انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

موضوع: فانوس شبهای بدر

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    gadid فانوس شبهای بدر




    شهدای روحانیت یکی از برگهای زرین حقانیت انقلاب اسلامی به زعامت بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره)است.
    خوزستان قهرمان همچون دیگر عرصه های حضور در انقلاب اسلامی از نظر شهدای روحانیت نیز گوی سبقت را از همگنان ربوده است.
    شهدای روحانیت این استان در همه ی مراحل انقلاب حضور داشته است. چه در دوران مبارزه با طاغوت ستمشاهی در شکنجه گاه‌ ها و درخیابان‌ها و میادین، چه در مرحله پس از پیروزی در مقابله با جریانات نفاق و تکفیری و چه در دوران دفاع مقدس، که بیشترین فراوانی شهدا در این دوران بوده است. این واقعیت نشانه حضور فعال، مسئولانه و همراه با فداکاری قشر روحانیت در همه ی عرصه ها و صحنه ها است. همین حضور فداکارانه روحانیت است که همواره عامه مردم را در خط وفاداری به اسلام و ولایت نگه داشته است.
    نوشتاری که پیش روی دارید، خاطرات مربوط به یکی از طلاب شهید خوزستانی در دوران دفاع مقدس یعنی حجة الاسلام شیخ شهید محمد حسین مردانی است که از زبان پدر، مادر، برادران، دوستان و همرزمان شهید گرفته شده و توسط پایگاه بسیج کربلا در مسجد امام حسن عسکری(ع) اهواز تهیه، تنظیم و با پشتیبانی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان به چاپ رسیده است، تا در چهاردهمین یادواره شهدای روحانیت و یکصد و بیست و دو شهید این مسجد عرضه شود. ضمن تشکر از همه ی این عزیزان، این اثر به روان پاک شهیدان و امام آنها بویژه این شهید عزیز تقدیم می گردد. در پایان طول عمر و سلامتی و توفیق روز افزون خلف صالح امام یعنی شهید زنده انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای را از خداوند سبحان در پرتو عنایت حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفداء مسألت داریم.
    ارادتمند: محسن حیدری
    عضو مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت اهواز
    و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری(علیه السلام)

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
    دردا کـه ایــن معمــا شـرح و بیــان نـدارد
    زادگاهش شهر حماسه و خون اهواز و ولادتش سال 1345 بود. محمدحسین از کانون گرم و با صفای خانوادهای که در شرافت و دینمداری شهره بودند سر برآورد. آری او را محمدحسین نامیدند تا در امتداد جادهی پرشور کربلا همچون حسین (ع) و یارانش مدافع دین محمد (ص)باشد.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    پدر شهید
    با ولادت او موجی از شادی همه خانه را فراگرفت. خداوند محمدحسین را پس از چهار فرزند دختر به حاج قاسم عطا فرمود. او راننده ی ماشینهای سنگین و فردی بسیار زحمتکش و خانواده دوست بود. وی از ولادت محمدحسین در پوست خود نمیگنجید. به همین جهت احساس میکرد طوری دیگر باید او را تربیت کند و در پرورش این فرزند باید تلاشی مضاعف انجام دهد.

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    مادر شهید
    من از ولادت محمدحسین بیشتر از حاج قاسم خوشحال شده بودم و از او مراقبت شدیدی به عمل می آوردم تا حسین هیچ کمبودی را احساس نکند. همیشه از نگاه کردن به حسین ترسی در دل داشتم مثل اینکه میدانستم این پسر ماندگار نیست.
    حسین تفاوت زیادی با دیگر بچه ها داشت. به قدری آرام و متین بود که کار ناشایست و برخورد ناپختهای از او سراغ ندارم حتی با بچه های فامیل هم تفاوت داشت تنها کسی که میتوانست حاج قاسم را قانع و با سخنان دقیق و قاطعش، ایشان را آرام کند حسین بود.

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    مادر شهید:
    حسین تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه ی فارابی آغاز کرد و توانست در مدرسه ی راهنمایی شهید جعفری یک سال تحصیلی را سپری کند. اما مدتی نگذشته بود که صدای هل من ناصر ینصرنی حسین (علیهالسلام) مرد داستان ما را مجبور به ترک جبهه تحصیل نمود و او را به نبرد تن به تن با دشمن فراخواند.
    تعطیلی مدارس در شرایط جنگ نیز مزید بر علت شد که حسین تصمیم مقدس خود را بگیرد و خود را جاودانه کند.
    او دفاع مقدس را برگزید اما این مسئله مانع تحصیلش نشد و او از طریق برنامه ای که بسیج ترتیب داده بود به مراکز آموزشی مراجعه میکرد و دروس هر مقطع را امتحان میداد. و اینگونه توانست مدرک سوم راهنمایی خود را بگیرد.

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    هم رزم شهید
    در دوران تحصیل همه ی معلمها از او راضی بودند و او را خیلی دوست داشتند به همکلاسی ها در درس کمک میکرد و همیشه مدافع مظلومان بود و در مقابل بچه های زور گوی مدرسه می ایستاد و نمیگذاشت به بچه های کوچکتر و ضعیف ظلم یاحقشان پایمال بشود.

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    برادر شهید
    از کودکی دوست داشت دستش توی جیب خودش باشد. هر وقت مادرم به او پول تو جیبی میداد. قبول نمیکرد یا به خاطر اینکه مادرم ناراحت نشود پول را برمیداشت. ولی از آن استفاده نمیکرد. همیشه میگفت معنی ندارد من از خانواده پول تو جیبی بگیرم من هم عضو این خانواده هستم و باید یک جوری باری از دوش خانواده بردارم نه اینکه سربار خانواده باشم.
    تصمیم گرفت به سرکار برود. اما حاج قاسم مخالف کار کردن محمدحسین بود و میگفت: عزیزم، من خوشحالم که نسبت به خانواده احساس مسئولیت داری ولی به حمدالله خودم می تونم از پس مخارج خانواده بر بیام و نیاز به کار کردن شماها نیست. تازه تو دوازده سال بیشتر نداری درس خواندن تو واجب تر از کار کردنته.
    اما او مصرانه به حاج قاسم میگفت هم درسم را میخوانم هم کار میکنم. امیر المومنین(علیهالسلام ) هم علاوه بر اینکه باغ های فراوانی داشتند و نیازی به کار کردن ایشان نبود. کار میکردند و به مستمندان کمک مینمودند. حالا چه اشکال دارد من هم، کارکنم و به دیگران کمک کنم!؟
    حاج قاسم وقتی استدلالهای محمدحسین را شنید. او را بوسید و گفت: قربون تو پسر برم. باشه حالا که دوست داری از فردا برو پیش پسر عموت توی تولیدی آبلیمو کارکن من باهاش صحبت میکنم که از فردا بری سرکار کمکش کنی.

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    برادر شهید
    صبح که شد محمدحسین با شور و شوق فراوان کفش هایش را پوشید و به سمت تولیدی آمد و مشغول به کار شد. سرحال و با نشاط هر کاری را به او میگفتم انجام میداد. وقتی آب لیموها را گرفت، به او گفتم ته ظرف کمی آب باقیمانده آن را در آبلیمو بریز.
    با ناراحتی به من نگاه کرد و گفت این کار تقلبه! چرا باید چنین کاری بکنیم؟
    من هم چهره ی حق به جانب به خودم گرفتم و گفتم: اینکه تقلبی نیست همه ی تولیدی ها این کار را انجام میدن. تازه ما مقدار کمی آب میریزیم. به جایی که بر نمیخوره. مردم هم اگه نمیخواستند نمی آمدند از ما آبلیمو بخرن.
    حسین با چهرهای عصبانی ظرف آبلیمو را روی زمین گذاشت و گفت: از فردا دیگه نمیام سرکار به فکر یه شاگرد دیگه باش. کار کردن خوبه اما نه به هر قیمتی. من میخواستم درآمد حلالی کسب کنم نه اینکه با دوز و کلک پولی به جیب بزنم. میترسم فردا به خاطر چند قطره آب اضافی از پل صراط رد نشم و توی آفتاب سوزان محشر بمونم. از من میشنوی تو هم این کار را نکن.
    مات و مبهوت به او نگاه کردم با خودم گفتم این حرف را یک بچه ی دوازده ساله داره به تو میزنه. جای خجالت داره.
    بعدها هم پشیمان شدم و آن تولیدی را بستم و به کار دیگری مشغول شدم.

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    دوست شهید
    ساده پوشی و قناعت محمدحسین، زبان زد خاص و عام بود. از دوران نوجوانی همیشه پیراهن و شلوار ساده ی بسیجی اش همه را مجذوب خود کرده بود. زمانی که خواهرش از آلمان کفشی را به عنوان هدیه برایش فرستاده بود میگفت میدانم وضعیت مالی مان خوب است و میتوانیم زندگی راحتی داشته باشیم اما مگر الگوی ما امیر المومنین(علیهالسلام) نیست!؟ آخر چگونه این کفش گران قیمت را بپوشم درحالیکه دوستانم در مسجد و محله هزینه خرید یک کفش ساده را هم ندارند.

  10. Top | #10

    تاریخ عضویت
    February_2016
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    595
    صلوات و تشکر
    24
    مورد صلوات
    181 در 152 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    پدر شهید
    به خواب عمیقی فرورفته بودم که نیمه شب زمزمه های آشنایی مرا از خواب بیدار كرد. كلمه هایی در خواب و بیداری به گوش میخورد:
    معبودا، محبوبا، رحیما...العفو العفو العفو
    كنجكاو از رختخواب بیرون آمدم و به صاحب صدا نزدیك شدم! وقتی به اتاق کناری رفتم چهره ای را دیدم که قلبش التهاب یك سفر را داشت و دستانش دو بال پرواز. انگار اولین بار نبود که اینگونه سر به سجده گذاشته و با معبودش اینگونه به راز نیاز برمی خاست.
    و چه زیبا بود ترنم بندگی از لبهای او كه قرآن را و مناجات علی (علیه السّلام) را نجوا میكرد وچه دیدنی بود نماز شب و سوز نیمه شبش! آری او بود و یك كهكشان اشك. او بود و نماز شفع و وتر. او بود و یك دنیا تمنا و نیاز به درگاه بی نیاز.
    هزار افسوس از غفلت پنجاه ساله خود در همان گوشه ی اتاق نظاره گر چهره ی معصوم محمدحسین بودم.
    احساس كردم که در و دیوار نيز با او همصدا شده و به تسبيح مشغول اند . دانه های تسبیح با او همصدا شده بودند. هر دانه ی تسبیح که از دست او رها میشد ذکری میگفت. یک دانه همصدا با لبان محمدحسین میگفت استغفرالله دانه دیگر میگفت سبحانالله...
    من كه در كمين عارف نوجوان بودم، به سختی گريستم و حسرت خوردم و با خود گفتم آخر این الهی العفو برازندهی چه کسی است!؟ یک نوجوان معصوم یا پیرمردی همچون من!؟

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معنای واژه ی قلب در قاموس قرآن
    توسط گل مريم در انجمن تدبر در قرآن
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2016_02_16, 12:58 PM
  2. دفتر دروس تکمیلی لاله مرداب
    توسط لاله مرداب در انجمن دروس تکمیلی
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 2014_08_26, 02:02 PM
  3. پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 2014_08_26, 02:00 PM
  4. دفتر دروس تکمیلی لاله مرداب
    توسط لاله مرداب در انجمن محتوایی
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 2014_08_08, 10:35 PM
  5. قدوس قدوس سبحانك
    توسط امیر هانی در انجمن امام موسی کاظم علیه السلام
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_06_06, 06:14 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 07:15 AM