايشان بده و بگو من از طرف امام محمد باقر عليه السلام آمده ام. او پدرت را مي آورد سپس هر چه خواستي از پدرت بپرس!
    آن مرد نامه را گرفت و شبانه به قبرستان بقيع رفت و دستورات حضرت را انجام داد.
    ابو عتيبه مي گويد:
    من اول صبح خدمت امام محمد باقر رسيدم تا ببينم آن مرد شب گذشته چه كرده است.
    ديدم او در خانه ايستاده و منتظر اجازه ورود است. اجازه دادند من هم با ايشان وارد شدم.
    به امام عليه السلام عرض كرد:
    ديشب رفتم هر چه فرموده بوديد انجام دادم، درجان را صدا زدم وي آمد به من گفت:
    همين جا باش تا پدرت را بياورم.
    ناگاه مرد سياه چهره اي را آورد، آتش سوزنده و دود جهنم و عذاب و قهر الهي قيافه اش را دگرگون ساخته بود.
    درجان گفت:
    اين مرد پدر تو است.
    از او پرسيدم:
    تو پدر من هستي؟
    پاسخ داد: آري!
    گفتم:
    چرا قيافه ات اين چنين تغيير يافته؟
    جواب داد:
    فرزندم من دوستدار بني اميه بودم و آنان را بهتر از اهل بيت مي دانستم به اين جهت خداوند مرا عذاب كرد و به چنين روزگار سياهي گرفتار شدم و چون تو از پيروان اهل بيت پيغمبر بودي، از تو بدم مي آمد، لذا ثروتم را از تو پنهان كردم. اما امروز از اين عقيده پشيمانم.
    پسرم! به باغي كه داشتم برو و زير درخت زيتون را بكن پولها را درآور كه مجموعا صدهزار درهم است. پنجاه هزار دهم آن را به امام محمد باقر تقديم كن و پنجاه هزار درهم ديگر آن را خودت خرج كن.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  6. Top | #95

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    38_امام صادق (ع) و تجارت منصفانه

    امام عليه السلام غلامي به نام مصادف داشت هزار دينار به او داد براي تجارت به كشور مصر برود.
    غلام با آن پول كالاي خريد و با بازرگانان ديگر كه از همان كالا خريده بودند به سوي مصر حركت كردند، همين كه نزديك مصر رسيدند با كارواني كه از مصر باز مي گشتند، رو به رو شدند و از آنان وضعيت كالاي خود را كه نيازمنديهاي عمومي بود - از لحاظ بازار مصر- پرسيدند.
    در پاسخ گفتند:
    كالاي شما در مصر كمياب است و بازار خوبي دارد.
    غلام و همراهانش از كمبود متاعشان در مصر و نيز نياز مردم به آن، آگاه گشتند. و با يكديگر هم قسم شدند و پيمان بستند، كه متاع را با سودي كمتر از صد در صد نفروشند.
    وقتي كه وارد مصر شدند، مطابق پيمان خود بازار سياه به وجود آوردند و كالا را به دو برابر قيمتي كه خريده بودند، فروختند.
    غلام با هزار دينار سود خالص به مدينه بازگشت و دو كيسه كه هر كدام هزار دينار داشت به امام صادق عليه السلام تسيلم نمود و عرض كرد:
    فدايت شوم! يكي از كيسه ها اصل سرمايه است كه شما به من داديد و ديگري سود خالص تجارت است.
    امام فرمود: اين سود زيادي است، بگو ببينم چگونه اين را بدست آوردي؟
    مصادف گفت: قضيه از اين قرار است كه در نزديك مصر آگاه شديم كه كالاي ما در آنجا كمياب است، هم قسم شديم و پيمان بستيم كه به كمتر از صد در صد سود خالص نفروشيم و همين كار را كرديم.
    امام گفت: سبحان الله! شما با ايجاد بازار سياه به زيان گروهي از مسلمانان هم قسم مي شويد كه كالايتان را به سودي كمتر از صد در صد خالص نفروشيد؟
    نه! من همچو تجارت و سودي را نمي خواهم.
    آنگاه يكي از دو كيسه را برداشت و فرمود:
    اين اصل سرمايه من و ديگري را نپذيرفت، فرمود: اين سود - كه با بي انصافي بدست آمده - نيازي به آن ندارم.
    سپس فرمود: اي مصادف! با شمشير جنگيدن، از كسب حلال آسان تر است، به دست آوردن مال از راه حلال بسيار سخت و دشوار است.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  7. Top | #96

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    39_حساسترين سخن در آخرين لحظه زندگي

    ابوبصير مي گويد:
    پس از وفات امام صادق عليه السلام من به خانه آن حضرت رفتم تا به همسرش (حميده) تسليت بگويم، وقتي آن بانو مرا ديد گريست من هم گريه كردم.
    سپس گفت:
    اي ابوبصير! اگر در لحظات آخر عمر امام در كنارش بودي قضيه عجيبي را مشاهده مي كردي.
    گفتم:
    چه قضيه اي؟
    گفت:
    دقايق آخر عمر امام بود كه ناگهان چشمان مباركش را باز كرد و فرمود:
    همين الان تمام خويشان و نزديكان مرا حاضر كنيد! ما همه را جمع كرديم، به طور كه كسي از خويشان و نزديكان امام باقي نماند.
    حضرت نگاهي به آنان كرد و فرمود:
    كساني كه نماز را سبك مي شمارند هرگز شفاعت ما به آنان نخواهد رسيد ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  8. Top | #97

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    40_نفهم ترين انسان

    امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
    اگر شرابخوار به خواستگاري آمد نبايد او را پذيرفت، چون صلاحيت ازدواج ندارد، سخنانش را نبايد تصديق نمود، هرگاه براي كسي واسطه شود نبايد او را قبول نمود. و نمي توان به او اعتماد كرد، هر كس به شرابخوار امانتي بسپارد چنانچه از بين برود، خداوند به صاحب امانت پاداشي نمي دهد و امانت از دست رفته او را جبران نمي كند.
    سپس فرمود: مايل بودم شخصي را سرمايه بدهم براي تجارت به كشور يمن برود، خدمت پدرم حضرت امام باقر عليه السلام رسيدم و عرض كردم:
    مي خواهم به فلاني براي تجارت سرمايه بدهم، نظر شما چيست؟ صلاح است يا نه؟
    فرمود:
    مگر نمي داني او شراب مي خورد؟
    گفتم:
    از بعضي از مؤمنين شنيده ام مي گويند او شراب مي خورد.
    فرمود: سخنان آنان را تصديق كن! چون خداوند درباره پيامبر مي فرمايد: پيغمبر به خدا ايمان دارد و مؤمنين را تصديق مي نمايد، بنابراين شما بايد مؤمنين را تصديق كني.
    آنگاه فرمود:
    اگر سرمايه را در اختيار او بگذاري، سرمايه نابود شود و از بين برود خدا تو را نه اجر مي دهد و نه امانتت را جبران مي كند.
    گفتم:
    براي چه؟
    فرمود: خداوند مي فرمايد:
    لا تؤ توا السفهأ اموالكم التي جعل الله لكم قياما
    اموالي را كه خداوند آن را مايه زندگيتان قرار داده به نادانان ندهيد.
    آيا نادانتر از شرابخوار وجود دارد؟
    پس از آن فرمود:
    بنده تا شراب نخورده هميشه در پناه خدا است و در سايه لطف او اسرارش پرده پوش مي شود.
    هنگامي كه شراب خورد سرش را فاش مي كند و او را در پناه خود نگه نمي دارد.
    در اين صورت گوش، چشم، دست و پاي چنين شخص، هر كدام شيطان است او را به سوي هر زشتي مي برد و از هر خوبي باز مي دارد.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  9. Top | #98

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    41_درجات دهگانه ايمان

    عبدالعزيز قراطيسي مي گويد:
    امام صادق عليه السلام به من فرمود:
    اي عبدالعزيز! ايمان ده درجه دارد، مانند نردبان كه ده پله دارد و همانند نردبان بايد پله پله از آن بالا رفت.
    كسي كه در درجه دوم است، نبايد از كسي كه در درجه اول مي باشد، انتقاد كند و بگويد: تو ايمان نداري.
    و آدمي كه در درجه اول ايمان است، بايد به روش خود ادامه دهد تا برسد به آن كس كه در درجه دهم است.
    اي عبدالعزيز! كسي كه ايمانش در مرتبه پايين تر از توست او را بي ايمان ندان! تا كسي كه ايمانش بالاتر از توست، تو را بي ايمان نداند.
    وقتي كه ديدي كسي پايين تر از توست او را با مهر و محبت به درجه خود برسان و چيزي را كه تاب و تحمل آن را ندارد، بر او تحميل مكن! تا او را بشكني و اين كار خوب نيست. زيرا هر كس دل مؤمني را بشكند بر او واجب است شكستگي دل او را جبران كند.
    آنگاه فرمود:
    مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان (كه بالاترين درجات ايمان است) قرار داشت.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  10. Top | #99

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    42_سخن منطقي

    منصور دوانيقي (خليفه عباسي) به امام صادق عليه السلام نوشت: چرا مانند ديگران نزد ما نمي آيي و با ما نمي نشيني؟
    امام عليه السلام در پاسخ نوشت:
    ما از دنيا چيزي نداريم كه براي آن از تو بترسيم و تو نيز از فضايل و امور آخرت چيزي نداري كه به خاطر آن به تو اميدوار باشيم، نه تو در نعمتي هستي كه بيايم به تو تبريك بگويم و نه خود را در بلا و مصيبت مي بيني كه بيايم به تو تسليت دهم. پس چرا نزد تو بيايم؟!
    منصور نوشت:
    بياييد ما را نصيحت كنيد!
    امام عليه السلام جواب داد:
    هر كس اهل دنيا باشد تو را نصيحت نمي كند و هر كس اهل آخرت باشد نزد تو نخواهد آمد.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  11. Top | #100

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.07
    نوشته ها
    3,810
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    43_اسراف ممنوع

    ابان پسر تغلب نقل مي كند:
    امام صادق عليه السلام فرمود:
    ابان! تو گمان مي كني خداوند به كسي كه مال و ثروت داده، به خاطر مقام و منزلت او در پيشگاه خدا بوده و او را خداوند دوست مي دارد؟
    و كسي را كه از عطاي خود محروم ساخت و زندگيش در تنگنا است، به خاطر اين است كه او در نزد خدا بي ارزش است و خداوند او را دوست ندارد؟
    هرگز چنين نيست. زيرا ثروت و مال از آن خداست، به عنوان امانت در اختيار مردم مي گذارد و آنان را آزاد گذاشته كه از روي ميانه روي بخورند و بياشامند و لباس تهيه نموده و ازدواج كنند و براي خود وسيله سواري تهيه كرده و زندگي را به طور اقتصادي بگردانند.
    و هرگاه از مخارج معمولي اضافه آمد، از مستمندان و مؤمنان دستگيري نموده و مشكلات زندگي آنان را برطرف سازند.
    هر كس در مال خداوند اين چنين شرعي و ميانه روي رفتار كند، هر اندازه استفاده نمايد و هر كاري انجام دهد، بر وي حلال است.
    هر آنچه مي خورد و مي آشامد و سواري تهيه مي كند و ازدواج مي نمايد بر او حلال است.
    و كسي كه اسراف نموده و در موارد خلاف خروج مي كند برايش حرام خواهد بود.
    آنگاه فرمود:
    - اسراف نكنيد! چون خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.
    اي ابان! تو فكر مي كني خداوند از كرم و فضل خود به كسي به عنوان امانت مالي مي دهد او مي تواند اسبي به ده هزار درهم بخرد در صورتي كه اسب بيست درهمي هم او را كفايت مي كند و يا كنيزي به هزار دينار بخرد با اين كه بيست ديناري او را كافي است؟
    سپس فرمود:
    زياده روي نكنيد خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

صفحه 10 از 12 نخستنخست ... 89101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ویژه استاد دارستانی : خدايا ممنونم
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_10_02, 04:31 PM
  2. استاد دارستانی وصیت نامه شهید باغانی ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2016_10_02, 04:00 PM
  3. علی ابن ابیطالب - استاد دارستانی ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_04_11, 05:50 PM
  4. غوغای استاد دارستانی و سید مهدی میرداماد -ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_01_16, 10:12 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 07:55 PM