انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: آسمان هاى معانى

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.69
    نوشته ها
    1,076
    صلوات و تشکر
    1,116
    مورد صلوات
    2,071 در 854 پست
    نوشته های وبلاگ
    10
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض آسمان هاى معانى




    آسمان هاى معانى
    آسمان اول - وزارت سر روحانيت آدم عليه السلام

    آسمان نخست ؛ (آسمان وزارت است ، جايى كه سر روحانيت آدم (عليه السلام ) است .

    سالك گفت : رسول توفيق ، آسمان اجسام را برايم گشود و من سر روحانيت آدم (عليه السلام ) را ديدم . بر راست وى مردم بهشت و بر سمت چپش ‍ مردم دوزخ ، عاشقانه در آغوشش كشيدم و از شاءن او پرسيدم ، پاسخ داد: پسركم ! از سرزمين مغرب خارج شدم و قصد شهر يثرب (مقام محمدى ) دارم ، چهل شب گشتم ، گشتن كسى كه دامن در لودگى و مسخرگى مى كشد، وقتى بدان جا رسيدم ، اسباب و وسايطى كه آرزوى آن ها را داشتم ، در هم شكست ، به يكى از دوستان خاص خود گفتم : در شهر شما دانشمندى هست كه به او اعتماد كنم ، يا مدرسى كه در برابرش زانو به زمين زده بنشينم ؟
    گفت : در آن جا مدرسى اهل بحث و صاحب نظر و راستگو در نقل و خبر است كه كنيه اش ابوالبشر (آدم ) و در مسجد قمر مدرس است ؛ كارش ‍ شگفت انگيز است و ميان تو و او حجاب و مانعى نخواهد بود. چون كسى كه از سراى موقتى بيرون آيد يا از ترس رنج و تحمل بار سنگين بگريزد، از جاى جستم و داخل در حلقه درس او شدم . در روحانيت نفس او نگريستم ، او را پاك بهجت و خوش لهجت ديدم ؛ به بزرگداشت من از جاى برخاست و مرا به اكرام نشاند؛ چون نشستم به ياران خود گفت : اين از بستگان من است . ياران چشم به من دوختند و مرا از جمله برادران و دوستان خود شمردند با اين كار شرمنده شدم و ترس و وحشتى فراوان بر دلم نشست .
    به من گفت : از كجايى ؟ گفتم : از مجمع البحرين و معدن القبضتين . گفت : پس تو از منى ؟ گفتم : مقصود من تويى . گفت : به چه چيز مهيا شدى ؟ گفتم :به جانى كه ما را متحد سازد.
    گفتم : سرورم ! اميد فايده اى يا حكمت افزونى هست كه فرود آيم و به مقاصد و معانى آن خو گيرم ؟
    گفت : بگير، خداوند سينه تو را وسعت داد و دلت را روشن ساخت و انعام و احسان به تو را افزود. حق ، مرا از من جذب كرد و مرا از من فانى كرد سپس همه را به من بخشيد تا بار سنگين سلوك را با تنى ضعيف بتوانم كشيد؛ وقتى خداوند حكم خلافت را به من سپرد و بر هر سر و حكمتى آگاهم ساخت ، مرا به خود واگذاشت و آنچه در من بود پيش رويم نهاد و مرا دوست و برگزيده خود قرار داد، مرا رفيق خود و عرشش را تخت من ساخت ، سلطنت را به خدمت و سلطان را به وزارت من برگزيد؛ مدتى بدان صورت بر پاى بودم ، همانند خود در جهان ديدنى نديدم ، مرا به دو نيمه و امر مرا به دو بخش تقسيم كرد، سپس ‍ به من حيات بخشيد و به آنچه از من پوشيده بود و به خوبى نمى ديدم ، بينايم كرد. گفتم : اين منم و جز من نيست : نيمى بر نيمى ديگر گرويد، فرق ذات و صفت پديد آمد.
    گفتم : خدايا! اين سايه كيست ؟ گفت : وقتى با قلم بر لوح نوشتى و از پرتو خورشيد بر نوشته تو فيضى رسد و آميختگى از ميان رفت و آن ها در چشم تو مجزا و روشن گشت ، خواهى دانست كه سايه براى چيست ، سايه را براى تو آفريدم . چون با قلم در لوح قدم نوشتم ، سر قدم در گونه عدم بر من روشن شد. اكنون آنچه آموختم تدريس مى كنم و آنچه بر من تعليم شد به ايشان تعليم مى دهم و مى گويم :


  2. 2 کاربر برای پست " فاطمه " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_07), عطیه سادات (2013_05_09)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.69
    نوشته ها
    1,076
    صلوات و تشکر
    1,116
    مورد صلوات
    2,071 در 854 پست
    نوشته های وبلاگ
    10
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    توضيح آسمان اول

    آسمان اول جايى است كه وقتى سالك از دنيا كنده شده و تعلق به آن نداشت ، وارد آن مى شود. آسمان اول حالتى معنايى دارد، و در واقع براى فهم انسان عادى به اين شكل تشبيه شده است ، زيرا به بيان آوردن تجربيات عارفانه از طريق كلام عادى بسيار مشكل است . اگر بخواهيم تشبيه كنيم و آسمان اول را در مقامات دنيوى تعريف نماييم بايد بگوييم ، آسمان اول مثل رفتن كودك به كلاس اول دبستان است ، كه هنوز سواد ندارد، راه را بلد نيست ، لذا بايد كار كند، آموزش ببيند و مراحل ابتدايى را طى كند.
    در اينجا وزير، فردى است كه بتواند مسائل خود را حل كرده و جلو برود. در برخورد با موضوعات هم شخصا داراى ابتكار عمل بوده و با تلاش و ممارست ، موانع را پشت سر نهد. بنابراين در كلاس اول زمينى ، محدوديت بيشتر است ، با اين تفاوت كه در كلاس اول آسمان ، سالك توان لازم و كافى را براى حل مسائل خود دارد، هر چند در اين مرحله هم بايد مرشدى پا به جلو نهاده و سالك را راهنمايى كرده ، تا بتواند از آنجا، ستارگان و ماه و كهكشان را ديده و دايره هستى را سير نمايد، سپس گامى به جلو نهاده و سر آدم (عليه السلام ) را كشف و درك كند.
    در اينجا اسم آدم مى تواند هم حضرت آدم و هم نوع انسان باشد. فرق نهادن ميان كشف سر آدم به معنى آن است كه توانسته ميان انواع آدم ها، فرق بگذارد، سالك با درك اين سر توانسته دريابد چرا گروهى آدم ها به چپ رفته و برخى به راه راست مى روند.
    استاد در اينجا با توضيحاتى كه به سالك مى دهد او را قانع مى كند. بعد از آن سالك ، از مقام انسان در پيشگاه خداوند منان مى پرسد. استاد پاسخ مى دهد: انسان وقتى به دنيا وارد مى شود، از سمت مشرق مى آيد، يعنى روح در او دميده مى شود، لذا تولد آدمى از شرق است . بعد از اتمام زندگى دنيايى كه عمر او خاتمه مى يابد و انسان قصد خروج مى كند، بايد از مغرب جان خارج شود، به عبارت ديگر وقتى عمر انسان به پايان رسيد، از ناحيه غرب امكان عروج و تعالى از جهان را دارد.
    شهر يثرب كه همان مدينه النبى يا شهر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است ، مقصد و ماءواى روحى سالك است . به معناى آن است كه وقتى سالك از دنياى كثيف و مادى خارج شد. بايد وارد يك سرزمين معنوى و پاك شود. براى رسيدن به اين هدف سالك بايد تحمل رياضت كرده و چله نشينى كند، اما چون او در مراحل اوليه كار بوده همه چيز را ساده انگاشته حتى اين مرحله را با شوخى برگزار مى كند. او چون تجربه كافى نداشته است تصور مى كرده در پايان اين چهل روز به همه چيز خواهد رسيد و تمام عنايات شامل حال او مى گردد. ولى در پايان چهل روز درمى يابد كه نه تنها به خواسته اش نرسيده بلكه از جاى ديگر سر در آورده است . لذا شكسته حال و خاضع از دوستى سراغ دانشمند صاحب مقام و اهل حالى را مى گيرد، او پاسخ مى دهد. آن فرد در دنيا و صاحب جسم زنده است و در مسجد قمر تدريس مى كند. مسجد قمر نوعى كنايه است ، يعنى آموزش او در سطح بالايى بوده همراه با پاكى و معنويت مى باشد و لقب او هم ابوالبشر است . اين نام كنايه از آن است كه گويا سالك در صدد ديدن يا ايجاد ارتباط با ارواح مقدس بوده است . اما متوجه مى شود كه بايد به سراغ استادى زنده و در عالم مادى برود و بعد از اخذ آموزش هايى ، مراحلى را طى كند.

  4. 2 کاربر برای پست " فاطمه " عزیز صلوات فرستاده.

    مشعشع (2013_05_07), عطیه سادات (2013_05_09)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.69
    نوشته ها
    1,076
    صلوات و تشکر
    1,116
    مورد صلوات
    2,071 در 854 پست
    نوشته های وبلاگ
    10
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    سالك به سراغ او مى رود، در حلقه درس او مى نشيند، او را مردى به روحانيت قوى ، پاك نفس و صريح اللهجه و خوش خلق مى يابد، استاد هم به او احترام نهاده ، با بزرگوارى برخورد مى كند و ضمن معرفى او به شاگردان ، او را از وابستگان خود قلمداد كرده تا ديگران هم احترام بيشترى براى او قايل شوند.
    سالك از اين حسن برخورد، شرمنده مى شود. استاد از او مى پرسد: اهل كجا هستى ؟ او نام مجمع البحرين را مى گويد. كه كنايه از آن است كه جهان ديده و پر تجربه است .
    معدن القبضتين يعنى آن كه امور غير مادى را هم مى شناسد و آموزش هاى عرفانى را ديده است . استاد مى پرسد: خود را براى چه مرحله اى آماده كرده اى ؟ پاسخ مى دهد: مى خواهم روح و نفسم را با جسم متحد سازم و به يگانگى برسم ، سالك ادامه مى دهد: آيا مى توانم اميدوار باشم كه بهره اى از اين آموزش ببرم ؟ استاد پاسخ مى دهد: آرى ، خداوند سينه تو را وسعت داده ، دلت را روشن ساخته و انعام و احسان تو را افزون ساخته است ، بدان كه وقتى من پا در راه فنا نهادم ، خدا مرا فانى ساخت ، اما مجددا به من اختيار داد، و اسرار را به من آموزش داد. وقتى حجت بر من تمام شد، ديگر مرا به حال خود گذاشت ، در اين مرحله ديگر كسى را براى راهنمايى من نمى فرستد، بلكه سالك بايد از آن پس خود مراقبت از خويشتن را بر عهده گيرد .

    منظور از تعليم اسماء در اينجا طى هفت مرحله عرفانى است ، آموزش ‍ اسماء در واقع مرحله ابتدايى است ، اما اين مرحله ابتدايى اهميت عميق و همه جانبه را دارد، اگر سالك اين مرحله را به درستى پشت سر بگذارد. مى تواند با سرعت بقيه راه را طى نمايد. زيرا ملكه شدن اسماء سبب افزايش چشم گير در توان معنوى و جسمى است پس از اين مرحله عارف مورد اعتماد خداوند مى شود و خداوند از نيرو و قدرت خود به او عطا خواهد كرد.

  6. کاربر زیر برای پست " فاطمه " عزیز صلوات فرستاده:

    عطیه سادات (2013_05_09)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 04:28 AM