اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: اشعاری در باب واقعه غدیر خم

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض اشعاری در باب واقعه غدیر خم




    نور از نور



    چه صدایی ست كه احساس مرا می خواند
    مثل آواز حرا سمت خدا می خواند
    چه شگفت است كه باران صدا می بارد
    واژه در واژه غزل های رها می بارد
    واژه ها طعم اهورایی كوثر دارد
    وحی می بارد و حس خوش باور دارد
    باور این است كه تا قافله ها برگردند
    واجب اینجاست همه نافله ها برگردند
    شد مقدر كه رسالت به ولایت برسد
    دین شكوفا به درختی كه نهایت برسد
    دین شكوفا برسد آینه لبریز شود
    عشق در ذوق غدیر عاطفه انگیز شود
    دستی از سلسله ی نور به بالا برسد
    اوج "من كنت" به سرشانه ی مولا برسد
    " هركه مولای من اویم..." و محمد می گفت
    نور از نور هر آیینه مجدد می گفت
    پیش از این گفت نه یك بار ولی نشنیدند
    هر چه با صوت رسا گفت علی، نشنیدند
    ولی امروز غدیر است و شنیدن جاریست
    همه جا زمزمه ی روشن دیدن جاریست
    و شنیدیم نبی گفت علی تان مولاست
    و پس از این، نفَس سبز ولی تان مولاست
    یازده مرتبه این نور سفر خواهد كرد
    نسل ها را نفسی تازه خبر خواهد كرد
    كه غدیر آمده تا جاری كوثر باشد
    چهارده آینه گسترده ی باور باشد
    باور این است كه هر لحظه ولایت با ماست
    از غدیری كه نفس های هدایت با ماست
    باز ای همنفسان حس شكوفا دارم
    بویی از پیرهن یوسف زهرا دارم
    ناگهان می رسد آن ماه كه هستی با اوست
    خم سربسته ی راز است كه مستی با اوست
    مست مهدی شده ام ساز سكوتی بزنید
    در غدیری كه شكوفاست قنوتی بزنید

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    کنار خودت




    تویی که ساغر چشمت رقیب می طلبد
    سرودن از نفست عطر سیب می طلبد
    مسیح آمده از تو صلیب می طلبد
    بده سبو، بده باده، عجیب می طلبد
    شده تمام مناسک، می آوری تشریف
    مرا به خُم برسان مانده ام بلا تکلیف
    نوشته اند مرا سالکان، غلام امشب
    نگاه کن که بیفتد دلم به دام امشب
    بریز مِی که بگردم به دور جام امشب
    که شد به یمن تو نعمت به من تمام امشب
    تو وحی منزل جبریل در غدیر خمی
    تو نور ممتدی و در شبِ قبیله گمی
    به رخ بکش که ببینند ابتدایت را
    ببر به عالم معراج رد پایت را
    فرشته آمده بالا برد دعایت را
    خضوع کن که بگیرد نخ عبایت را
    ز بس که می برد از عرش، نور چشمت، دل
    نگاه قبله به سمت تو می شود مایل
    خدا گذاشت جهان را به اختیار خودت
    سر تو گرم شد از اولش به کار خودت
    غدیر شد که بیایی سر قرار خودت
    بایستی و بمانی خودت کنار خودت
    قیام کن که بگیری ز عاشقانت دست
    قیام کن که ببینی چه محشری شده است
    ندیده چشم ملائک کسی به دلبریت
    بهشتی اند همه از دعای سر سریت
    خدا به خیر کند با خودش برابریت
    که ایستاده نبی روی حرف آخریت
    دو دل شده که بخواند لبم میانه ی راه
    تو را علی ولی الله، یا رسول الله
    در این کویر از این مُو ،شراب می کاری
    پیاله های خُم بی حساب می کاری
    قدم قدم نفس مستجاب می کاری
    تو ریشه های خودت را در آب می کاری
    کنارِ ساحل ِچشم تو موجی از دریاست
    از ارتفاع نگاه تو کربلا پیداست

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    ظرفیت مِی








    منبری از خطبه های ناب خواند
    در غدیر اسم علی را آب خواند

    السلام ای آب دریای صمد
    ای زلال قل هو الله احد

    ای که می گردی شبیه انبیا
    بر هدایت کردن قومت بیا

    ای رسول مردم آئینه ها
    بعثت غارت، حرای سینه ها

    ای به بالای جهاز اشتران
    شأن تو بالاست در بالا بمان

    از تو می ریزد صفات کبریا
    ذات تو ممسوس ذات کبریا

    نردبان وصف تو بی انتها
    پله ی این نردبان سوی خدا

    چون تکلم می کنی موسائی ام
    تا که خلقم می کنی عیسائی ام

    جفت دردم، کشتی نوحت کجاست؟
    جسم سردم، گرمی روحت کجاست؟

    ای مسیح دردهای لا علاج
    ما همه دردیم، ظرف احتیاج

    ما همه زخم یتیم کوچکیم
    کن مدارا با همه، ما کودکیم

    ما نسیم ذکر تقدیس توأئیم
    حاجیان فصل تندیس توأئیم

    کوچه را می گردی و طی می کنی
    کوزه را ظرفیت مِی می کنی


    روی دوشت کیسه ی خرما و نان
    می روی در کوچه ها دامن کشان

    کیسه نه دل می بری بر روی دوش
    شیعه هستم شیعه ی خرمافروش

    ای سفیدی ای کبودی ای بنفش!
    ای به چشم پای سلمان، جای کفش

    ای به هر گام تو صدها التماس
    کیسه بر دوش سحر، ای ناشناس!

    ما همه مدیون شمشیر توئیم
    تشنه ی نان جو و شیر توئیم

    در پی گنجیم ما را راه بر
    با خودت تا اشتهای چاه بر

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    عاقبت عشق








    روح ِ والای تو از جنس خدا می باشد نفَس ِ سینه ی تو عقده گشا می باشد
    نخ ِ سجاده ی تو شهپر ِ جبرائیل است چین ِ پیشانیِ تو قبله نما می باشد
    از تو می خواست خدا تا كه بمانی چندی كه حساب تو در این خانه جدا می باشد
    فارقیم از هوس ِ سِیر ِ خیابانِ بهشت خاكِ زیر قدمت جنت ما می باشد
    سائلی آمده و از تو كرم می خواهد ای كه انگشتر تو فكر گدا می باشد
    دل ما را بشِكن گوهر اگر می خواهی

    سیّدی امر نما قنبر اگر می خواهی

    هم نشینت شرف و عزت موسا دارد هم ركابت نفس حضرت عیسا دارد
    هر كه گردید گرفتار ِ خم ِ گیسویت در گره باز نمودن یدِ طولا دارد
    عرقی كه سر ِ پیشانی تو حلقه زده پایِ هر نخل رطب قدرت دریا دارد
    چاهِ آبی كه خودت وقفِ یتیمان كردی هر چه دارد ز سرْ انگشت تو مولا دارد
    بی سبب نیست كه با تیغ دو سر می جنگی چون به یك قبضه تولا و تبرا دارد

    نام تو زینت دنیاست خدا می داند

    نقش انگشتر زهراست خدا می داند

    مِنّتِ زلف تو دارم كه گرفتارم كرد گوهر مهر تو اینگونه خریدارم كرد
    كافری بیش نبودم عَلَوی ام كردی نفس عشق شما بود كه بیدارم كرد
    كار و بار ِدلم از مِهر شما سكه شده عاقبت عشق، مرا شُهره ی بازارم كرد
    تا قیامت به خدا گردن من حق دارد آن كسی را كه سر كوی تو بیمارم كرد
    سایه ی لطف خودت را ز سرم كم نكنی بركت سایه ی تو لایق دربارم كرد

    كیمیایی بنما تا زرّ نابم سازی
    اربعینی بطلب تا كه شرابم سازی

    ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر اسدالله ترین، ای زرهِ پیغمبر
    هر كسی در پی آن است به جایی برسد سر نهادن به كف پای تو ما را خوشتر
    یكی از پا به ركابان حریمت حمزه گوشه ای از سَكَنات و وَجَناتت جعفر

    ضربه ای را كه تو در غزوه ی احزاب زدی از عبادات ملك،جن و بشر سنگین تر
    كس جلودار تو ای حیدر كرار نبود شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر
    بی سبب نیست كه عباس زره می پوشد در دلِ علقمه می گفت اناابن الحیدر

    یل شمشیر زن قطب جهان می باشی
    اسدالله زمین شیر زمان می باشی
    قامتی نیست كه در پیش قدت تا نشود ملكی نیست كه تا پیش قدت پا نشود
    به خداوند قسم دور حریمت مریم گر نیفتد ز نفس مادر عیسا نشود
    زدی از كعبه برون تا كه بدانند همه كعبه ی دل وسطِ كعبه ی گِل جا نشود
    هر كسی قنبرتان را به تمسخر گیرد به زمینی تو بكوبیش دگر پا نشود
    تا كه تو آب بر این نخل رطب می ریزی خار این نخل محال است كه خرما نشود
    من دخیل حرم شاهِ نجف می باشم هو مدد گر گره ی نوكریم وا نشود

    هر كسی خادم دربار تو در عالم نیست

    می توان گفت كه از سلسله ی آدم نیست

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    معادله‌ی درست








    چو شهر علم نبی گشت در علی بشود بدا به حال هر آن کس که بر علی بشود
    غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین پیمبر آمده از هر نظر علی بشود
    خدا شود به خداوند اگر که یک پله از این که هست علی بیشتر علی بشود
    چه محشری شده بر پا به روی بار شتر حساب کن که نبی ضرب در علی بشود
    در این معادله اصلا درست هم این است خبررسان که نبی شد خبر علی بشود
    نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است قرار بود دعای سفر علی بشود
    تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود

    چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر قرار هست فقط یک نفر علی بشود
    به غیر فاطمه آن هم نه در تمام جهات نمی شود که کسی این قدر علی بشود
    فقط برای حسین است این فضلیت که پدر علی و هر آن چه پسر علی بشود
    نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا حسین تر شود عباس تر علی بشود
    چه در زمان نبی و چه در دل محراب همیشه باعث شق القمر علی بشود

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    باز خدا ساخت بهشت



    تا ملائک همگی دور علی چرخیدند حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند
    حاجیان که همگی منتظر حق بودند در بر احمد مختار علی را دیدند
    با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند
    مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم اختران را طرف عرش خدا پاشیدند
    تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی دست او را همه ی آینه ها بوسیدند
    آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین روی خود را به کف پای علی ساییدند
    زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند
    یا علی بود که از عرش خدا می بارید
    نور مولا به سر ثانیه ها می بارید
    عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند
    بارها خواسته ی قلب بهشت این بوده مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند
    عده ای که رخ ایوان شما را دیدند قید دیدار جنان حین تماشا بزنند
    قصد کردند ملائک همه در عید غدیر پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند
    امر و دستور خدا بوده که باید عالم بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند
    کاش می شد بشوم فرش حریم تو علی تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند
    مردمانی که به دنبال خدا می گردند باید آقا که درِ بیت شما را بزنند
    از غدیر تو به معراج رسیدیم علی
    کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی
    تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود
    هر کسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن تا ابد شیفته درس شهامت بشود
    در مقام تو همین بس که در این راه دراز حضرت فاطمه حامی ولایت بشود
    عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا بین چشمان تو با فاطمه رویت بشود
    مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود
    نوکری تو مدالی ست که زهرا داده آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود
    همه حرف من این است شب عید غدیر دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود
    به خدا می رسد آن کس که تو را پیدا کرد
    زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد
    من مریض توأم ای شاه شفا می خواهم بی سر و پایم و آقا سر و پا می خواهم
    من بیچاره چه دارم به تو تقدیم کنم تازه امشب سفر کرب و بلا می خواهم
    تا محرّم بشود چند شبی مانده هنوز روزی نوکری از دست شما می خواهم
    دامنت را دمی از دست من آقا نکشی بهر شالم نخی از کنج عبا می خواهم
    التماست بکنم می کنی آقا نظری چادر سوخته فاطمه را می خواهم
    یک دعا کن که دل نوکر تو قرص شود کارم از کار گذشته ست دعا می خواهم
    روزیم را شب عید است کمی اشک بده
    راضی ام؛ اشک مرا هم ز همان مشک بده

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    September_2014
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    330
    صلوات و تشکر
    162
    مورد صلوات
    308 در 175 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است



    باید که تو را حضرت منان بنویسد
    در حد قلم نیست که قرآن بنویسد
    هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
    مفهوم قنوتی است که در بین نماز است
    سمت حرم توست دلم باز روانه
    «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه»
    ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
    قدری به من خسته بهایی بده مولا
    آن چیست که در حج و طواف است...؟ نشانه است
    «مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است»
    تکفیر نما عقربه ی قبله نما را
    چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را
    احمد به خدا غیر علی یار نمی خواست
    پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست
    رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
    «تا بوده علی بوده و تا هست علی هست»
    بر اسب سوار است قیامت شده بر پا
    دشمن به فرار است ازین حالت مولا
    شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید
    باید برود یک تنه خیبر بگشاید
    «یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»
    این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...
    مخصوص علی هست علی شیر خداوند
    آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...
    ...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد
    «با خشم علی هر که در افتاد ور افتاد»
    احمد زند آیا نفسی غیر علی...؟ نه
    بالا برود دست کسی غیر علی...؟ نه
    «من کنتُ» که بر حیدر کرار رسیده است
    حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 06:26 PM