اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: داستان آدم (ع ) در روايات

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض داستان آدم (ع ) در روايات




    به نام خدا
    داستان آدم (ع ) در روايات


    در كتاب توحيد از امام صادق عليه السلام روايتى آورده كه در ضمن آن به راوى فرموده : شايد شما گمان كنيد كه خداى عزوجل غير از شما هيچ بشر ديگرى نيافريده نه چنين نيست بلكه هزارهزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آدم از آن آدمها هستيد.
    مؤ لف قدس سره : ابن ميثم نيز در شرح نهج البلاغه خود حديثى به اين معنا از امام باقر عليه السلام نقل كرده و صدوق نيز همان را در كتاب خصال خود آورده .
    و در خصال از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه فرمود: خداى عزوجل دوازده هزار عالم آفريده كه هر يك از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمين بزرگتر است و هيچيك از اهالى يك عالم به ذهنش نمى رسد كه خداى تعالى غير عالم او عالمى ديگر نيز آفريده باشد.
    و در همان كتاب از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: خداى عزوجل در همين زمين از روزى كه آن را آفريده هفت عالم خلق كرده (و سپس بر چيده ) و هيچيك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر آدم ابوالبشر را بيافريد و ذريه اش را از او منشعب ساخت ....
    در تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: اگر ملائكه موجودات زمينى را قبلا نديده بودند كه خونريزى كردند، از كجا گفتند: ((اتجعل فيها منيفسد فيها و يسفك الدماء؟))
    مؤ لف : ممكن است اين فرمايش امام اشاره باشد به دورانى كه قبل از دوران بنى آدم در زمين گذشته ، همچنان كه اخبارى نيز در اين باره رسيده است .
    و در كتاب معانى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: خداى عزوجل اسامى حجتهاى خود همگى را به آدم بياموخت . آنگاه آنان را كه در آن روز ارواحى بودند، بر ملائكه عرضه كرد و به ملائكه فرمود: مرا از اسامى اين حجتها خبر دهيد اگر راست مى گوييد، كه به خاطر تسبيح و تقديستان ، از آدم سزاوارتر به خلافت در زمين هستيد. ملائكه گفتند: ((سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم )) (منزهى تو! ما جز آنچه تو به ما تعليم كرده اى ، علمى نداريم ، كه تنها تويى داناى حكيم ). آنگاه خداى تعالى به آدم فرمود: اى آدم ، تو ملائكه را به اسماء آنان خبر ده ((انبئهم باسمائهم )). پس همين كه آنان ملائكه را از اسماء آنان خبر داد ((فلما انبئهم باسمائهم ))، ملائكه به منزلت عظيمى كه حجتهاى خدا نزد خدا دارند، پى بردند و فهميدند كه آنان سزاوارترند به خلفت تا ايشان ، و آن حجتهايند كه مى توانند جانشين خدا در زمين و حجهاى او بر خلق باشند. آنگاه حجتها را از نظر ملائكه پنهان كرد و ايشان را وادار كرد تا با ولايت و محبت آن حجتها، وى را عبادت كنند و به ايشان فرمود: ((الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و كنتم تكتمون ؟))

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: بعد از آنكه خداى تعالى آدم را آفريد، ملائكه را امر فرمود تا براى او سجده كنند. ملائكه در دل به خود گفتند: ما گمان نمى كنيم خداى خلقى بيافريند كه نزدش گرامى تر از از ما باشد. ما همسايگان او و مقرب ترين خلق نزد اوييم . خداى تعالى فرمود: آيه به شما نگفتم كه من آنچه را اظهار و يا كتمان مى كرديد، مى دانم ؟ يعنى آنچه را درباره جن زادگان (كه قبلا در زمين فساد مى كردند) اظهار مى داشتيد و آنچه را كه (درباره لياقت خود براى خلافت ) پنهان كرديد، مى دانم . و به همين جهت ملائكه به خاطر آنچه گفته بوديد و نيز آنچه پنهان كرده بودند، به عرش خدا پناهنده شدند.
    و در مين تفسير نيز از على بن الحسين (عليه السلام ) حديثى به اين معنا آمده و در آن فرموده : وقتى ملائكه به خطاى خود پى بردند، متوسل به عرش شدند. و اين خطا از عده اى از فرشتگان بود نه از همه آنان ، و آن عده ، فرشتگان پيرامون عرش بودند - تا آنجا كه فرمود: - و اين عده تا روز قيامت همچنان پناهنده عرش هستند.
    مؤ لف : ممكن است مضمون اين دو روايت را از آيه اى كه حكايت كلام ملائكه است ، استفاده كرد، آنجا كه گفتند: ((و نحن نسبح بحمدك و نقدس ‍ لك (تا جمله ) سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم ))، و لكن روايت نامبرده خالى از اشكال نيست ، براى اينكه در آيه همه ملائكه ماءمور به سجده شدند و بغير از ابليس كسى در امتثال استثناء نشده ، در جاى ديگر هم فرموده ملائكه كلهم اجمعين سجده كردند.
    ولى به هر حال در توجيه روايت مى گوييم : بزودى خواهد آمد كه عرش ‍ خدا عبارت است از علم ، و روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز همين را مى گويد. پس ملائكه اى كه آن اعتراض را كرده بودند، فرشتگانى بودند كه با علم خدا سر و كار داشته اند و چون به خطاى خود پى بردند، باز به علم او پناهنده شدند و گفتند: تو منزهى از آنچه ما پنداشتيم و ما جز آنچه تو به ما دادى ، علمى نداريم . تنها داناى حكيم تويى .
    و نيز در همان تفسير از ابى العباس از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از آيه ((و علم ادم الاسماء كلها...)) پرسيدم كه آن اسماء چه بوده ؟ فرمود: اسامى دواها و گياهان و درختان و كوههاى زمين بود.
    و نيز در همان تفسير از داوود بن سرحان عطار روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) بودم ، دستور داد سفره آوردند و ما غذا خورديم ، سپس دستور داد تشت و دست سنان (لگن يا حوله ) را آوردند. عرضه داشتم : فدايت شوم ، منظور از اسماء در آيه ((و علم ادم الاسماء...)) چيست ؟ آيا همين تشت و دست سنان نيز از آن اسماء است ؟ حضرت فرمود: دره ها و تنگه ها و بيابانها از آن است . و با دست خود اشاره به پستيها و بلنديها كرد.
    در تفسير قمى آمده كه خدا از آدم نخست مجسمه اش را ساخت و چهل سال به همان حال باقى گذاشت . چون ابليس لعين از او مى گذشت ، به آن مجسمه مى گفت : خدا تو را براى امرى درست كرده . آنگاه عالم آل محمد (عليه و عليهم السلام ) فرمود: ابليس با خود گفت اگر خدا مرا به سجده بر اين موجود امر كند، هرگز زير بار نمى روم . تا آنجا كه عالم فرمود: آنگاه خدا به ملائكه فرمود براى آدم سجده كنيد. ملائكه سجده كردند و ابليس آنچه را در دل پنهان كرده بود، بيرون انداخت و حسد درونى خود را اظهار كرده از سجده براى آدم امتناع ورزيد.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    و در بحار از قصص الانبياء از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ابليس ماءمور شد به سجده بر آدم . در جواب عرضه داشت : پروردگارا، به عزتت سوگند مرا از سجده بر آدم معاف بدار، و من در عوض ‍ تو را عبادتى بكنم كه تاكنون احدى مثل آن عبادتت نكرده باشد. خداى تعالى فرمود: من اطاعت بر طبق اراده و خواست خودم را دوست مى دارم . آنگاه فرمود: ابليس چهار بار ناله كرد. يكى آن روزى كه لعنت شد، و روزى ديگر روزى كه به زمين هبوط نمود، و روزى كه محمد (صلى الله عليه و آله ) مبعوث گرديد بعد از مدتى فترت كه انبيايى مبعوث نشده بودند، و چهارم آن هنگامى كه سوره فاتحه نازل گرديد. و دوبار صداى فرح آميزى درآورد: يكى آن هنگامى كه آدم از درختى كه نهى شده بود بخورد، و يكى هم آن هنگامى كه از بهشت بيرون شد و به زمين هبوط كرد.
    قمى در تفسير خود مى گويد: پدرم براى من حديث كرد از امام صادق (عليه السلام ) كه شخصى از آن جناب پرسيد: آيا بهشت آدم از باغهاى دنيا بوده يا از باغهاى آخرت ؟ حضرت در جواب فرمود: از باغهاى دنيا بوده و همين ماه و خورشيدى كه بر ما مى تابد، به آن بهشت مى تابيده . و اگر از باغهاى آخرت مى بود، هرگز از آن اخرج نمى شد، چون آخرت خانه خلود است . و پس از آنكه خداوند آدم را در آن بهشت جاى داد، همه خوردنيها را به جز يك درخت برايش مباح كرد، چون خلقت آدم طورى بود كه بدون امر و نهى و غذا و لباس و مسكن و نكاح نمى توانست بسر ببرد و سود و زيان خود را جز به راهنمايى خداوند تشخيص نمى داد. پس ، ابليس بر او درآمد و گفت : اگر تو و همسرت از اين درخت بخوريد، فرشته خواهيد شد و براى هميشه در بهشت خواهيد زيست و اگر نخوريد، خداوند بيرونتان خواهد كرد. آنگاه قسم خود كه خيرخواه آنان است ، همچنان كه خداى تعالى از وى چنين نقل مى كند: ((ما نهيكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين )).
    آدم گفته او را پذيرفت و به اتفاق همسرش از آن درخت خورد و كارشان به آنجايى رسيد كه خداى تعالى فرمود: ((فبدت لهما سواتهما)). لباسهاى بهشتى شان از تن آنان فرو ريخت ، ناگزير از برگ درختان بهشتى خود را پوشانيدند و خداوند خطايشان كرد كه : ((الم انهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين )) (آيا به شما نگفتم كه از اين درخت نخوريد؟...). در جواب چنين عرض كردند: ((ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين )). خداوند در جوابشان چنين فرمود: ((اهبطوا بعضكم لبعض عدو و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين )). يعنى تا روز قيامت .

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    در كافى از على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: پس از آنكه آدم از بهشت بيرون شد، جبرئيل بر او نازل شد و گفت : مگر اين نبود كه خداوند تو را به دست خود آفريد و از روح خود در تو دميد و ملائكه را به سجده بر تو واداشت و كنيز خود حوا را همسرت كرد و در بهشت جاى داده همه آنها را بر تو مباح نمود و مگر اين نبود كه تو را روبرو خطاب نمود و از خوردن آن درخت نهى كرد؟ با اين حال چرا از آن خوردى و خداى تعالى را نافرمانى كردى ؟ آدم گفت : چه كنم ؟ ابليس فريبم داد و قسم خورد كه من خيرخواه تو هستم ، و من كجا خيال مى كردم كه يكى از مخلوقات خدا به اسم خدا به دروغ سوگند ياد مى كند؟.

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) حديثى روايت شده كه آن جناب در ضمن آن حديث اين داستان را چنين نقل كرده اند: سپس ابليس گفت : پروردگارا، آيا با اينكه تو خداوند عادلى و هرگز ستم روا نمى دارى ، ثواب اعمال گذشته مرا نمى دهى ؟ فرمود: از مثوبات آخرت نمى دهم و ليكن از لذايذ دنيا هر آنچه بخواهى ، بگو تا در پاداش عبادتهايت به تو بدهم . ابليس ‍ اولين چيزى را كه از خدا درخواست كرد، اين بود كه : خدايا، مرا تا روز قيامت زنده بدار. خداى تعالى نيز درخواستش را پذيرفت . آنگاه درخواست كرد: مرا بر فرزندان آدم مسلط كن . اين را نيز پذيرفت . باز هم درخواست كرد كه : مرا مانند خون در سراسر وجود آنان راه ده . فرمود: راهت دادم . سپس درخواست كرد: براى بشر هيچ فرزندى به وجود نيايد مگر اينكه براى من دو فرزند به وجود آيد، و من آدميان را ببينم و آنان مرا نبينند و من به هر صورتى كه بخواهم ، بتوانم در برابر آنان به آن صورت درآيم . خداى تعالى اينها را نيز پذيرفت . ابليس قانع نشد و گفت : خدايا، بيشتر از اين به من بده . فرمود: من براى تو و ذريه تو در سينه هاى بشر جايى و قرارگاهى دادم . اينجا ابليس قانع شد و گفت : مرا بس است . ((فبعزتك لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين )).
    زراره سپس اضافه كرد كه امام صادق (عليه السلام ) هر وقت گفتگو از مساءله آدم به ميان مى آمد، مى فرمود: اين جريان ردى است بر قدريه ، كه منكر قدر هستند، چون مى رساند سرنوشت انسان قبل از هستى اش معين شده . آنگاه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آدم در آسمان از ميانه فرشتگان رفيقى داشت ، بعد از آنكه از آسمان به زمين هبوط كرد، آن رفيق آسمانيش از فراق وى ناراحت شد و نزد خدا شكايت كرد، اجازه خواست تا به زمين هبوط كند و احوالى از رفيقش بپرسد. خداى تعالى به او اجازه داد. فرشته هبوط كرد و آدم را ديد كه در بيابانى خشك و بدون گياه نشسته ، همين كه رفيق آسمانيش را ديد، (از شدت دلتنگى ) دست به سر گذاشت و فريادى اندوه بار بزد. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمود: مى گويند آدم اين فرياد خود را به گوش همه خلق رسانيد (البته (منظور) اين است كه همه فضا را با فرياد خود پر كرد، و خلاصه منظور از ((خلق )) انسانها نيستند، چون آن روز غير از آدم انسانى ديگر نبود). فرشته چون اين اندوه آدم بديد، گفت : اى آدم ، گويا پروردگارت را نافرمانى كردى و خود را دچار بلايى كرده اى كه تاب تحملش را ندارى . هيچ مى دانى كه خداى تعالى درباره تو به ما چه گفت و ما در پاسخ چه گفتيم ؟ آدم گفت : نه ، هيچ اطلاعى ندارم . رفيقش ‍ گفت : خدا فرمود: ((انى جاعل فى الارض خليفة ...))، و ما گفتيم : ((اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء؟)) و معلوم مى شود كه خدا تو را براى اين آفريده كه در زمين باشى . با اين حال آيا توقع دارى كه هنوز در آسمان باشى ؟ آنگاه امام صادق (عليه السلام ) سه بار فرمود: به خدا سوگند آدم با اين مژده تسليت يافت .
    مؤ لف : از اين روايت برمى آيد كه بهشت آدم در آنجا خلق شد و از آنجا هبوط كرد، در آسمان بوده ، و بزودى رواياتى ديگر نيز مى آيد كه مؤ يد اين معنا است .

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    در تفسير عياشى از عبداللّه بن سنان روايت كرده كه گفت : شخصى از امام صادق عليه السلام سؤ الى كرد و من آنجا حاضر بودم و آن ، اين بود كه آدم و همسرش چقدر در بهشت ماندند كه به خاطر خطايى كه كردند، بيرون شدند؟ فرمود: خدا تبارك و تعالى بعد از ظهر روز جمعه بود كه از روح خود در آدم بدميد و آنگاه از پايين دنده هايش همسرش را خلق كرد و بعد فرشتگان را به سجده بر او امر فرمود و بعد در همان روز او را داخل بهشت كرد، و به خدا سوگند كه بيش از شش ساعت از همان روز در بهشت نماند كه دچار نافرمانى خدا شده و خدا او و همسرش را از آنجا بيرون كرد، در حالى كه آفتاب تازه غروب كرده بود. آن شب را تا صبح پشت در بهشت بسر بردند تا صبح شد. ناگهان متوجه عريانى خود شدند. پروردگارشان ندا داد: آيا شما را از آن درخت كه مى دانيد، نهى نكردم ؟ آدم خجالت كشيده سر به زير افكند و گفت : پروردگارا، ما به نفس خود ستم كرديم و اينك به گناهان خود اعتراف مى كنيم ، پروردگارا، ما به نفس خود ستم كرديم و اينك به گناهان خود اعتراف مى كنيم ، پس ما را بيامرز. خداى تعالى در پاسخشان فرمود: بايد كه از آسمانهاى من به زمين هبوط كنيد، چون هيچ نافرمان و سركش در آسمانهاى من همجوار من نمى شود.

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    November_2013
    عنوان کاربر
    همسوی نور
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    328
    صلوات و تشکر
    36
    مورد صلوات
    681 در 286 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    و در كتاب عيون اخبار الرضا (ع ) از عبدالسلام هروى روايت آمده كه گفت : به حضرت رضا (عليه السلام ) عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه ، از درختى كه آدم و حوا از آن خوردند، برايم بگو تا ببينم چه درختى بود. چون مردم درباره آن اختلاف دارند. بعضى روايت مى كنند كه گندم بوده ، بعضى ديگر روايت مى كنند كه درخت حسد بوده . حضرت فرمود: هر دو درست است . عرضه داشتم : با اينكه دو معناى متفاوت دارد، چگونه ممكن است هر دو درست باشد؟ فرمود: اى ابى صلت ، يك درخت بهشت مى تواند چند نوع باشد، مثلا درخت گندم مى تواند انگور هم بدهد، چون درخت بهشت مانند درختهاى دنيا نيست . و آدم بعد از آنكه خداى تعالى به او احترام كرد و ملائكه را واداشت تا براى او سجده كنند و او را داخل بهشت كرد، در دل با خود گفت آيا خدا بشرى گرامى تر از من خلق كرده است ؟ خداى عزوجل از آنچه در دل او گذشت ، خبردار شد، پس او را ندا داد كه : سر خود را بلند كن و به ساق عرش بنگر، تا چه مى بينى ؟ آدم سر به سوى عرش بلند كرد و به ساق عرش نگريست و در آن ديد كه نوشته : ((لا اله الا اللّه ، و محمد رسول الله ، و على بن ابى طالب اميرالمؤ منين ، و همسرش فاطمه سيّده زنان عالميان ، و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت اند)). آدم پرسيد: پروردگارا، اينان چه كسانى اند؟ خداى عزوجل فرمود: اى آدم ، اينان ذريه هاى تواند و از تو بهترند و از همه خلايق من بهترند و اگر اينان نبودند، من تو را و بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را خلق نمى كردم . پس ، زنهار مبادا به چشم حسد بر اينان بنگرى ، كه از جوار من بيرون خواهى شد.
    پس آدم به چشم حسد بر آنان نظر افكند و آرزوى مقام و منزلت آنان كرد و خداوند شيطان را بر او مسلط ساخت تا سرانجام از آن درخت كه نهى شده بود، بخورد. و بر حوا هم مسلطش كرد، او هم به مقام فاطمه به چشم حسد نگريست تا آنكه از آن درخت بخورد، همچنان كه آدم خورد، و در نتيجه خداى تعالى هر دو را از بهشت بيرون كرده به زمين فرستاد تا در جوار زمين باشند.
    و منظور از اينكه در روايت فرمود: ((پس آدم به چشم حسد بر آنان نظر افكند و آرزوى منزلت ايشان نمود...))، بيان اين معناست كه مراد به حسد آدم در حقيقت غبطه و به فارسى رشك بوده ، نه حسدى كه (طغيان اين غريزه و) يكى از اخلاق رذيله است .

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دستان کوچک
    توسط ملکوت در انجمن امام حسین علیه السلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_11_21, 07:11 PM
  2. ستاره دمشق
    توسط فاطمه در انجمن اهل بیت علیه السلام
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 2013_11_17, 12:35 PM
  3. دلالت داستان اصحاب کهف بر وجود معاد
    توسط صبور در انجمن معاد
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_07_04, 03:26 PM
  4. یک داستان عاشقانه
    توسط امیر هانی در انجمن تدبر در قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 2013_05_23, 11:22 AM
  5. شباهت های رستاخیر مهدی علیه السلام با رستاخیز آخرت
    توسط ملکوت در انجمن امام زمان مهدی موعود علیه السلام
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_04_20, 04:16 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 02:10 AM