انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: داستانک شهدا

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض داستانک شهدا




    پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت.
    كودك هم می خواست پدر را بلند كند.
    وقتی روی زمین آمد دست های كوچكش را دور پاهای پدر حلقه كرد تا پدر را بلند كند
    ولی نتوانست.
    با خود گفت حتماً چند سال بعد می توانم.
    بیست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند.
    پدر سبك بود.

    به سبكی یك پلاك و چند تكه استخوان...
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  2. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_09_29), مشعشع (2013_09_29)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    پسرش که شهید شد دلش سوخت.

    آخه یادش رفته بود برای سیلی ای که تو بچگی بهش زده بود، عذرخواهی کنه.
    با خودش گفت:
    " جنازه ش رو که آوردن صورتشو می بوسم. "

    آوردنش . . . ولی...



    سر نداشت . . .
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  4. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_09_29), مشعشع (2013_09_29)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    پشت میدون مین

    چند نفر داوطلب شدن رفتند معبر باز کنند،

    یکیشون چند قدم نرفته برگشت!

    فکر کردند ترسیده !

    پوتیناشو درآورد داد به یکی،

    گفت: تازه از تدارکات گرفتم ،حیفه خراب شه


    پا برهنه رفت تو میدون مین...
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  6. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_09_29), مشعشع (2013_09_29)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    گفتم:نه! این عملیات حساسه. ممکنه زخمی بشی و فریاد بزنی.


    گفت: قول می دم.


    اون طرف رودخانه جسد زخمیش رو پیدا کردیم که دهان خودش را پر از گِل کرده بود...
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  8. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_09_29), مشعشع (2013_09_29)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    به نام خدا، من مي خواهم در آينده شهيد بشوم. براي اين كه.....؟؟؟"..."

    معلم كه خنده اش گرفته بود، پريد وسط حرف مهدي و گفت: «ببين مهدي جان! موضوع انشا اين بود كه در آينده مي خواهيد چه كاره شويد. بايد در مورد يه شغل يا يه كار توضيح مي دادي. مثلاً پدر خودت چه كاره س؟
    ...-آقا اجازه! شهيد شده
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  10. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_09_29), مشعشع (2013_10_06)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را ببوسم...

    اجازه نمی دادند.

    یکی گفت:خواهر است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.

    گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود...

    این شهید سر ندارد
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  12. 3 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_10_21), مشعشع (2013_10_06)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    آخه تو با این وضعیتی که داری به چه دردی میخوری .؟

    دو تا پات که قطع شده .

    یه دست هم که نداری .

    بعد هی میگی من هستم .

    حالا با این احوالاتت به درد کجای این مملکت میخوری؟

    با خنده گفت :

    به جای یه کــیسه شــن برای ســنگر که میـــتونند ازم اســتفاده کنند ...
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  14. 2 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_10_21)

  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    هم قد گلوله توپ بود !
    گفتم: چه جـوری آمـدی اینـجا ؟!
    گفت: با التـماس !
    - چه جـوری گلوله را بلـند می کنی میـاری ؟
    - با التـماس !
    به شوخـی گفتم: میدونـی آدم چجوری شهید میـشه ؟
    لبخـندی زد و گفت : با التمــاس !
    .....تکه های بدنش رو که جمــع می کــردم
    فهـمـیدم خیلــی الـتـماس کـرده !!
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  16. 2 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_10_21)

  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    April_2013
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    3,299
    صلوات
    144
    دلنوشته
    6
    برای شفای عزیزی که سالها در اسارت بوده و الان حالش وخیم است التماس دعا دارم
    صلوات و تشکر
    1,162
    مورد صلوات
    3,814 در 2,088 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض

















    گونی بزرگی را گذاشته بود روی دوشش
    داشت توی سنگرها جیره پخش می کرد
    بچه ها هم باهاش شوخی می کردند:
    - اخوی دیر اومدی.
    - برادر می خوای بکشیمون از گشنگی؟
    - عزیز جان ! حالا دیگه اول میری سنگر فرماندهی برای خودشیرینی؟!!!...

    ...گونی بزرگ بود و سر اون بنده ی خدا پایین

    کارش تموم شد
    گونی رو که گذاشت زمین همه شناختنش
    اون کسی نبود جز محمود کاوه
    فرمانده ی لشکر...
    با دلِ پُر
    امید؛چشم انتظاریم هنوز...

  18. 2 کاربر برای پست " ملکوت " عزیز صلوات فرستاده.

    مهاجر (2013_10_22), مدیریت محتوایی انجمن (2013_10_21)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دستان کوچک
    توسط ملکوت در انجمن امام حسین علیه السلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2013_11_21, 07:11 PM
  2. ستاره دمشق
    توسط فاطمه در انجمن اهل بیت علیه السلام
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 2013_11_17, 12:35 PM
  3. دلالت داستان اصحاب کهف بر وجود معاد
    توسط صبور در انجمن معاد
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_07_04, 03:26 PM
  4. یک داستان عاشقانه
    توسط امیر هانی در انجمن تدبر در قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 2013_05_23, 11:22 AM
  5. شباهت های رستاخیر مهدی علیه السلام با رستاخیز آخرت
    توسط ملکوت در انجمن امام زمان مهدی موعود علیه السلام
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_04_20, 04:16 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 01:35 PM