انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
صفحه 9 از 20 نخستنخست ... 789101119 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 196

موضوع: شرح مفصل خطبه متقین

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض شرح مفصل خطبه متقین




    بسم الله الرحمن الرحیم
    رُوِيَ أنَّ صَاحِباً لِأمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُقالُ لَهُ: هَمَّامٌ كانَ رَجُلاً عابداً،فَقالَ لَهُ يا أمِيرَالْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأنِّي أنْظُرُ إِلَيْهِمْ،فَتَثَاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوَابهِ،ثُمَّ قَالَ يا هَمَّامُ إتَّقِ اللَّهَ وَأحْسِنْ (فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ

    راوي مي گويد كه اميرالمؤ منين عليه السلام مصاحبى داشت به نام همّام كه مردى عبادت پيشه بود روزى گفتش كه اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را برايم توصيف كن، آنسان كه گويى در آنها مى نگرم اميرالمؤ منين عليه السلام در پاسخش درنگ كرد، سپس گفت: اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با كسانى است كه پرهيزگارى كنند و نيكوكارند
    فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِذِلِكَ الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ،فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قَالَ
    همّام بدين سخن قانع نشد و اميرالمؤمنين عليه السلام را سوگند داد
    اميرالمؤمنين عليه السلام حمد و ثناى خداى به جاى آورد و بر محمد (صلي الله و عليه و آله) و خاندانش درود فرستاد سپس فرمود:



    شرح خطبه متقين



    خطبه ى شريفه ى متقين كه شريف رضى رضوان الله عليه در نهج البلاغه نقل نموده است شراح به شماره های 194-193-192-186-184ياد كرده اند.

    علت اين اختلاف وجود ارتباط اين خطبه، با ساير خطبه ها است.
    عده اى بر اين عقيده اند كه اين خطبه، بعد از خطبه ى معروفه ى القاصعه با اندك فاصله اى و با تفكيك، از ماقبل ومستقلا وجود دارد و شمارى گفته اند كه اين خطبه، به جوابى كه به برج بن مسهرطائى داده است ارتباط دارد وبا خطبه ى قاصعه پايان يافته است.

    همام كيست؟


    سخنان شارحان نهج البلاغه و اين خطبه، در شناخت همام و اينكه فرزند كيست؟چنان اختلاف دارد كه در جمع بندى نهايى به فرد خاصى قابل تطبيق نيست
    .

    ابن ابى الحديد گويد:هو همام بن شريح بن يزيد بن مره بن عمرو بن جابر بن يحيى بن الاصحب بن كعب بن الحارث بن سعد بن عمرو بن ذهل بن مران بن صيفى بن سعد العشيره.
    خوئى قدس سره ازبحار، اين عبارت را نقل نموده و گويد:" الا ظهر انه همام بن عباده اخى ربيع بن خثيم احدالزهاد الثمانيه كما رواه الكراجكى فى كنزهو ."
    از كتاب مطالب السئول نيز، استفاده مى شود كه ربيع بن خثيم عموى همام بن عباده بن خثيم مى باشد
    .

    استاد عاليقدر، دانشمند بزرگوار مرحوم مطهرى قدس سره در كتاب سيرى در نهج البلاغه، در آنجا كه از تاثير ونفوذ سخنان على عليه السلام بحث مى كند،مى گويد: همام بن شريح ازياران باوفاى على عليه السلام است كه دلى ازعشق خدا سرشار و روحى از آتش معنا شعله ور داشت. با اصرار و ابرام از على خواست، سيماى كاملى ازپارسايان ترسيم نمايد.


    چگونگى القاء خطبه


    بنا به نقل كلينى قدس سره در كافى، امام در حال سخنرانى پيرامون موضوع ديگرى بود كه همام در جمع شنوندگان، به پا خاست و تقاضاى بيان صفات متقين نمود
    :

    " قام رجل يقال له همام و كان عابدا ناسكا مجتهدا الى اميرالمومنين و هو يخطب فقال يا اميرالمومنين صف لنا صفه المومن كاننا ننظر اليه. "
    علامه ى كراجكى دركنز، كيفيت ايراد خطبه را چنين بيان كرده كه امام عليه السلام پس از پرسشى از آن تعداد شيعيان كه به حضورشان شرفياب شده بودند، درباره ى سيماى تشيع، و تقاضاى آنان بر ترسيمى كامل از پارسايان واقعى، تقاضاى آنها را پذيرفته، به سخنرانى پرداخت.اما سيد در نهج البلاغه چنين مى گويد:" روى ان صاحبا لاميرالمومنين عليه السلام يقال له همام كان رجلا عابدا، فقال له،يا اميرالمومنين صف لى المتقين حتى كانى انظر اليهم. فتثاقل عليه السلام عن جوابه الخ. "
    اين گفتار از كيفيت تقاضا و همچنين از وضعيت سخنرانى مولا كه آيا در حال سخنرانى بوده و با تقاضاى همام مواجه گرديده و يا اينكه با درخواست همام،به سخنرانى مشغول گرديد، بحثى مطرح نكرده است.
    به هر حال همام،در جستجوى صفات متقين و پويايى اين راه بود و سوال نيز در جهت صفات و ويژگيهاى اين گروه ممتاز مطرح گرديده است
    . او مى خواهد در اقيانوس پهناور علم على عليه السلام شناور گردد و از خرمندانش آن جناب خوشه اى برگيرد. مولا هم بنا بر مصلحتى كه خود بر آن واقف بود نخست از تفصيل بيان صفات آنان امتناع ورزيد و با عبارتى كوتاه: يا همام اتق الله و احسن فان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون، از اين وادى گذشت و خاموش شد.

    اما همام از آنجايىكه بسيار مشتاق بود براى التيام كام خشكيده ى خويش، به جرعه اى كم قانع نشد، زيرا بيان مختصر امام عليه السلام خواسته اش را برآورده نكرد و سينه ى ملتهب از عشق وى را مرهم ننهاد از اينرو تقاضاى خود را تكرار نمود و اصرار ورزيد،تا آنجا كه آن حضرت را سوگند داد، تا به شرح مفصل صفات راهپويان حق بپردازد، تا مگر از زبان تربيت شده ى وحى و ولايت مطلقه الهى و از زبانى كه سرچشمه ى فيض ومنبع انوار پروردگار و بيانگر همه چيز است به صفات متقين راه يابد.
    در بين نقلهاى مختلف خطبه، تنها در گفتار سيدرضى جمله ى" فتثاقل عنه" به چشم مى خورد و اين گوياى نكته اى است كه شارحان براى شناخت آن، به اختلاف سخن گفته اند. اين كلمه كه به معناى خوددارى و گرانى نمودن درمقابل اصرار و ابرام شنونده اى مانند همام است، يقينا به خاطر امر مهمى بوده است كه امام متقين عليه السلام دراظهار آن خوددارى نمود.
    علت خوددارى امام شارحان نهج البلاغ هو اين خطبه دلايل و علل خوددارى امام عليه السلام را به اين شرح بيان كرده اند:
    ابن ابى الحديد، انگيزه ى خوددارى امام را به يكى از احتمالات زير منتسب كرده و مى گويد
    :
    1.
    لانه علم ان المصلحه فى تاخير الجواب: امام عليه السلام مصلحت ديد جواب را تاخير بيندازد.
    2.
    و لعله كان حضر المجلس من لا يحب ان يجيب فلما انصرف اجاب: شايد در مجلس، كسى حضور داشته كه شايستگى شنيدن در او موجود نبوده يا اينكه امام خوش نداشته كه با بودن او سخن را آغاز نمايد، زمانى كه اومجلس را ترك نمود،امام سخنرانى را آغاز كرد.
    3-و لعله راى ان تثاقله عن الجواب يشد تشوق همام الى سماعه، فيكون انجع فى موعظته: و شايد علت خوددارى،اين بوده است كه شوق همام به شنيدن افزون گردد و آمادگى بيشتر و بهتر، براى پذيرش سخن از خود نشان دهد،تا موعظه تاثير بيشترى در وجود او داشته باشد
    .

    علامه ى مجلسى"ره" پس از نقل احتمالات ابن ابى الحديد و ابن ميثم، گفتار اخير را تاييد نموده و گفته است: هذا اظهر. .


    ادامه دارد.....


    ویرایش توسط صبور : 2013_06_14 در ساعت 11:58 AM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  2. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_14), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_10), گل مريم (2013_06_09), از خاک تا افلاک (2013_06_09)

  3. Top | #81

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    اهل تقوا خواهان حلال اند

    و طلبا فى حلال



    يعنى پرواپيشگان در تحصيل حلال، مى كوشند، به اين معنا كه اگر چيزى شرع مقدس اسلام، آن را جايز بداند، خواستارند.

    شرح:

    اين جمله به روزى حلال اشاره دارد كه در 85 آيه از قرآن كريم مطرح است. از باب مثال مى فرمايد:


    اولئك هم المومنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق كريم:
    آنها به راستى اهل ايمانند. براى آنها نزد خداوند درجات، آمرزش و روزى نيكو خواهد بود.

    در اين آيه كه از بازتاب صفات مومنان بحث مى كند از درجات، آمرزش و روزى نيكو براى آنها سخن مى گويد. اولا رزق الهى بر بندگان، با كرامت همراه است، زيرا اين روزى كه در برابر عوض نيست، به خلاف رزقى كه از خلق تحصيل مى شود كه آن در مقابل چيزى است و ثانيا رزق خداوند بر بندگان حلال است به اين جهت كه خداوند، روزى حرام براى بندگان جايز نمى داند بنابراين چگونه خودش، آنها را روزى حرام مى دهد؟
    بنابراين، طلب حلال، ويژه ى اعمال پرواپيشگان است و با اين وصف از ديگر افراد ممتازند و روزى حلال در انحصار خوردن و آشاميدن نيست، هر چيزى كه در شرع دستور فعل و يا ترك آن صادر نموده حلال يا حرام است و اهل تقوا خواستار حلال اند نه حرام.
    فى المثل، تحصيل مال و ثروت اگر مشروع باشد، حلال و اگر غير مشروع باشد حرام است. سخن گفتن، اگر با موانع شرع برخورد نكند حلال وگرنه حرام است. تحصيل علم با آن رتبه ى بالا كه دارد، اگر زير نظر شرع باشد، حلال و عبادت است وگرنه حرام خواهد بود. براى نمونه، مطالعه ى كتابهاى ضاله و گمراه كننده را مى توان نام برد كه آگاهى به آن، چون خطر دينى دارد، حرام است و همچنين موارد ديگر.
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سخنرانى "حجه الوداع" آنجا كه درباره ى روزى سخن ميراند فرمود:
    فان الله تبارك و تعالى، قسم الارزاق بين خلقه حلالا و لم يقسمها حراما، فمن اتقى الله و صبر آتاه رزقه من حله و من هتك حجاب ستر الله عز و جل و اخذه من غير حله قص به من رزقه الحلال و حوسب عليه يوم القيمه.:
    حقا خداى تبارك و تعالى، ارزاق را بين مخلوقات به شكل حلال تقسيم نموده، نه حرام. پس هر كس پرواپيشه سازد و با صبر و شكيبايى در انتظار حلال باشد، خداوند روزى او را از راه حلال تامين مى كند و آن كس كه عجولانه حجاب ستر الهى "مقدرات خداوندى" را هتك نمايد و به روزى غير حلال، روآورد، با دو مصيبت مواجه مى گردد:

    1. روزى حرام براى او به جاى حلال قرار گرفته و از رزق حلال، محروم مى گردد،
    2. خداوند او را در روز قيامت به حساب مى كشد كه چرا حلال را گذاشتى و با شتاب حرام را اختيار نمودى.
    اميرالمومنين عليه السلام در حالى كه مى خواست به مسجد برود، مردى را در آنجا ديد، فرمود: اين مركب مرا نگهدار، مرد همين كه ديد مولا وارد مسجد شد، افسار مركب را برداشته فرار كرد، على عليه السلام از مسجد بيرون آمد، ديد حيوان بدون افسار در جاى خود ايستاده است. با اينكه حضرت دو درهم در دست داشت كه در برابر آن خدمت آن مرد به وى بدهد. مولا با مشاهده ى حال، آن دو درهم را به غلام خود داد تا به بازار برود و افسارى تهيه نمايد. غلام به مرد افسار فروشى برخورد نمود كه افسارى در دست داشت و مى خواست بفروشد، غلام آن را خريد و نزد مولا آورد از باب اتفاق افسارى بود كه آن مرد دزديده بود مولا مركب را لجام زد و فرمود:
    ان العبد ليحرم نفسه الرزق الحلال بترك الصبر و لا يزداد ما قدر له.
    بى گمان، آدمى خود را از روزى حلال با شتاب بى موردى كه مى نمايد محروم مى كند، با اينكه بر روزى مقدر وى، چيزى افزون نمى گردد.
    آرى انسانهايى كه از حرام اجتناب نمى كنند براى حفظ موقعيت اجتماعى خود و اينكه مردم نگويند اين مرد لاابالى است، به حيله هايى متوسل شده و عملى كه خود مى دانند حرام است، با نوعى فريب كارى كه ديده ى عوام را پر كند، در پوشش دين


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  4. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_02), مشکاة (2013_07_07)

  5. Top | #82

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    تاثير لقمه حرام


    شريك بن عبدالله نخعى قاضى، مردى دانشمند و زيرك بود، در حالات او نوشته اند كه مهدى عباسى او را به حضور فراخواند، تا از نزديك با او آشنا شود، زيرا شنيده بود او مردى زاهد و پارسا است، علاوه بر اين وى فضائل مولا امير مومنان عليه السلام را بازگو مى كند و مى گويد: خلافت هر كس جز على و اولاد او غير شرعى است. روزى نزد وى، معاويه را به حلم و بردبارى ياد كردند او گفت: آن كس كه حق را نشناخت و با مولا على عليه السلام جنگ نمود، هرگز حليم و بردبار نيست و بدين وسيله در ميان جامعه محبوبيت به سزايى كسب كرده بود. پس از حضور به نزد خليفه، مهدى به وى پيشنهاد كرد كه يكى از سه امر را اختيار كند! منصب قضا، تربيت اولاد خليفه و يا صرف يك نهار يا شام! شريك به فكر عميقى فرورفته، فهميد بد دامى براى او پهن كرده است، با خود گفت: از همه آسانتر صرف غذاست، چرا كه منصب قضا كار مشكلى است و از آن بدتر، تربيت فرزندان خليفه است، زيرا زبان مردم به رويم باز شده و مى گويند: چه شد كه گرگ زادگان را تربيت مى كنى، مگر نه اين است كه گرگ زاده عاقبت گرگ شود؟


    بدين جهت صرف طعام را انتخاب نمود و موافقت خود را اعلام كرد، به آشپز مخصوص خود، دستور داد غذايى مطبوع براى روز موعود، تهيه نمايد. و نخعى در آن روز با خليفه هم سفره شد و پس از صرف طعام، آشپز گفت:
    'يا اميرالمومنين! ليس هذا الشيخ، يفلح بعد هذا الاكله ابدا.': اين مرد پس از صرف اين غذا هرگز رستگار نخواهد شد.
    دير زمانى نشد كه خود وى شخصا از خليفه، تقاضاى منصب قضا نمود و تربيت فرزندان او را هم، به عهده گرفت. يكى از روزها، حواله ى مقررى خود را در دست داشت و به دكان صرافى، براى گرفتن وجه الحواله ى خود مراجعه نمود، اتفاقا در آن روز جماعت زيادى براى گرفتن حواله، به صف ايستاده بودند، شريك در بين جمعيت حاضر شد و از صف بيرون آمد و بدون رعايت نوبت، به صراف گفت: زودتر حواله ى مرا پاس كن، صراف گفت: با كمى تامل وجه الحواله ى شما تقديم خواهد شد، اما شريك به صراف، فرصت پرداخت وجه به ديگران را نداد و تقاضا را تكرار كرد، صراف ناراحت شد و گفت: مگر پارچه ى قيمتى به من فروخته اى كه اين قدر عجله مى كنى؟ گفت: آرى از پارچه گرانتر فروخته ام، صراف گفت: چه چيزى فروخته اى؟ گفت: دينم را در مقابل اين حواله فروخته ام.
    آرى، شريك با اينكه زمانى، به حقانيت على عليه السلام در امر خلافت اعتراف داشت، كارش به جايى رسيد كه به جهت رضايت خليفه، شهادت شيعيان را به جرم تشيع، در دادگاه نمى پذيرفت.
    روزى محمد بن مسلم طحان كه از راويان جليل القدر و عظيم الشان شيعه بود جهت اداى شهادت و گواهى، به دادگاه آمد، اما شريك با اينكه مى گفت: وى در حديث موثق و در شهادت راستگوست، شهادت او را رد كرد! و محمد، جريان را به امام صادق عليه السلام گزارش داد، امام فرمود: چه شد كه شريك شهادت تو را نپذيرفت؟! خداوند او به قعر دوزخ اندازد.
    اين اثر يك طعام حرام بود، چه رسد به اينكه كسانى در مدت عمر خود جز حرام غذايى نخورده اند به هر حال روزى حلال، رزق برگزيدگان و نيكوكاران است كه خداوند به آنان وعده داده است. در مجمع السلوك، فصل اصول اعمال، درباره ى توكل گويد: مشايخ، رزق را چهار قسم كرده اند:
    1. رزق مضمون: 'و ما من دابه فى الارض الا على الله رزقها.': هيچ جنبنده اى در زمين نيست، مگر اينكه خداوند روزى او را ضمانت كرده است.
    2. رزق مقسوم: و آن عبارت است، از رزقى كه در ازل قسمت شده و در لوح محفوظ نوشته شده است.
    3. رزق مملوك: و آن عبارت است از اينكه ذخيره ى شخص باشد از درهم و دينار و اسباب.
    4. رزق موعود: و آن عبارت است از اينكه خداوند براى عابدان و صالحان وعده كرده است.
    'و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب.': هر كسى كه تقوا پيشه سازد، خداوند او را در تنگدستى يارى دهد و روزيش از آن جايى كه به حساب نياورد، كرامت فرمايد.


    ادامه دارد..




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  6. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_02), مشکاة (2013_07_07)

  7. Top | #83

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    اهل تقوا در هدايت مردم با نشاطاند

    'و نشاطا فى هدى'


    واژه ها
    نشاط: جلد، چابك، شادمان و خرسند، گشادن گره به نرمى، گره زدن ريسمان.
    'قال الراغب 'فى نشط': و قيل: الملائكه التى تعقد الامور. من قولهم نشطت العقده. و الناشطات نشطا و نشط فى عمله او الى عمله، خف و اسرع.': راغب در ماده ى 'نشط' مى گويد: و الناشطات نشطا: 'قسم به فرشتگانى كه جان مومنان را به آسايش و نشاط ببرند. فرشتگانى كه كارها در كف با كفايت آنهاست و امور گره خورده را مى گشايند.' و نشط فى عمله، يعنى: با چست و چابكى كار را به پايان رساند.
    هدى: راه راست نمودن كسى را، رهنمونى، راهنمايى مقابل ضلالت.
    و قال الراغب: الهدايه: دلاله بلطف و منه الهديه. راغب گويد: هدايت راهنمايى با محبت و لطف است و از اين معنا، هديه و بخشش است كه با لطف و محبت تحقق مى يابد.

    ترجمه:

    بنابراين معناى: 'و نشاطا فى هدى' اين است كه پرواپيشگان در امر هدايت و راهنمايى، چابكى و سرعت عمل، به كار گرفته و گرهها را مى گشايند و با لطف و مهربانى خاص، اقدام مى كنند و در مجموع، اين فريضه ى مهم را با اخلاص و طيب خاطر و به خاطر رضاى الهى انجام مى دهند. برعكس رياكاران خودنما كه جز خشنودى مردم، در هر كار ايده اى ندارند. آنها نيز نشانه ها و علاماتى دارند كه به آنها شناخته مى شوند.


    شرح:

    اميرالمومنين عليه السلام فرمود:


    'ثلاث علامات للمرائى، ينشط اذا راى الناس و يكسل اذا كان وحده و يحب ان يحمد فى جميع اموره.' رياكاران خودنما، به سه علامت و نشانه، شناخته مى شوند: در ديد مردم بانشاط و چابك و در تنهايى كسل و بى حال اند و از همه بدتر آنكه در همه ى كارها، انتظار ستايش از مردم دارند و دوست دارند كه او را تعريف و تمجيد نمايند.


    ادامه دارد..




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  8. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_02), مشکاة (2013_07_07)

  9. Top | #84

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    رهنمود رسول خدا

    قال على عليه السلام:


    'لما بعثنى رسول الله الى اليمن و قال: لى لا تقاتلن احدا حتى تدعوه الى الاسلام و ايم الله لئن يهدى الله على يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت و لك ولائه.': على عليه السلام فرمود: آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مرا جهت سركوبى متمردان، به يمن فرستاد دستور داد، با كسى جنگ مكن، مگر اينكه ابتدا او را به اسلام راهنمايى كنى. به خدا سوگند اگر خداى متعال، يك نفر را به دست تو توفيق هدايت بدهد و از بيراهه به راه آيد، براى تو از هر چه كه آفتاب بر آن مى تابد بهتر است و براى تو ولايت. بر او خواهد بود.
    ولاء: به معناى محبت، صداقت، دوستى، خويشاوندى، قرب، ملك و پيوستگى دادن ميان دو چيز است.
    تناسب معناى ولاء با هم كه ياد نموديم، در اينجا اين است كه فرد هدايت شده، در دوستى و صداقت با تو استوار خواهد بود. طبيعى است، فرد منحرف، با هدايت و راهنمايى ديگرى به راه آمده و در برابر اين احسان او را دوست خواهد داشت و هرگز از ياد نخواهد برد.
    احتمال ديگر اينكه مراد از ولاء ولاى عتق باشد، زيرا اگر فردى بنده اش را آزاد نمايد ولاى ملكيت باقى خواهد ماند. تناسب اين معنا در اين مورد آن است كه او با هدايت و راهنمايى تو از آتش دوزخ آزاد گرديده و اين حق تو، بر عهده ى او هميشه باقى است.
    احتمال سوم، ولاى امامت است و فرد هدايت شده، امامت و رهبرى تو را از جان و دل پذيرا خواهد شد و هميشه اين حق بزرگ را در وجود خود، احساس مى كند.
    بديهى است، جنگ و خونريزى در آغاز، دردى را درمان نمى كند، از اينرو از ديدگاه اسلام عملى مبغوض است، مگر در صورتى كه افراد متمرد و سركش، در اثر لجاجت، از پذيرفتن هدايت امتناع نمايند، بلكه از هدايت ديگران نيز، جلوگيرى كنند و آتش جنگ را برافروزند.
    اسلام پيش از هر نوع درگيرى كه به جنگ منتهى شود، هدايت با رفق و مدارا را به كار گرفته، تا شايد نصايح مشفقانه، سودمند واقع شود و از خونريزى و نكبتهاى ناشى از ستيز جلوگيرى نمايد.
    آرى اگر هدايت، مفيد نيفتاد و بنا شد عضو فاسد، موجب فساد اعضاى ديگر گردد، آنگاه است كه جز قطع آن عضو چاره اى نخواهد بود و از اينجاست كه گويند: آخر الدواء الكى: آخرين راه درمان و علاج داغ نهادن است.


    ادامه دارد...





    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  10. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_02), مشکاة (2013_07_07)

  11. Top | #85

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    مفهوم هدايت در قرآن


    قرآن كريم، در نخستين آيه ى از سوره ى بقره پس از معرفى قرآن، آن را راهنماى پرواپيشگان، ناميده است و اين كتاب شريف را تنها راهنماى اهل تقوا قرار داده است: 'الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين': اين كتاب "قرآن" كه شك و ترديدى در آن نيست راهنماى پرواپيشگان است.


    اينجا سوالى مطرح مى شود كه اگر قرآن، دربست راهنماى و پارسايان و پرواپيشگان است؟ مردم ديگر چه كنند و سوال ديگر آنكه در قرآن، آيه اى وجود دارد كه امكان هدايت و رهبرى را براى عموم بيان مى كند و آن عبارت است از:
    'ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم.'. اين قرآن به طريقه و راهى كه پابرجاست، هدايت مى نمايد و جواب اين سوال را در پايان بحث، خواهيم داد و مى گوييم مراد از هدايت در اينجا چيست؟
    سوال ديگر اين است كه هدايت، پس از تحقق تقوا قرار دارد، به اين معنا كه پرواپيشگان پس از آنكه به تقوا رسيدند، در حركت به سمت مقصد، از قرآن هدايت و رهبرى اتخاذ مى كنند، با اينكه تحقق تقوا بدون هدايت قرآن ممكن نيست، زيرا كه در تحقق تقوا، نخست اسلام و ايمان لازم است و پس از آن تحلى به صفات حميده و تخلى از رذائل اخلاقى و اين جز با هدايت قرآن، فراهم نمى شود و در نتيجه، تقواى پرواپيشگان موقوف به هدايت قرآن و رهبرى قرآن در اختيار پرواپيشگان است و ديگر اينكه در سوره ى حمد: آيه ى 'اهدنا الصراط المستقيم' به اسلام تفسير شده است، با توجه به اينكه نمازگزار در همان گام اول، مسلمان و در رتبه ى بعد نمازگزار است و جواب اين پرسش نيز، در تقسيم بندى مفاهيم هدايت، خواهد آمد.
    پرسش ديگر، اينكه در قرآن هدايت را از پيامبر، نفى نموده و به خداوند اختصاص مى دهد، آنجا كه مى فرمايد:
    'انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين' با اينكه بى ترديد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رهبر است و آيات بسيارى در قرآن، به رهبرى پيامبر اشاره دارد، از آن جمله مى فرمايد:
    'انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا.':
    حقا تو رسول و پيامبرى هستى كه شاهد بر اعمال، بشارت دهنده و ترساننده اى و دعوت به خدا و دين اسلام را بر عهده ى تو گذارده ايم.
    بدون ترديد، دعوت به خدا همان رسالت و رهبرى است و مفهوم ديگرى ندارد.
    در مورد اين آيه جوابى گفته اند و آن اينكه: اگر واژه ى هدايت به يك مفعول متعدى شود، براى راه نشان دادن است "ارائه ى طريق" و اگر به دو مفعول متعدى گردد، براى به مقصد رساندن "ايصال به مطلوب" است.
    و در آيه ى كريمه كه هدايت به يك مفعول متعدى شده براى ارشاد و راهنمايى است و اين همان ارائه ى طريق است كه از پيامبر نفى نشده است و آنچه از پيامبر نفى شده، ايصال به مطلوب مى باشد، زيرا هدايت را در عمق دلها جان دادن، از آن خداست. اين جواب حتى در مورد اين آيه نيز، كارآيى ندارد، تا چه رسد كه جوابگوى ايراد در سطح عام باشد، به اين دليل كه در آيه، نفى كمال هدايت از پيامبر شده، نه نفى مطلق. به اين معنا كه شما نمى توانيد كسى را به كمال، در حد اعلا رهبرى نماييد. تكميل هدايت، در وجود هر فرد، توفيق الهى لازم دارد كه در حيطه ى قدرت شما نيست و ايراد ديگرى، به اين جواب آن است كه هدايت متعدى به دو مفعول، در همه جا، براى ايصال نيست به اين علت كه خداوند متعال، از قول مومن آل فرعون بازگو نموده مى فرمايد:


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  12. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

  13. Top | #86

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    'يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد.' و 'ما و اهديكم الا سبيل الرشاد.'


    با اينكه به گفته ى شما، هدايت ايصال به مطلوب از آن خداست و لاغير. علاوه بر اين، قوم او با هدايت وى، ايصال به مطلوب نشدند. پس اين جواب صغرى و كبرايش ناتمام است.
    و ديگر آنكه هدايت دو مفعولى، در اصل ايصال به مطلوب نيز ناتوان است زيرا در آيه ى كريمه: 'انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا.' با تعدى به دو مفعول، ايصال به مطلوب در بر ندارد، زيرا با رسيدن به مقصد و مطلوب، ديگر كفران معقول نيست
    حاصل كلام اينكه هدايت متعدى به دو مفعول، در همه جا از آن خدا نيست. علاوه بر اين، در همه جا ايصال به مطلوب هم نيست.
    ديگر اينكه در آيه ى: 'انك لا تهدى من احببت.' تنها در جهت ارائه ى طريق باشد، اين هم ناتمام است، به اين علت كه هدايت پيامبر، از هدايت خداوند نشات گرفته و از آن جدا نيست، به علاوه پيامبر داراى منصب امامت است و شان امامت، ايصال به مطلوب است، نه ارائه ى طريق.
    اكنون بايد توجه نمود كه حل اشكال در كجاست و آيا راهى بر اين مشكل وجود دارد يا نه؟ تنها راه حل در اين است كه به مفهوم هدايت، توجه نماييم و بدانيم كه ماده ى هدى در قرآن چگونه است، هدايت در قرآن به پنج معنا آمده است:
    1. ارشاد جهت عامه ى مكلفين: 'انا هديناه السبيل.'
    2. هدايت به معناى لطف خداوند، در حق بندگان شايسته ى تا بر اين امر باقى بمانند، زيرا هدايت در زياده و نقصان نوسان دارد: 'و الذين اهتدوا زادهم هدى.'
    3. اجر و پاداش در مورد هدايت: 'يهديهم ربهم بايمانهم.': اى يثيبهم ثواب الايمان'.
    4. هدايت به معناى قضاى حتم: 'من يهدالله فهو المهتد.': يعنى هر كس خداوند او را هدايت نمود به قضاى محتوم الهى، در ايمان باقى خواهد ماند.
    5. نفوذ حقيقت ايمان، در وجود اهل ايمان با امداد خداوند: 'لا ريب فيه هدى للمتقين.'
    بنابراين پرسشى كه در 'هدى للمتقين' مطرح شده، معناى دوم هدايت، جوابگوى آن است يا پنجم، يعنى لطف الهى چنان شامل بندگان شايسته است كه هميشه به ايمان پايدارند و يا اينكه خداى متعال، حقيقت ايمان را در عمق وجودشان جاى داده است كه از ايمان جدا نمى شوند. اما سوال، در سوره ى حمد: 'اهدنا الصراط المستقيم.' به يكى از سه معناى دوم و سوم و پنجم هدايت، جواب گفته اند.
    مطلب ديگرى كه در اينجا شايان ذكر است، اينكه اگر واژه ى "هدى" به هدايت نمودن و راهنمايى كردن، اختصاص داشته باشد، معناى نشاطا فى هدى' تنها در هدايت و رهبرى پرواپيشگان است، يعنى آنان در راهنمايى مردم، چابك و سريع اند و اگر هدى به معناى اهتدا نيز باشد، معناى اين كلام اين است كه پرواپيشگان در قبول هدايت 'به معناى مناسب' چست چابك اند، به اين معنا كه در فراگيرى هدايت، با شتاب اقدام مى كنند، تا هر چه سريعتر برطبق آن عمل كنند و دستورات لازم الرعايه را، سريعا به اجرا گذارند.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  14. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

  15. Top | #87

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    مناظره هشام با عمرو بن عبيد


    از آنجا كه در لغت، هدى و اهتدا، در پاره اى موارد به يك معناست هر دو معنا درباره ى آنها صادق است. هشام بن حكم گويد: شنيده بودم، عمرو بن عبيد، در مسجد بصره، جلساتى دارد و مردم را از امامت منحرف نموده و مى گويد: انتصاب امام جهت راهنمايى مردم ضرورت ندارد. اين گفتار بر من گران آمد و با شتاب از كوفه آهنگ بصره نمودم، روز جمعه اى بود كه به بصره رسيدم، با عجله خود را به مسجد رساندم، جماعت زيادى دور او جمع شده بودند و به سخنرانى مشغول بود، صفوف جمعيت را شكافته، به زانو روبروى او نشسته گفتم: ايها العالم مردى غريبم و به قصد تشرف به حضور شما، مسافت زيادى راه را پيموده ام و مسئله اى دارم، اگر اجازه دهيد مطرح كنم؟ گفت: سوال تو چيست؟


    گفتم: چشم داريد؟ گفت: فرزندم چيزى كه عيان است چه حاجت به بيان است.
    گفتم: سوال من بر اين محور دور مى زند، گفت: بگو گرچه پرسشهايى احمقانه است، آنگاه گفت: آرى، چشم دارم گفتم: براى تو چه فايده دارد. گفت: با آن افراد و رنگها را مشاهده مى كنم.
    گفتم: بينى چطور، گفت: آرى، گفتم: كارايى آن چيست؟ گفت: در تشخيص بوى بد و خوب، از آن استفاده مى كنم.
    گفتم: دهان دارى، گفت: بلى، گفتم، براى چه؟ گفت: طعم اشياء را شناسايى مى كنم.


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  16. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

  17. Top | #88

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    گفتم: گوش دارى، گفت: آرى، گفتم: براى چه؟ گفت: صداها را مى شنوم.


    گفتم: زبان چه، گفت: آرى گفتم: براى چه؟ گفت: با آن سخن مى گويم.
    گفتم: دست دارى، گفت: آرى، گفتم: با آن چكار مى كنى، گفت: كارهايم را به توسط آن انجام مى دهم. گفتم: پا دارى، گفت: آرى، گفتم: براى چه؟ گفت: با آن راه مى روم و از جايى به جاى ديگر منتقل مى شوم.
    گفتم: قلب دارى؟ گفت: بلى، گفتم: با آن چه كار دارى؟ گفت: هر چه بر اين جوارح وارد شود، شناسايى مى كنم.
    گفتم: با وجود اين اعضا و جوارح كه هر يك عملكردى دارند، از قلب بى نياز نيستند؟
    گفت: نه، گفتم: چرا؟ گفت: اگر اعضا در عمل خود، دچار شك و ترديد شوند به قلب گزارش مى كنند، تا آنها را از حالت ترديد بيرون برده، به يقين برساند و از آن پس نسبت به كار خود ترديد نداشته، با يقين كار خود را دنبال كنند.
    گفتم: پس وجود آن براى رفع ترديد و شك، در كار اعضاء لازم است و خداوند قلب را حجت بر اعضا قرار داده است كه اگر قلب نباشد، جوارح در كار خود متحير مى مانند، گفت: آرى.
    گفتم: يا ابامروان "كنيه ى عمرو بن عبيد" خداى متعال، براى رفع ترديد و شك در اعضاى تو يك انسان امام و رهبر قرار داده است، تا از تحير و ترديد بيرون آمده و به يقين راه يابند، اما اين خلايق را بدون امام و پيشوا رها نموده، با اينكه حالت شك و ترديد در آنها وجود دارد؟
    و آيا ممكن است بگوييم، خداوند بندگانش را بدون امام و رهبرى كه در سرگردانى و تحير، آنها را از ترديد بيرون آورده، رها نموده است؟ هشام گفت: وى ساكت مانده، سخنى نگفت آنگاه رو به من نموده گفت: تو هشامى؟ گفتم: نه گفت: با او نشسته اى؟ گفتم: نه.

    گفت: از كجا آمده اى، گفتم: از كوفه، گفت: از اينكه، تو هشام هستى، ترديدى ندارم. پس مرا در بغل كشيد و بر جاى خود، جاى داد و خاموش ماند! چون توان سخن گفتن نداشت.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  18. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

  19. Top | #89

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    پرواپيشگان و پرهيز از آز

    و تحرجا عن طمع



    واژه ها

    تحرج: پرهيز كردن از گناه، گناه كار شدن، بر آمدن از تنگى، جاى تنگ بسيار پردرخت كه ماشيه بدان رسيدن نتواند فرق بين حرج وضيق، در اين است كه حرج، تنگنايى است كه راه خروج ندارد، اما ضيق چنين نيست.

    مفهوم عبارت مولا چنين است: پرواپيشگان خود را در تنگناى گنه خيز طمع و چشم داشت قرار نداده و ديده ى طمع در اموال مردم بربسته اند، زيرا اين توقع نابجا از شاخه هاى: حب الدنيا است و محبت دنيا ريشه و اساس برخى از گناهان و بلكه همه ى گناهان است. از اينرو پرواپيشگان خود را از حرج و ضيق طمع نجات داده اند.



    شرح:

    ديده بر اموال و دارايى مردم دوختن، علاوه بر ذلت و دنائت طبع خصومت و دشمنى نيز، در پى دارد و گناهانى مانند رشك بردن، كينه توزى، غيبت، تملق، مداهنه با گنهكاران كه هر يك به تنهايى مهلك و نابودكننده است، از عواقب و پيامدهاى طمع است.


    انسان طمع كار است كه با توقع بيجا عزيزترين دوست و نزديكترين فرد را از دست مى دهد، به اين علت كه خواسته ى او را برآورده نكرده است و اين آتش طمع است كه وقتى در نهاد انسان آزمند زبانه كشيد، خودى و غير را نمى شناسد و اگر به خواسته ى خويش نرسد همه را در كام خود كشيده و نابود مى كند. در حديث آمده است كه:

    رايت الخير كله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ايدى الناس.:
    نيكيها و خوبيها را همه در طمع بريدن از اموال و دارايى مردم، ديدم "به اين علت كه طمع كار جز به خود و كار خود نمى انديشد. از اينرو، نيكى و نيكوكارى نزد او مفهوم محترمى نخواهد داشت".

    امام باقر عليه السلام فرمود: بئس العبد عبد يقوده و بئس العبد عبد له رغبه تذله.:
    بد بنده اى است آنكه طمع او را به هر سو بكشاند و بدبنده اى است آنكه رغبت نابجا او را به ذلت اندازد.

    چنين فردى نه دوستيش اعتبار دارد و نه در مجالست و همنشينى او خيرى وجود خواهد داشت. در حديث ديگرى آمده است: اياك و الطمع فانه الفقر الحاضر. از طمع بپرهيز، زيرا آن فقر و كمبودى است كه در حال حاضر در تو وجود دارد "و به همين علت است كه به دارايى مردم چشم دوخته اى".
    از اشعب بن جبير، معروف به اشعب طماع كه در طمع كارى ضرب المثل است و گويند: فلان اطمع من اشعب.: فلانى آزمنديش از اشعب بيشتر است. پرسيدند، طمع و چشم داشت تو در چه حد است؟ گفت: هيچگاه عروسى را به خانه داماد نبردند، مگر اينكه جلو خانه ام را آب پاشيدم، به اين اميد كه مى خواهند آن عروس را به خانه ى من بياورند و هرگاه فردى با فرد ديگرى سخن مى گفت، گمان من اين بود كه گوينده، به شنونده سفارش مى كند كه پولى به من بدهد. گفته اند او ديوار خانه ى خود را سوراخ كرده بود و دست خود را در آن فروبرده بود به طمع اينكه، عابرين وجهى را در دستش بگذارند! از او پرسيدند آيا در مدت عمرت، حديثى را به ياد دارى، گفت: آرى احاديث زيادى از عكرمه شنيده و از حفظ دارم گفتم: يكى از آنها را براى ما بازگو كن، گفت: شنيدم از عكرمه و او از ابن عباس و او از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود: دو خصلت است كه به مومن اختصاص دارد، عكرمه يكى از آن دو را از ياد برد و من دومى را فراموش نمودم.


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  20. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

  21. Top | #90

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    صالح بن على و آزمندى

    صالح بن على صخم، كاتب و نويسنده ى معروف عصر خود، با ابوخالد احول وزير تشريفات مامون دوستى ديرينه و رفاقت تنگاتنگى داشت. وى گويد: روزى جهت درخواست مبلغى كه سخت به آن نياز داشتم، به منزل او رفتم، وى هر روز پس از طلوع فجر و پيش از همه ى كارمندان، به دفتر كار خود مى رفت. آن روز پيش از طلوع فجر، در منزل وى به انتظار او نشستم و با خود فكر مى كردم كه با آن همه صميميت ديرينه، در اولين برخورد مرا تحويل خواهد گرفت، بدين جهت عباراتى را كه در شان برخورد و ملاقات با يك وزير است چنين در ذهن خود، رديف كردم: جناب وزير نادارى و تنگدستى از سويى و مطالبه ى طلب كاران از سوى ديگر، سخت پريشانم نموده، به اين علت در وقتى غير مناسب مزاحم شده. ترديدى نداشتم كه از سوى وزير، با محبت و خوشرويى مواجه مى شوم، اما متاسفانه در نخستين برخورد با عباراتى كه تقديم وى كردم، با قيافه ى عبوس و درهم وزير روبه رو شدم! پس از ملاقات به او سلام كردم اما وزير با سنگينى جواب داد و با تندى رو به من كرد: و گفت: مردم تا چه حد از ما توقع دارند كه گاه و بيگاه از ما سلب آسايش مى كنند و سپس گفت: چرا وقت ملاقات ندانسته به در منزل ما آمدى؟ صالح گويد چنان سخنان تلخ او ناراحتم كرد كه خود را از ياد بردم و با شرمندگى زايد الوصفى، در حالى كه اشك ديدگانم را پر نموده و رنگم پريده بود، راه خانه ام را در پيش گرفتم، وقتى به منزل خود رسيدم، همسرم دريافت كه خيلى ناراحتم، از ناراحتم جويا شد، در جواب او غير از يك سخن "اشتباه كردم" نگفتم. از آن پس هر وقت به ياد اين ماجرا مى افتادم خود را سرزنش و به خود مى گفتم چرا نسنجيده به خانه ى وزير رفتى، مگر نمى دانستى، پست وزارت حساس است، دوستى و رفاقت آن زمان ارزشمند است كه هر دو نفر در يك سطح باشند، اما اگر يكى به مقام والايى همچون وزارت ارتقاء يافته باشد نه دوستى مطرح است و نه چيز ديگر.


    من در برابر اين سرزنشها جوابى نداشتم، جز اينكه به خود بگويم: تا زنده ام از خانه بيرون نروم، تا خداوند مشكلم را گشايش دهد.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  22. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_07_04), مشکاة (2013_07_07)

صفحه 9 از 20 نخستنخست ... 789101119 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 05:18 AM