اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: فقط بخون.‌نخونی از دست دادی….

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض فقط بخون.‌نخونی از دست دادی….




    فقط بخون.‌نخونی از دست دادی….







    خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
    بی نهایت خسته و افسرده ام
    تا میان گور رفتم دل گرفت
    قبر کن سنگ لحد را گل گرفت



    روی من خروارها از خاک بود
    وای، قبر من چه وحشتناک بود!

    بالش زیر سرم از سنگ بود
    غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود



    هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
    سوره ی حمدی برایم خواند و رفت
    خسته بودم هیچ کس یارم نشد
    زان میان یک تن خریدارم نشد



    نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
    ترس بود و وحشت و دلواپسی
    ناله می کردم ولیکن بی جواب
    تشنه بودم، در پی یک جرعه آب



    آمدند از راه نزدم دو ملک
    تیره شد در پیش چشمانم فلک
    یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
    دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟



    گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
    لرزه بر اندام من افتاده بود!
    هر چه کردم سعی تا گویم جواب
    سدّ نطقم شد هراس و اضطراب



    از سکوتم آن دو گشته خشمگین
    رفت بالا گرزهای آتشین
    قبر من پر گشته بود از نار و دود
    بار دیگر با غضب پرسش نمود:



    ای گنه کار سیه دل، بسته پر
    نام اربابان خود یک یک ببر
    گوئیا لب ها به هم چسبیده بود
    گوش گویا نامشان نشنیده بود



    نامهای خوبشان از یاد رفت
    وای، سعی و زحمتم بر باد رفت
    چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد
    بار دیگر بر سرم فریاد کرد:



    در میان عمر خود کن جستجو
    کارهای نیک و زشتت را بگو
    هر چه می کردم به اعمالم نگاه
    کوله بارم بود مملو از گناه



    کارهای زشت من بسیار بود
    بر زبان آوردنش دشوار بود
    چاره ای جز لب فرو بستن نبود
    گرز آتش بر سرم آمد فرود



    عمق جانم از حرارت آب شد
    روحم از فرط الم بی تاب شد
    چون ملائک نا امید از من شدند
    حرف آخر را چنین با من زدند:



    عمر خود را ای جوان کردی تباه
    نامه اعمال تو باشد سیاه
    ما که ماموران حق داوریم
    پس تو را سوی جهنم می بریم



    دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
    دست و پایم بسته در زنجیر بود
    نا امید از هرکجا و دل فکار
    می کشیدندم به خِفّت سوی نار



    ناگهان الطاف حق آغاز شد
    از جنان درهای رحمت باز شد
    مردی آمد از تبار آسمان
    دیگران چون نجم و او چون کهکشان



    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  2. 2 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_12_07), مشعشع (2013_12_07)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    صورتش خورشید بود و غرق نور
    جام چشمانش پر از خمر طهور



    لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
    بین دستش کائنات و ممکنات




    چشمهایش زندگانی می سرود
    درد را از قلب انسان می زدود


    بر سر خود شال سبزی بسته بود
    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود




    کِی به زیبائی او گل می رسید
    پیش او یوسف خجالت می کشید


    دو ملک سر را به زیر انداختند
    بال خود را فرش راهش ساختند




    غرق حیرت داشتند این زمزمه
    آمده اینجا حسین فاطمه؟!


    صاحب روز قیامت آمده
    گوئیا بهر شفاعت آمده




    سوی من آمد مرا شرمنده کرد
    مهربانانه به رویم خنده کرد


    گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
    من کجا و دیدن روی حسین (ع)




    گفت: آزادش کنید این بنده را
    خانه آبادش کنید این بنده را


    اینکه این جا این چنین تنها شده
    کام او با تربت من وا شده




    مادرش او را به عشقم زاده است
    گریه کرده بعد شیرش داده است


    خویش را در سوز عشقم آب کرد
    عکس من را بر دل خود قاب کرد





    بارها بر من محبت کرده است
    سینه اش را وقف هیئت کرده است


    سینه چاک آل زهرا بوده است
    چای ریز مجلس ما بوده است




    اسم من راز و نیازش بوده است
    تربتم مهر نمازش بوده است


    پرچم من را به دوشش می کشید
    پا برهنه در عزایم می دوید




    بهر عباسم به تن کرده کفن
    روز تاسوعا شده سقای من


    اقتدا بر خواهرم زینب نمود
    گاه میشد صورتش بهرم کبود




    تا به دنیا بود از من دم زده
    او غذای روضه ام را هم زده


    قلب او از حب ما لبریز بود
    پیش چشمش غیر ما ناچیز بود




    با ادب در مجلس ما می نشست
    قلب او با روضه ی من می شکست


    حرمت ما را به دنیا پاس داشت
    ارتباطی تنگ با عباس داشت




    اشک او با نام من می شد روان
    گریه در روضه نمی دادش امان


    بارها لعن امیه کرده است
    خویش را نذر رقیه کرده است




    گریه کرده چون برای اکبرم
    با خود او را نزد زهرا (س) می برم


    هرچه باشد او برایم بنده است
    او بسوزد، صاحبش شرمنده است




    در مرامم نیست او تنها شود
    باعث خوشحالی اعدا شود


    کشته اشکم، شفیع امتم
    شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم




    گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
    قلب او بوی محبت میدهد


    سختی جان کندن و هول جواب
    بس بود بهرش به عنوان عقاب




    در قیامت عطر و بویش می دهم
    پیش مردم آبرویش می دهم


    آری آری، هرکه پا بست من است
    نامه ی اعمال او دست من است




    ناگهان بیدار گردیدم زخواب
    از خجالت گشته بودم خیس آب


    دارم اربابی به این خوبی ولی
    می کنم در طاعت او تنبلی؟!




    من که قلبم جایگاه عشق اوست
    پس چرا با معصیت گردیده دوست؟


    من که گِریَم بهر او شام و پگاه
    پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟




    من که گوشم روضه ی او را شنید
    پس چرا شد طالب ساز پلید؟


    چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
    جملگی از وی مولایم خجل




    شیعه بودن کی شود با ادعا؟
    ادعا بس کن اگر مردی بیا


    پا بنه در وادی عشق و جنون
    حبّ دنیا را ز قلبت کن برون




    حبّ دنیا معصیت افزون کند
    معصیت قلب ولیّ را خون کند


    باش در شادی و غم عبد خدا
    کن حسابت را ز بی دینان جدا



    قلب مولا را مرنجان ای جوان
    تا شوی محبوب رب مهربان

    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  4. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_12_07), مشعشع (2013_12_07), گل مريم (2013_12_07)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    September_2013
    عنوان کاربر
    همکار قبلی انجمن
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    مشهد مقدس
    نوشته ها
    244
    صلوات و تشکر
    150
    مورد صلوات
    668 در 237 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    بسم الله الرحمن الرحیم

    به گزارش
    پارس ، وبلاگ حرف دل در ادامه نوشت:

    حضرت آیت الله اراکی رحمة الله علیه می فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم؛ جایگاهی رفیع و متفاوت داشت

    پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

    با لبخند گفت: خیر

    سوال کردم : چون چندین فرقه ی ضاله را نابود کردی؟

    گفت : نه . . .

    با تعجب پرسیدم : پس راز این مقام چیست؟

    جواب داد : هدیه ی مولایم حسین علیه السلام است!

    گفتم : چطور؟

    با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد.

    سر چرخاندم تا بگویم: قدری آبم بدهید، ناگهان با خود گفتم: میرزا تقی خان دو تا رگ بریدن، این همه تشنه ای! پس چه کشید،

    پسر فاطمه سلام الله علیها ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود. از عطش امام حسین علیه السلام حیا کردم ،

    لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد ...

    آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند، امام حسین علیه السلام تشریف آوردند و

    فرمودند: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی.

    این هدیه ی ما در برزخ ؛ باشد تا در قیامت جبران کنیم...

    یا مهدی ادرکنی عجّل علی ظهورک

  6. 5 کاربر برای پست " سجادی " عزیز صلوات فرستاده.

    ملکوت (2013_12_08), مدیریت محتوایی انجمن (2013_12_07), گل مريم (2013_12_08), از خاک تا افلاک (2013_12_12), شهاب ثاقب (2013_12_12)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خدا معدن خوبي‌هاست ؟
    توسط مشکاة در انجمن اثبات وجود خدا
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2013_12_18, 01:54 PM
  2. فهرست مسابقات شهر نورانی قرآن
    توسط گل مريم در انجمن اخبار انجمن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_12_13, 04:23 PM
  3. امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    توسط گل مريم در انجمن امام حسین علیه السلام
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_11_13, 10:37 PM
  4. دین برتر است یا اخلاق ؟
    توسط مهدی در انجمن کلیات اخلاق
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_07_20, 09:49 AM
  5. *غنچه تا غنچه است.....!
    توسط مشکاة در انجمن حجاب و عفاف
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2013_05_04, 03:50 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 12:09 AM