انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
صفحه 8 از 20 نخستنخست ... 67891018 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 196

موضوع: شرح مفصل خطبه متقین

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض شرح مفصل خطبه متقین




    بسم الله الرحمن الرحیم
    رُوِيَ أنَّ صَاحِباً لِأمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُقالُ لَهُ: هَمَّامٌ كانَ رَجُلاً عابداً،فَقالَ لَهُ يا أمِيرَالْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأنِّي أنْظُرُ إِلَيْهِمْ،فَتَثَاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوَابهِ،ثُمَّ قَالَ يا هَمَّامُ إتَّقِ اللَّهَ وَأحْسِنْ (فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ

    راوي مي گويد كه اميرالمؤ منين عليه السلام مصاحبى داشت به نام همّام كه مردى عبادت پيشه بود روزى گفتش كه اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را برايم توصيف كن، آنسان كه گويى در آنها مى نگرم اميرالمؤ منين عليه السلام در پاسخش درنگ كرد، سپس گفت: اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با كسانى است كه پرهيزگارى كنند و نيكوكارند
    فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِذِلِكَ الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ،فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قَالَ
    همّام بدين سخن قانع نشد و اميرالمؤمنين عليه السلام را سوگند داد
    اميرالمؤمنين عليه السلام حمد و ثناى خداى به جاى آورد و بر محمد (صلي الله و عليه و آله) و خاندانش درود فرستاد سپس فرمود:



    شرح خطبه متقين



    خطبه ى شريفه ى متقين كه شريف رضى رضوان الله عليه در نهج البلاغه نقل نموده است شراح به شماره های 194-193-192-186-184ياد كرده اند.

    علت اين اختلاف وجود ارتباط اين خطبه، با ساير خطبه ها است.
    عده اى بر اين عقيده اند كه اين خطبه، بعد از خطبه ى معروفه ى القاصعه با اندك فاصله اى و با تفكيك، از ماقبل ومستقلا وجود دارد و شمارى گفته اند كه اين خطبه، به جوابى كه به برج بن مسهرطائى داده است ارتباط دارد وبا خطبه ى قاصعه پايان يافته است.

    همام كيست؟


    سخنان شارحان نهج البلاغه و اين خطبه، در شناخت همام و اينكه فرزند كيست؟چنان اختلاف دارد كه در جمع بندى نهايى به فرد خاصى قابل تطبيق نيست
    .

    ابن ابى الحديد گويد:هو همام بن شريح بن يزيد بن مره بن عمرو بن جابر بن يحيى بن الاصحب بن كعب بن الحارث بن سعد بن عمرو بن ذهل بن مران بن صيفى بن سعد العشيره.
    خوئى قدس سره ازبحار، اين عبارت را نقل نموده و گويد:" الا ظهر انه همام بن عباده اخى ربيع بن خثيم احدالزهاد الثمانيه كما رواه الكراجكى فى كنزهو ."
    از كتاب مطالب السئول نيز، استفاده مى شود كه ربيع بن خثيم عموى همام بن عباده بن خثيم مى باشد
    .

    استاد عاليقدر، دانشمند بزرگوار مرحوم مطهرى قدس سره در كتاب سيرى در نهج البلاغه، در آنجا كه از تاثير ونفوذ سخنان على عليه السلام بحث مى كند،مى گويد: همام بن شريح ازياران باوفاى على عليه السلام است كه دلى ازعشق خدا سرشار و روحى از آتش معنا شعله ور داشت. با اصرار و ابرام از على خواست، سيماى كاملى ازپارسايان ترسيم نمايد.


    چگونگى القاء خطبه


    بنا به نقل كلينى قدس سره در كافى، امام در حال سخنرانى پيرامون موضوع ديگرى بود كه همام در جمع شنوندگان، به پا خاست و تقاضاى بيان صفات متقين نمود
    :

    " قام رجل يقال له همام و كان عابدا ناسكا مجتهدا الى اميرالمومنين و هو يخطب فقال يا اميرالمومنين صف لنا صفه المومن كاننا ننظر اليه. "
    علامه ى كراجكى دركنز، كيفيت ايراد خطبه را چنين بيان كرده كه امام عليه السلام پس از پرسشى از آن تعداد شيعيان كه به حضورشان شرفياب شده بودند، درباره ى سيماى تشيع، و تقاضاى آنان بر ترسيمى كامل از پارسايان واقعى، تقاضاى آنها را پذيرفته، به سخنرانى پرداخت.اما سيد در نهج البلاغه چنين مى گويد:" روى ان صاحبا لاميرالمومنين عليه السلام يقال له همام كان رجلا عابدا، فقال له،يا اميرالمومنين صف لى المتقين حتى كانى انظر اليهم. فتثاقل عليه السلام عن جوابه الخ. "
    اين گفتار از كيفيت تقاضا و همچنين از وضعيت سخنرانى مولا كه آيا در حال سخنرانى بوده و با تقاضاى همام مواجه گرديده و يا اينكه با درخواست همام،به سخنرانى مشغول گرديد، بحثى مطرح نكرده است.
    به هر حال همام،در جستجوى صفات متقين و پويايى اين راه بود و سوال نيز در جهت صفات و ويژگيهاى اين گروه ممتاز مطرح گرديده است
    . او مى خواهد در اقيانوس پهناور علم على عليه السلام شناور گردد و از خرمندانش آن جناب خوشه اى برگيرد. مولا هم بنا بر مصلحتى كه خود بر آن واقف بود نخست از تفصيل بيان صفات آنان امتناع ورزيد و با عبارتى كوتاه: يا همام اتق الله و احسن فان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون، از اين وادى گذشت و خاموش شد.

    اما همام از آنجايىكه بسيار مشتاق بود براى التيام كام خشكيده ى خويش، به جرعه اى كم قانع نشد، زيرا بيان مختصر امام عليه السلام خواسته اش را برآورده نكرد و سينه ى ملتهب از عشق وى را مرهم ننهاد از اينرو تقاضاى خود را تكرار نمود و اصرار ورزيد،تا آنجا كه آن حضرت را سوگند داد، تا به شرح مفصل صفات راهپويان حق بپردازد، تا مگر از زبان تربيت شده ى وحى و ولايت مطلقه الهى و از زبانى كه سرچشمه ى فيض ومنبع انوار پروردگار و بيانگر همه چيز است به صفات متقين راه يابد.
    در بين نقلهاى مختلف خطبه، تنها در گفتار سيدرضى جمله ى" فتثاقل عنه" به چشم مى خورد و اين گوياى نكته اى است كه شارحان براى شناخت آن، به اختلاف سخن گفته اند. اين كلمه كه به معناى خوددارى و گرانى نمودن درمقابل اصرار و ابرام شنونده اى مانند همام است، يقينا به خاطر امر مهمى بوده است كه امام متقين عليه السلام دراظهار آن خوددارى نمود.
    علت خوددارى امام شارحان نهج البلاغ هو اين خطبه دلايل و علل خوددارى امام عليه السلام را به اين شرح بيان كرده اند:
    ابن ابى الحديد، انگيزه ى خوددارى امام را به يكى از احتمالات زير منتسب كرده و مى گويد
    :
    1.
    لانه علم ان المصلحه فى تاخير الجواب: امام عليه السلام مصلحت ديد جواب را تاخير بيندازد.
    2.
    و لعله كان حضر المجلس من لا يحب ان يجيب فلما انصرف اجاب: شايد در مجلس، كسى حضور داشته كه شايستگى شنيدن در او موجود نبوده يا اينكه امام خوش نداشته كه با بودن او سخن را آغاز نمايد، زمانى كه اومجلس را ترك نمود،امام سخنرانى را آغاز كرد.
    3-و لعله راى ان تثاقله عن الجواب يشد تشوق همام الى سماعه، فيكون انجع فى موعظته: و شايد علت خوددارى،اين بوده است كه شوق همام به شنيدن افزون گردد و آمادگى بيشتر و بهتر، براى پذيرش سخن از خود نشان دهد،تا موعظه تاثير بيشترى در وجود او داشته باشد
    .

    علامه ى مجلسى"ره" پس از نقل احتمالات ابن ابى الحديد و ابن ميثم، گفتار اخير را تاييد نموده و گفته است: هذا اظهر. .


    ادامه دارد.....


    ویرایش توسط صبور : 2013_06_14 در ساعت 11:58 AM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  2. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_14), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_10), گل مريم (2013_06_09), از خاک تا افلاک (2013_06_09)

  3. Top | #71

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    در كافى بابى تحت عنوان "حب الدنيا و الحرص عليها" گشوده و رواياتى در آن باب كه همگى در محبت دنياست گرد آورده و يكى از آن روايات، اين روايت است:

    تشبيه حريص به كرم ابريشم.
    عن ابى عبدالله عليه السلام قال: ابوجعفر عليه السلام: مثل الحريص على الدنيا مثل دوده القز، كلما از دادت من القز على نفسها لفا، كان ابعد لها من الخروج، حتى تموت غما و قال ابوعبدالله عليه السلام: اغنى الغنى من لم يكن للحرص اسيرا و قال: لا تشعروا قلوبكم الاشتغال بما قدفات، فتشغلوا اذهانكم عن الاستعداد لما لم يات.
    از امام صادق عليه السلام روايت است كه ابوجعفر عليه السلام فرمود: حريص به دنيا، به مانند كرم ابريشم است! هر چه بيشتر به خود بپيچد، راه فرار و خروج از مهلكه را كمتر مى يابد تا به اين حال مرگ او فرارسد. "وجه مشابهت اين است كه طالب دنيا از زندان شقاوت بيرون نرفته به بهشت سعادت نخواهد رسيد، او همچنان بر اثر جهالتى كه دارد از آخرت غافل و به دنيا رومى آورد در نتيجه از آخرت محروم و از دنيا نيز بهره اى نمى گيرد".


    آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: غنى ترين بى نيازى اين است كه انسان در اسارت حرص قرار نگيرد. زيرا اسير حرص، هرگز روى بى نيازى، نخواهد ديد و از قيد بندگى، آزاد نخواهد شد فى المثل كسى كه به دنيا آزمند است و تمام همت خود را صرف در امور دنيوى مى كند، بنده اى است كه دربست در اختيار دنياست. گاهى براى به دست آوردن كالاى مورد نظر، آنقدر خود را به زحمت مى اندازد كه گويا راحتى در اين بين وجود ندارد و بر فقدان آن چيز چنان متالم مى شود كه گويا خوشحالى براى وى مقرر نبوده و نيست و هميشه در اندوه، حزن و درد، به سر مى برد و هيچگاه فارغ البال و آسوده خاطر نخواهد بود.
    سپس فرمود: به چيزهاى از دست رفته، دلهايتان را مشغول نكنيد و اندوه آن را در دل نگذاريد، زيرا كه اگر دل به چيزى مشغول شد از آمادگى و استعداد نسبت به آينده بازمى ماند. يعنى دنيا و آنچه در آن هست ناپايدار و از بين رفتنى است و اشتغال دل، به آن وى را نابود مى كند و آمادگى و استعداد، براى آنچه كه پايدار و جاويد است "آخرت" از بين مى رود.
    بنابراين اگر حرص، به امر مرغوب، تعلق يابد نه تنها مذموم نيست، بلكه ممدوح است و از اينكه مولا در برشمردن خصال پرواپيشگان حرص را به علم تعلق داده و فرموده، آنها در پژوهش علم، آزمندند دليل بر ممدوحيت حرص، در مورد علم خواهد بود در دنيا به هر چيز آزمند بودن، غير ممدوح است، مگر در علم كه پسنديده و ممدوح مى باشد.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  4. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  5. Top | #72

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    آزمندى ابن عباس در فراگيرى علم


    عبدالله فرزند عباس بن عبدالمطلب، پسر عموى رسول خدا و مولا اميرالمومنين عليهم االسلام است. وى داراى فضائل بى شمار و به ويژه در علم "ياد گرفتن و ياد دادن"، آموزش و آموختن و در بين صحابه بى نظير بوده است. وى سه سال پيش از هجرت، زمانى كه پيامبر و بنى هاشم در شعب ابى طالب محصور بودند، در آنجا ديده به جهان گشود و او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با آب دهان مبارك كام او را برداشت و در حق وى دعا كرد. عبدالله در چند نوبت به هنگام نزول وحى، جبرئيل را در محضر رسول خدا ديده است و در دو نوبت، پيامبر براى افزايش علم او دعا كرد. وى در جنگ جمل و صفين، حضور داشت و در ركاب مولا اميرالمومنين عليه السلام مى جنگيد، در جنگ صفين، يكى از سران سپاه بود و در نهروان مولا به او دستور داد، تا نخست نهروانيان را موعظه كند و حجت را بر آنها تمام نمايد.


    وى در وقت مرگ گفت: اللهم احينى على ما حيى على بن ابيطالب و اموت على ما مات عليه على بن ابيطالب.: بار الها، در راه و عقيده ى على عليه السلام زنده ام نگاه دار، تا بر آنچه على بر آن است به هنگام مرگ بميرم. اين دعا از عمق ولايت ابن عباس پرده برداشته و از حقيقت اسلام وى كه تشيع و ولايت على عليه السلام متبلور است بازگو مى كند.
    محمد بن حنفيه در مرگ ابن عباس گفت: اليوم مات ربانى هذا الامه: امروز بزرگ مرد الهى اين امت، از جهان رخت بربست. وى پس از وفات عبدالله، بر قبر او خيمه زد و تا مدتى در كنار قبر او معتكف بود. عبدالله در سال 61 يا 67 قمرى در طائف بدرود حيات گفت و محمد بن حنفيه، بر جنازه ى او نماز خواند. وى به جهت علم فراوانى كه داشت به حبرالامه ملقب گرديد.
    عبدالله، پيامبر را در سنين كودكى، درك نموده و در وقت رحلت آنجناب، سيزده سال از بهار عمر را پشت سر گذارده بود. او در طلب علم بسيار جدى بود. در همين مدت كوتاه، از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايات زيادى نقل نموده است. يكى از صحابه گويد: پيش از وفات پيامبر، وى به من گفت: بيا نزد ياران پيامبر رفته، از اندوخته هاى علمى آنها بهره مند شويم، گفتم: شگفتا؟! با وجود اين همه رجال و شخصيتهاى علمى در بين مسلمانان، مردم به من و شما محتاج مى شوند كه از ما استفاده نمايند؟

    عبدالله از سخن من دل سرد نشد و از صحنه ى دانش پژوهى بيرون نرفت و همچنان با آزمندى خاص، به كسب دانش پرداخت.
    چنانكه گويد: اگر مى فهميدم، يكى از صحابه، حديثى به ياد دارد كه از آن بى خبرم، در خانه اش به نزد او مى رفتم و مدتها در انتظار او عبايم را پهن نموده و بر آن مى نشستم، در حالى كه گرد و غبار و معبر، بر سر و صورتم فرومى ريخت، اما در انتظار خروج صاحب منزل، دقيقه شمارى مى كردم و همين كه صاحب خانه، بيرون مى آمد و مرا به آن حال مى ديد زبان به عذرخواهى مى گشود و مى گفت: پسر عموى رسول خدا، چرا خود را به زحمت انداخته ايد، دستور مى داديد به حضور شما مشرف شوم ولى من مى گفتم براى كسب علم نزد شما آمدن ضرورى است و به پاس احترام علم، خدمت شما آمدن سزاوار است.
    مدتى نه چندان طولانى گذشت و آن مرد صحابى متوجه شد كه به خطا رفته است، زيرا مى ديد مردم دور من جمع شده اند و به كسب علم مى پردازند، وى پس از ديدن اين منظره گفت: اين جوان از من عاقل تر بود كه عمر خود را در خدمت علم سپرى نمود.
    بديهى است كه مراد از علم در سخن مولا و حرصا فى علم، علم نافع است كه در جهت سعادت به كار گرفته مى شود و رشد، آگهى و روشن بينى در پى دارد چنانكه در اين آيه ى مباركه ى آمده است قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشدا.: موسى به آن شخص دانا گفت: آيا من از شما پيروى كنم، تا از بينشى كه آموخته شده اى، بهره ام دهى؟


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  6. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  7. Top | #73

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    سخن دانشمندان در رابطه با علم

    دانشمندان گفته اند: علم در چهار رتبه و عملكرد به آن نيز، چهار راه دارد:


    1. آن كس كه دانشى را آموخته، خود از آن بهره گرفته و به ديگران مى آموزد، تا از آن بهره مند گردند. اين عالم، مانند آفتاب درخشانى است كه خود روشنايى است و جهان را نيز، منور نموده است و مانند مشك است كه عطر خود را به ديگران اهدا مى نمايد.
    اين رتبه ى علم و عالم، از مراتب ديگر، برتر و از ديگر عالمان ارزنده تر و بالاتر خواهد بود.
    2. آن كس كه علمى را آموخته، خود از آن بهره مى برد، اما از تعليم و آموختن خبرى نيست. اين نوع علم، از نظر كاربرد ارزش ندارد، به اين علت كه فايده ى آن در انحصار فرد خاصى است و ديگران از آن محرومند.
    3. علمى است كه عالم به آن، ديگران را بهره مند نموده، ولى خود از آن بهره نمى برد.
    اين عالم، همانند كتابى است كه مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته، اما خودش سودى نمى جويد و مانند سوزن كه خود عريان است ولى ديگران را مى پوشاند و مانند فتيله ى چراغ است كه خود مى سوزد، اما به ديگران روشنى مى دهد.
    4. آن عالمى است كه نه خود بهره مى برد و نه ديگران را بهره مند مى سازد.
    او همانند درخت پرثمرى است كه در كنار آن خار فراوان وجود دارد كه نه خود از ثمره ى آن بهره مى برد و نه ديگران.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  8. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  9. Top | #74

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    اهل تقوا عالمانى بردبارند

    و علما فى حلم



    پرواپيشگان دانشمندان بردبارند. به اين معنا كه در موقع آموزش به ديگران و در مورد عمل به آن، از بردبارى حداكثر استفاده مى نمايند

    شرح:

    ارتباط اين عبارت با گفتارى كه پيش از اين گذشت، در اين است كه در وقت آموختن، آزمند و حريص است به شكلى كه يك لحظه نيز، از كوشش بازنايستاده و به هنگام تعليم و آموزش دادن، با حوصله و بردبارى، اين مسئوليت خطير را به پايان مى برد.


    احتمال ديگرى، در اينجا وجود دارد و آن اينكه در وقت آموختن و ياد گرفتن مانند ياد دادن، شجاعانه اقدام نموده و موانع را، از سر راه برداشته و به مقام عالى ارتقا يابد.
    سقراط از فيلسوفان بزرگ يونان است. وى در 470 پيش از ميلاد، در شهر آتن، چشم به جهان گشود، پدرش مردى نجار بود و سقراط پس از آنكه در ايام جوانى، چندى در خدمت وى به سر برد، به دستيارى "كربتو" از شغل پدرى كناره گرفت و دل بر فلسفه نهاد. او به وجود خداى يگانه، پى برد و كوشش داشت كه مردم را نيز، بدين حقيقت رهبرى كند، ولى مردم سرانجام او را به بى دينى، متهم و به مرگ محكوم ساختند و با آنكه وسيله فرار او فراهم بود. براى محترم شمردن قوانين وطن خويش، مرگ را استقبال كرد و جام شوكران را به طيب خاطر نوشيد. سقراط، كارهاى زشت و بد را از اشتباه و نادانى مى دانست و مى گفت: مردمان از روى عمل و به عمد، به دنبال شر نمى روند و اگر خير و نيكى را، تشخيص دهند، البته آن را اختيار مى كنند.

    مثلا بايد ديد شجاعت چيست؟ و عدالت كدام است و پرهيزكارى يعنى چه؟ راه تشخيص اين امور، اين است كه آنها را به درستى تعريف كنيم. سقراط در سياست معتقد به قهر و زور نبود و با مردم مدارا و اقناع افكار را لازم مى دانست.
    گفتار اين حكيم بزرگ، مصداق واقعى فرموده ى مولا است كه مى فرمايد:
    و علما فى حلم

    ویرایش توسط صبور : 2013_07_02 در ساعت 10:32 AM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  10. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  11. Top | #75

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    زبير در جنگ جمل

    در غائله ى جنگ جمل، آنگاه كه دو لشكر، در برابر هم ايستاده و آماده ى جنگ بودند، اميرالمومنين عليه السلام به سپاه خود دستور داد، تيرى به جانب آنها نيندازيد و شمشير و نيزه را به كار نبريد، تا عذر شما، نزد خداوند مقبول باشد. پس از آنكه مسلم فرستاده ى اميرالمومنين عليه السلام در حالى كه قرآن در دست داشت و آنها را به حكم قرآن دعوت مى نمود، به شهادت رسيد و از آن پس كه عبدالله بن بديل خزاعى، از ميمنه ى لشكر با جسد غرقه به خون برادرش، به حضور مولا آمد و گروهى از ميسره ى سپاه، جسد مقتول ديگرى را آوردند و مولا چشمش به اجساد غرقه به خون شهيدان افتاد، دست به آسمان بلند نمود و عرض كرد اللهم اشهد: خدايا تو شاهد باش كه چگونه اين عزيزان قرآن را به شهادت رساندند. سپس بر مركب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوار شد و در حالى كه سرش برهنه بود و نشانه اى از جنگ با خود نداشت، زبير را صدا كرد و فرمود: بيا با تو كارى دارم، زبير در حالى كه غرق در سلاح بود، به حضور مولا آمد آن حضرت به او فرمود: واى بر تو چرا اين غائله را بر پا نموده اى؟ زبير گفت: به خونخواهى عثمان قيام كرده ام!! مولا فرمود: خدا آن كسى را كه در قتل عثمان، از همه بيشتر مى كوشيد نابود كند، يعنى تو از كسانى بودى كه مردم را به قتل عثمان، ترغيب مى كردى و بيشتر از همه، انقلابيون و مردم را به نابودى او تحريص مى نمودى.


    آنگاه فرمود: به ياد دارى، روزى كه من و تو پيامبر را در بنى بياضه "قبيله اى" در حالى كه بر الاغى سوار بود، ملاقات كرديم، همين كه چشم پيامبر به من افتاد، از روى شوق لبخند زد و تو نيز خنديدى و گفتى: يا رسول الله، على از شوخى و مزاح دست برنمى دارد، پيامبر فرمود: على را با شوخى چه كار و اضافه نمود و فرمود: على را دوست دارى؟ تو گفتى به خدا سوگند كه او را دوست دارم! پيامبر فرمود: به خدا سوگند، ديرى نمى گذرد كه بر على خروج نموده و با او مى جنگى، در حالى كه تو ظالمى و او مظلوم! زبير گفت: آرى، سپس گفت: چيزى كه از ياد رفته بود، به يادم آوردى، هم اكنون از گناهم استغفار مى كنم و اگر اين گفته به يادم بود، در اين جنگ شركت نمى كردم، اميرمومنان عليه السلام فرمود هنوز هم دير نشده مى توانى گذشته را جبران نمايى.
    امام با حلم و بردبارى، تذكر خيرخواهانه را به وى داد و او را به اشتباهش،آگاه نمود. اما سرانجام، عمل زبير او را به كجا كشاند، مطلب ديگرى است كه با بحث ارتباط ندارد.


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  12. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  13. Top | #76

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    ميانه روى اهل تقوا در اقتصاد

    و قصدا فى غنى



    پرواپيشگان در غنا و بى نيازى، ميانه رو هستند.

    شرح:

    قصد به معناى ميانه روى بين افراط، زياده روى و تفريط، كوتاه آمدن است و لازمه ى اين معنا، ترك اسراف و ترك تقتير و بخل ورزيدن مى باشد.


    در اين عبارت چند احتمال وجود دارد:
    1. آنكه براى دستيابى به توانگرى، از حدود اقتصاد و ميانه روى، خارج نشده و از حد وسط، تجاوز نمى كند، زيرا در صورت تجاوز از حد، در جهت كسب مال و تحصيل ثروت واجباتى از دست انسان مى رود كه جبران آنها مشكل خواهد بود، چه واجبات مالى و چه بدنى، زيرا ثروت اندوزى زياده از حد بيشتر موجب تضييع حقوق واجب و انفاقات خواهد بود و در راه تحصيل ثروت بيشتر افراد از عمل به واجبات بدنى، مانند: نماز، روزه، حج و غيره بازمى مانند.

    2. آنكه با وجود ثروتى كه در اختيار دارد، در حركات، سكنات و خلط آميزش با افراد، از تعادل بيرون نرفته و ثروت خود را به روى ديگران نمى كشد. طغيان و سركشى بر زندگى او حكومت نخواهد داشت، زيرا سركشى لازمه ى خود بى نياز ديدن مى باشد: كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى. حقا كه انسان سركشى مى كند همين كه خود را بى نياز پندارد.
    چرا انسان از كفر و طغيان بازنمى ايستد و سركش و مغرور مى شود، چونكه به غنا و دارايى ناچيز دنيا رسيده است، در حالى كه پرواپيشگان عكس اين افراد هستند و نظمى ويژه در رفتار و كردار و در مصرف و امور زندگى او، حاكم خواهد بود.
    3. در حال بى نيازى در مورد انفاق نمودن، از ميانه روى بيرون نمى رود، قرآن كريم، در مورد انفاق كه در اصل مرغوب است، تعادل را لازم مى داند و مى فرمايد:
    و لا تجعل يدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا.: و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار "هم" گشاده دستى منما تا ملامت شده و حسرت زده برجاى بمانى.
    در تفسير اين آيه ى شريفه ى، روايت است كه زنى مسلمان، با زنى يهودى گرو بست بر اينكه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم از حضرت موسى عليه السلام سخى تر است و براى آزمايش، زن مسلمان، دختر خود را نزد آن حضرت فرستاد و آن دختر، نزد آن حضرت آمد و گفت: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مادرم از شما پيراهنى را مى طلبد كه در بر شماست! حضرت به حجره ى خويش رفت و پيراهن خود را بيرون آورد و به وى داد و خود برهنه نشست، بلال اقامه ى نماز گفت و صحابه، منتظر بيرون آمدن حضرت بودند، ولى آن حضرت به سبب برهنگى، نتوانست به مسجد برود، آنگاه اين آيه نازل شد.
    چكيده ى سخن مولا اينكه پرواپيشگان خواه در تحصيل مال و يا در رفتار و روش و خواه در انفاق، از حد تعادل بيرون نرفته و ميانه رو هستند. آنان نه مانند بخيلان بدبخت كه در تفريط هستند و نه مانند مسرفان و مترفان خوش گذران كه جز به اشباع خويش، به جايى نمى نگرند مى باشند و مى توان گفت اين دو نوع زندگى، شرافتمندانه، نخواهد بود و در اسراف بدتر زيرا به زندگى، حيوانى، نزديكتر است تا به زندگى انسانى.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  14. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  15. Top | #77

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    اهل تقوا و خشوع در عبادت

    و خشوعا فى عباده


    واژه ها
    الخشوع: تاثر خاص من المقهور قبال القاهر، بحيث ينقطع عن غيره بالتوجه اليه و الظاهر انه من صفات القلب ثم ينسب الى الجوارح او غيرها بنوع من العنايه. خشوع: آن حالت و تاثر ويژه از مقهور در قبال قاهر است به طورى كه با توجه به مقام قاهر، از غير او جدا و منقطع گرديده و تمام توجه را به سوى او معطوف نموده است، اين معنا بحق از صفات قلب است و مجازا به جوارح ديگر منتسب مى شود.

    العباده: هى غايه الخضوع و التذلل و لذلك لا تحسن الا لله تعالى الذى هو مولى اعظم النعم فهو حقيق بغايه الشكر.: عبادت نهايت خضوع و تذلل و فرمانبرى است و اين جز براى خداوند متعال كه ولى نعمت است نيكو نيست، پس اوست كه سزاوار بى نهايت خضوع و تذلل است، به خاطر شكرانه ى نعمتهايى كه بر بندگانش كرامت نموده است.
    ترجمه:
    پرواپيشگان در عبادت خاشع هستند.
    شرح:
    شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى در آغاز كتاب گلستان گويد:
    منت خداى را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش، مزيد نعمت. هر نفسى كه فرومى رود ممد حيات است و چون برمى آيد مفرح ذات. پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب.

    از دست و زبان كه برآيد كز عهده ى شكرش به درآيد

    بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خدا آورد
    ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جا آورد
    و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها.: و اگر نعمت "هاى" خدا را شماره كنيد، آن را نمى توانيد بشماريد. زيرا در كثرت به حدى است كه در طور احصاء و شمارش نيايد با توجه به اينكه در هر نعمتى شكرى لازم است، بنابراين شكر نعم الهى از توان بنده، بيرون است زيرا نعمتهاى الهى لايتناهى است، اما شكرگزارى در حدود شمارش، قرار گرفته و متناهى است و هرگز متناهى را با غير متناهى، نتوان قياس نمود، تا در برابر يكديگر قرار گيرند. و با هم مقايسه شوند
    در مورد تقسيم بندى عبادت و تنويع آن، محقق طوسى، در اخلاق ناصريه گويد: حكماى الهى عبادت را سه نوع دانسته اند:
    1. عبادات بدنى، مانند نماز و روزه و حج و دعاها در موارد خاص و غيرها.
    2. عبادات روحى و اعتقادات صحيحه و علم به وحدانيت خداوند و تفكر در افاضات خداوند، بر جهانيان و در استحقاق ستايش و تمجيد مقام ربوبى.
    3. عبادت در تعاون اجتماعى و اين عبارت است از رعايت مقررات الهى و قوانين آسمانى در امور اجتماعى، مانند: داد و ستد، كشاورزى، امانت دارى، ازدواج، مودت و دوستى، كمك به نيازمندان، يارى ستمديدگان، نصيحت به مسلمين، جنگ با دشمنان خدا، دفاع از حريم مقدس ديانت و نظاير ديگر.
    بنابراين نبايد تصور نمود كه عبادت، فقط در نماز، روزه، حج، زكوه و غيره انحصار يافته و از مسائل اجتماعى، در روابط مردمى، به دور ماندن و در گوشه اى خزيدن است.
    در روايات، عبادت طورى معرفى شده است كه بيشتر حركات و سكنات آدمى را شامل مى شود و به حركت و تلاش گسترده، تشويق نموده است و تقريبا مى توان گفت: عملى از انسان صادر نمى شود، مگر آنكه تقرب به خدا در كنار آن وجود دارد: العباده سبعون جزءا افضلها طلب الحلال.: عبادت، هفتاد جزء دارد كه از همه برترطلب حلال است "و نمونه اى از آن عبادات است". اما اينكه خشوع واقعى، جايگاه آن قلب آدمى است، به اين علت كه دل در آن وقت تاثر خاص، در برابر قاهر پيدا مى كند و مفهوم زنده نگه داشتن نماز، از طريق حضور قلب تحقق مى يابد، تا به نعمى مانند: تفهم، تعظيم، رجاء و حياء متوجه شود، به اين معنا كه در جهت رسيدن به خشوع، نخست، به تفهم به مقام رب سپس عظمت پروردگار و پس از آن هيبت الهى و اميد به رحمت واسعه ى خداوند و به حيا در غيبت و شهود در نهان و آشكار، خاتمه يافته و راه يابد. طبيعى است اينچنين عبادتى كه در مقدمه ى آن، اين امور مهم قرار گيرد، آنچنان تذلل و فرمانبرى بر جان و روان او راه يافته و در پى خواهد داشت كه شايان توجه خواهد بود.
    پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم شخصى را ديد كه در حال نماز خواندن، ريش خود را به بازى گرفته بود، فرمود لو خشع قلبه لخشعت جوارحه.: اگر به دل فرمانبردار و مطيع بود، جوارحش، نيز فرمانبردار و خاضع بودند. بنابراين، خشوع قلبى، راهنماى خشوع ساير اعضا خواهد بود.


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  16. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  17. Top | #78

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    در عين تهيدستى آراسته اند

    و تجملا فى فاقه


    واژه ها
    تجمل: خود آراستن، زيور بستن، خودآرايى، جاه و جلال. جمع آن: تجملات.
    فاقه: نيازمندى، فقر، تنگدستى.
    ترجمه:
    در عين تهيدستى آراسته اند.

    شرح:

    يعنى در عين نيازمندى و تنگدستى، آنچنان خود را آراسته اند كه گويا نيازى در بين نبوده و در سختى روزگار خويشتن دارند، تجمل: صبر على الدهر و لم يظهر على نفسه.


    و به تعبير ديگر، پرواپيشگان با آن تنگدستى و فقرى كه دارند، هرگز زبان به شكايت نگشوده و به مردم، نياز خود را اظهار نمى كنند، بلكه برعكس با خود آراستن، چنان وانمود مى كنند كه غنى و بى نيازند و اين حالت از قناعت و رضا، از تقدير الهى نشات گرفته و گوياى همت والاى آنهاست.
    ان الله يحب الجمال و التجمل و يبغض البوس و التبائس.: خداوند متعال، زيبايى و خودآرايى را دوست دارد و در هم ريختگى و زارى فقيرانه را كراهت و دشمن دارد. پرواپيشگان چنان در مشكلات شكيبايند كه در عين فقر و نادارى، جاه و جلال خود را نگهدارى نموده و با خودآرايى و تجمل، در ديد افراد ناآگاه، بى نياز ديده مى شوند.
    قرآن مى فرمايد: يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس الحافا.: فرد بى اطلاع، آنان را توانگر مى پندارد. آنها را از سيمايشان مى شناسى. با اصرار "چيزى" از مردم نمى خواهند.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  18. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  19. Top | #79

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    اصحاب صفه و تجمل

    آيه ى شريفه، درباره ى اصحاب صفه نازل شده است. آنها گروهى از مهاجران و در حدود چهارصد نفر مرد بودند و چون قرابت و خويشاوندى، با مردم مدينه نداشتند كه بر آنها وارد شوند و همچنين نمى خواستند زحمت و دردسرى براى مردم ايجاد نمايند، در گوشه اى از مسجد، سايبانى ساخته در آنجا سكونت داشتند.


    اينان، اوقات شبانه روز را به عبادت و تعلم گذرانده و در جنگها و غزوات و مسائل اجتماعى، با مردم شركت فعال داشتند. تنها از مواد مصرفى زياد مردم، زندگى را به سختى مى گذراندند، زيرا از هيچ كس تقاضايى نمى كردند. و مردم ناآگاه از عدم سوال آنان، بى نيازشان مى دانستند، با اينكه آثار فقر، در چهره ى آنان نمايان بود آنها در برابر اعمالشان، رضاى الهى را خواستار بودند .
    در آيه نكته اى جالب توجه وجود دارد و آن اينكه مى فرمايد: لا يسئلون الناس الحافا: يعنى از مردم مدينه، با الحاح و اصرار چيزى نمى خواستند.
    اين نه به آن معناست كه سائل بودند، ولى اصرار نمى كردند، بلكه مراد اين است كه آنها، هرگز از كسى چيزى را نمى خواستند چه با الحاح و اصرار و چه بدون الحاح، به اين دليل كه اگر از كسى چيزى سوال و درخواست مى كردند در ديد مردم، بى نياز و عفيف جلوه نمى كردند و ديگر آنكه با تقاضا و تكدى فقرى وجود نداشت تا در سيماى آنان، اثر داشته باشد.


    و اين جمله در حقيقت، سالبه به انتقاء موضوع است، يعنى سوالى در بين نبود تا با الحاف و الحاح يا بدون آن باشد فى المثل اگر بگويى، مانند فلانى كسى را نديدم به اين معنا نيست كه من مانند او كه وجود دارد نديدم، بلكه او مانند ندارد، تا او را ببينم.
    آرى، اين خصلت تعفف و تجمل و خودآرايى، از بزرگترين امتياز و شخصيت يك انسان است كه نيازمندى نتواند او را به هر سو بكشاند، تا با خودباختگى، دست تكدى به سوى هر كس دراز نمايد.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  20. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  21. Top | #80

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    شكيبايى در برابر سختيها

    و صبرا فى شده



    پرواپيشگان، در سختيهاى روزگار صابر و شكيبايند

    شرح:

    در بيان اوصاف پرواپيشگان صبروا اياما قليله وجود داشت كه از استقامت آنان، حكايت مى نمود و در آنجا به تفصيل، درباره ى صبر و موارد آن سخن گفتيم، اما در اينجا به نكته ى ديگرى اشاره دارد و آن اينكه ممكن است، آدمى براى رسيدن به مقصود در آن حدى كه خطرى در پيش پاى خود نبيند، استقامت نمايد، به اين اميد كه در پى آن به آرزويش نائل آيد، اما اگر سختى به شدت رسيد، غالبا


    استقامتها در هم مى شكند، زيرا در آن وقت اميدى براى انسان نمى ماند، تا در كنار آن استقامت نمايد و با خود مى گويد: در حال حاضر، عقب نشينى از صحنه اشكالى ندارد و اين عمل را به زمان ديگرى موكول مى كنم.
    اما عمل ويژه اى كه پرواپيشگان خود را به آن موظف مى دانند و امتياز بزرگى كه در اين راه كسب مى كنند، استقامت در مقابل شدايد طاقت فرساست، از اينرو عينيت صبر، آنهم در شدايد، در وجود آنها ديده مى شود و موجب اعجاب و تحسين ديگران مى گردد. به همين جهت است كه اين بزرگ مردان، در يك دست قرآن و در دست ديگر شمشير دارند و به دفاع از عقيده و آرمان مقدس خود، از سويى و براى دفاع از حريم ديانت در پيشاپيش لشكريان جان بركف، مانند سدى آهنين، از سوى ديگر استقامت ورزيده و فداكارى و از خودگذشتگى را در حد عالى ارج مى نهند:
    و يوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه. و هر چند در خودشان احتياجى "مبرم" باشد، آنها را بر خودشان مقدم مى دارند.
    و در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
    ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص.
    در حقيقت خدا كسانى را كه در راه او صف در صف، چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرب اند و جهاد مى كنند، دوست دارد.
    و اينها نمونه ى ديگرى از صبر، استقامت و پايدارى آنها در ميدان جنگ است.
    به هر حال، صبر و استقامت، به شكل عام، چيزى است و صبر در شدايد ويژه چيز ديگرى است و تفاوت اين دو قابل توجه مى باشد.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  22. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


صفحه 8 از 20 نخستنخست ... 67891018 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 05:18 AM