اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: امام حسن «ع» و پرسش‏های مرد بیابانگرد

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    January_2014
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.70
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    1,970
    صلوات
    36
    دلنوشته
    8
    یا حسین
    صلوات و تشکر
    1,063
    مورد صلوات
    1,605 در 1,096 پست
    نوشته های وبلاگ
    11
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    3

    quran امام حسن «ع» و پرسش‏های مرد بیابانگرد




    امام حسن «ع» و پرسش‏های مرد بیابانگرد

    امامت بر دو رکن اصلی و اساسی استوار است: 1. نص، 2. علم. از این روست که می‏بینیم ائمه (ع) علی الدوام می‏کوشیدند تا نص بر امامت را بیان و تثبیت نمایند. دیدیم که امام حسن (ع) در بسیاری از اقوال و مواضع خود به این مسأله توجه داشت و بدان اهتمام می‏ورزید. در یکی از خطبه‏هایش فرمود:
    «ما هستیم که خدا اطاعت ما را واجب کرده، و ما هستیم یکی از دو یادگار گرانبهای رسول خدا(ص) و در این مورد به حدیث غدیر و اعلمیت و غیره استدلال فرمود.»
    این شیوه عمومی ائمه (ع) و شیعیان آزاده آنان بود. امیرالمؤمنین علی (ع) در راه کوفه و در مواضع دیگر، مردم را بر حدیث غدیر به گواهی گرفت.
    امام حسین (ع) در منی مردم را بر حدیث غدیر گواه گرفت، و دیگر مواضعی که فعلاً مجال تتبع آن نیست.
    در مورد رکن دوم امامت، یعنی علم نیز وضع به همین منوال است ائمه (ع) همواره بر این مطلب تأکید داشتند که تنها اینان و ارثان علم رسول خدایند و جفر و جامعه و غیر ذلک پیش آنهاست.
    از طرفی امیرالمؤمنین علی (ع) را دیدیم که سعی داشت از همان منوال کودکی امام حسن (ع) صفت علم امامت را در او او اثبات کند، تا آگاهی‏اش از علومی که دیگران به ذره‏ای از آن نرسیده‏اند، دلیلی بر امامت و رهبری حضرت باشد.
    ملاحظه می‏شود که امیرالمؤمنین اهتمام می‏ورزید تا علم امام را برای کسانی که خلافت را به دست گرفته‏اند و صاحبان اصلی آن را از حق خدادادی آنان محروم کرده و به کناری زده‏اند اظهار کند، و در نتیجه به آنان و امت مسلمان بفهماند که اینان شایستگی چیزی را که در دست گرفته‏اند ندارند، چه رسد به این که کوچکترین حقی در آن داشته باشند.
    در این باره، آن حضرت اسلوبی در پیش گرفت که موجب گردید مردم آن را برای یکدیگر نقل کنند و در مجالس خود از آن به عنوان یکی از نوادر نام ببرند. چرا که پاسخ کودکی که هنوز به سن ده سالگی نرسیده به پرسش‏های مشکل و غامض، چیزی است که موجب دهشت و شگفتی مردم شده، توجه آنان را به خود جلب می‏کند.
    قاضی نعمان در کتاب شرح الاخبار به سند خود از عبادة بن صامت و جماعتی از دیگران نقل می‏کند که مرد بیابانگردی نزد ابوبکر آمده و گفت:
    من در حال احرام چند تخم شتر مرغ را پخته و خورده‏ام، اکنون بگو تکلیف من چیست و چه چیزی بر من واجب است؟
    ابوبکر که نتوانست پاسخ او را بدهد گفت:
    قضاوت در این مسأله بر من مشکل است، و او را به سوی عمر راهنمایی کرد. عمر نیز او را به عبدالرحمن معرفی کرد و او نیز در پاسخ مرد عرب درماند، و چون همگی درمانده شدند، آن مرد را به امیرالمؤمنین راهنمایی کردند و چون به نزد امیرالمؤمنین آمد، حضرت به حسنین اشاره کرده فرمود:
    «سل أی الغلامین شئت، ای اعرابی! آیا شتر داری؟»
    گفت: آری.
    فرمود:
    فاعمد الی ما أکلت من البیض نوقا، فاضربهن بالفحول، فما فصل منها فأهده الی بیت الله العتیق الذی حججت الیه،
    به عدد تخم‏هایی که خورده‏ای، شترهای ماده را با شترهای نر وادار به جفت‏گیری کن و هر بچه شتری که متولد شد به خانه خدا که در آن حج به جای آوردی هدیه کن!»
    امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
    «ان من النوق السلوب و منها ما یزلق،
    (پسرجان!) شتران گاهی بچه می‏اندازند و گاهی هم بچه مرده به دنیا می‏آورند.
    حسن (ع) فرمود:
    ان یکن من النوق السلوب و مایزلق، فان من البیض مایمرق،
    (پدر جان!) اگر شتران گاهی بچه می‏اندازند و یا بچه مرده به دنیا می‏آورند، تخم نیز گاهی فاسد و بی خاصیت می‏شود.»
    در این وقت، حاضران صدایی شنیدند که می‏گفت:
    «یا الناس ان الذی فهم هذا الغلام هو الذی فهمه سلیمان بن داود،‏
    ای‏مردم! کسی که به این پسرک فهمانید، همان کسی بود که به (حضرت) سلیمان فهمانید.»
    در این جا داستان دیگری نیز هست و آن داستان کسی است که چون دید فرد بی گناهی کشته می‏شود، اقرار کرد که قاتل واقعی من هستم. امیرالمؤمنین حکم کرد که قصاص از این مرد برداشته شود، زیرا اگر او انسانی راا کشته، انسان دیگری را زنده کرده است و هر کس انسانی را زنده کند، بر او قصاص نیست.
    ابن شهر آشوب گوید:
    «در کافی و تهذیب از امام باقر (ع) روایت شده که آن حضرت فرمود: امیرالمؤمنین (ع) فتوای این قضاوت را از فرزندش حسن جویا شد و او در
    پاسخ گفت: هر دو این‏ها باید آزاد شوند و خونبهای مقتول از بیت المال پرداخت شود! علی (ع) پرسید: چرا؟ امام عرض کرد: چون خدای تعالی فرموده:
    «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً،
    هر کس انسانی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده است.»
    پرسش‏های دیگری نیز هست که امیرالمؤمنین (ع) در مورد سداد، شرف و مروت و نیز دیگر صفات از فرزندش امام حسن (ع) پرسیده و امام (ع) به یکایک آنها پاسخ فرموده است.
    مردمی پرسش‏هایی درباره ناس، اشباه الناس و نسناس از امام پرسید که حضرت او را به امام حسن (ع) راهنمایی کرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد.
    از دیگر سوی، امیرالمؤمنین از فرزندش امام حسن (ع) پرسید:
    «بین ایمان و یقین چقدر فاصله است؟ فرمود: چهار انگشت. فرمود چگونه؟ امام حسن فرمود: ایمان آن است که با گوش خود می‏شنوی.»
    مردی خدمت امیرالمؤمنین (ع) شرفیاب شد و پرسش‏هایی از او کرد؛ از جمله سؤال کرد: وقتی انسان می‏خوابد، روحش به کجا می‏رود؟ چگونه انسان چیزی را به خاطر می‏آورد و چیزی را از یاد می‏برد، و چگونه افراد به دایی یا عموی خود شباهت پیدا می‏کنند؟ این مرد در نظر گرفته بود که اگر حضرت به این پرسش‏ها پاسخ دهد، بدان معناست که کسانی که حقش را غضب کرده‏اند، اهل ایمان نیستند و اگر از پاسخ آنها درمانده، وی و دیگران در یک سطح بوده و با هم برابرند.
    در آن موقع امیرالمؤمنین و فرزندش امام حسن (ع) و سلمان (ره) در مسجدالحرام بودند. امیرالؤمنین آن مرد را به امام حسن (ع) هدایت کرد.
    امام حسن (ع) طوری پاسخ داد که آن مرد قانع شد. امیرالمؤمنین خبر داد که او خضر است.

    معاویه کسی را نزد امیرالمؤمنین فرستاد تا از حضرت بپرسد: «فاصله میان حق و باطل چه اندازه است؟ قوس و قزح و نیز مؤنث چیست؟ آن ده چیز که برخی سخت‏تر از برخی دیگر است کدام است؟» امیرالمؤمنین او را به امام حسن (ع) راهنمایی کرد و حضرت به همه آنها پاسخ فرمود.
    پادشاه روم مسائلی را برای معاویه فرستاده و از او پاسخ خواست، اما معاویه در پاسخ آنها درمانده. مسائل را برای امام حسن (ع) فرستاد تا حضرت بدان پاسخ گوید.
    در بعضی از نصوص آمده که پیامبر اکرم (ص) پرسش‏هایی را به امام حسن (ع) ارجاع داد تا بدآنها پاسخ گوید.
    روزی امیرالمؤمنین (ع) از فرزندش حسن خواست که نامه‏ای به عبدالله‏بن جندب بنویسد؛حضرت نوشت:
    «ان محمداکان امین الله فی ارضه، فلما ان قبض محمداکنا اهل بیته، فنحن امناء الله فی أرضه عندنا علم البلایا و المنایا و انساب و مولد الاسلام و انا لنعرف الرجل اذا رأیناه بحقیقة الایمان و بحقیقة النفاق؛
    محمد، امین خدا بر روی زمین بود، و چون قبض روح شد، ما که اهل بیت او هستیم، امنای الهی بر روی زمین می‏باشیم. علم منایا و بلایا، انسان عرب و ظهور اسلام نزد ماست، و چون کسی را ببینیم، به حقیقت ایمان یا نفاق او پی می‏بریم.»
    پس به ذکر فضائل اهل بیت پرداخت و فرمود:
    «ونحن افراط الانبیاء و نحن ابناءالاوصیاء (و نحن خلفاءالارض)
    ما هستیم سلاله انبیا و ابنای اوصیا (و ماییم خلفای زمین).
    سپس به ذکر منزلت اهل بیت و لزوم ولایت امیرالمؤمنین پرداخت این نامه، نامه بسیار مهمی است، بد نیست به آن مراجعه نمایید.
    ابن عباس نقل می‏کند که گاو ماده‏ای از کنار حسن بن علی (ع) گذشت. حسن فرمود:

    «هذه حبلی بعجله انثی، لها غرة فی جبهتها و رأس ذنبها أبیض ؛
    این گاو، گوساله ماده‏ای در شکم دارد، پیشانی سفید است و سر دمش نیز سفید است.»
    به همراه قصاب به راه افتادیم، تا گاو را کشت. گوساله را به همان ترتیب یافتیم که حسن توصیف کرده بود. به او عرضه داشتیم: مگر خدا نمی‏فرماید: «ویعلم ما فی الارحام» پس چگونه آن را دانستی؟ فرمود:
    «انانعلم الخزون المکتوم الذی لم یطلع علیه ملک مقرب و لانبی مرسل، غیر محمد و ذریته ؛ ‏
    ما محزون مکتوم را که نه ملک مفرب از آن مطلع است و نه پیامبر مرسل، جز محمد و ذریه پاکیزه‏اش، می‏دانیم.»
    تفصیل این مطلب و سایر پرسش‏ها، در منافع مذکور در پاورقی موجود است، بدان جا رجوع کنید. از جمله آنچه که حضرت درباره نوشته‏های روی بال ملخ بیان کرده و ابن عباس آن را از علم می‏داند، در آن جا آمده است.
    ویرایش توسط یا علی ابن الحسین : 2015_11_02 در ساعت 07:43 PM
    اخلاص و توکل-الله اکبر

    اللهم عجل لولیک الفرج

    دعای فرج :http://www.shahrequran.ir/thread2278.html#post15280
    و متن دعای سلامتی امام زمان عجل الله فرجه


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 02:25 AM