انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 4567816 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 196

موضوع: شرح مفصل خطبه متقین

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض شرح مفصل خطبه متقین




    بسم الله الرحمن الرحیم
    رُوِيَ أنَّ صَاحِباً لِأمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُقالُ لَهُ: هَمَّامٌ كانَ رَجُلاً عابداً،فَقالَ لَهُ يا أمِيرَالْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأنِّي أنْظُرُ إِلَيْهِمْ،فَتَثَاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوَابهِ،ثُمَّ قَالَ يا هَمَّامُ إتَّقِ اللَّهَ وَأحْسِنْ (فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ

    راوي مي گويد كه اميرالمؤ منين عليه السلام مصاحبى داشت به نام همّام كه مردى عبادت پيشه بود روزى گفتش كه اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را برايم توصيف كن، آنسان كه گويى در آنها مى نگرم اميرالمؤ منين عليه السلام در پاسخش درنگ كرد، سپس گفت: اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با كسانى است كه پرهيزگارى كنند و نيكوكارند
    فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِذِلِكَ الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ،فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قَالَ
    همّام بدين سخن قانع نشد و اميرالمؤمنين عليه السلام را سوگند داد
    اميرالمؤمنين عليه السلام حمد و ثناى خداى به جاى آورد و بر محمد (صلي الله و عليه و آله) و خاندانش درود فرستاد سپس فرمود:



    شرح خطبه متقين



    خطبه ى شريفه ى متقين كه شريف رضى رضوان الله عليه در نهج البلاغه نقل نموده است شراح به شماره های 194-193-192-186-184ياد كرده اند.

    علت اين اختلاف وجود ارتباط اين خطبه، با ساير خطبه ها است.
    عده اى بر اين عقيده اند كه اين خطبه، بعد از خطبه ى معروفه ى القاصعه با اندك فاصله اى و با تفكيك، از ماقبل ومستقلا وجود دارد و شمارى گفته اند كه اين خطبه، به جوابى كه به برج بن مسهرطائى داده است ارتباط دارد وبا خطبه ى قاصعه پايان يافته است.

    همام كيست؟


    سخنان شارحان نهج البلاغه و اين خطبه، در شناخت همام و اينكه فرزند كيست؟چنان اختلاف دارد كه در جمع بندى نهايى به فرد خاصى قابل تطبيق نيست
    .

    ابن ابى الحديد گويد:هو همام بن شريح بن يزيد بن مره بن عمرو بن جابر بن يحيى بن الاصحب بن كعب بن الحارث بن سعد بن عمرو بن ذهل بن مران بن صيفى بن سعد العشيره.
    خوئى قدس سره ازبحار، اين عبارت را نقل نموده و گويد:" الا ظهر انه همام بن عباده اخى ربيع بن خثيم احدالزهاد الثمانيه كما رواه الكراجكى فى كنزهو ."
    از كتاب مطالب السئول نيز، استفاده مى شود كه ربيع بن خثيم عموى همام بن عباده بن خثيم مى باشد
    .

    استاد عاليقدر، دانشمند بزرگوار مرحوم مطهرى قدس سره در كتاب سيرى در نهج البلاغه، در آنجا كه از تاثير ونفوذ سخنان على عليه السلام بحث مى كند،مى گويد: همام بن شريح ازياران باوفاى على عليه السلام است كه دلى ازعشق خدا سرشار و روحى از آتش معنا شعله ور داشت. با اصرار و ابرام از على خواست، سيماى كاملى ازپارسايان ترسيم نمايد.


    چگونگى القاء خطبه


    بنا به نقل كلينى قدس سره در كافى، امام در حال سخنرانى پيرامون موضوع ديگرى بود كه همام در جمع شنوندگان، به پا خاست و تقاضاى بيان صفات متقين نمود
    :

    " قام رجل يقال له همام و كان عابدا ناسكا مجتهدا الى اميرالمومنين و هو يخطب فقال يا اميرالمومنين صف لنا صفه المومن كاننا ننظر اليه. "
    علامه ى كراجكى دركنز، كيفيت ايراد خطبه را چنين بيان كرده كه امام عليه السلام پس از پرسشى از آن تعداد شيعيان كه به حضورشان شرفياب شده بودند، درباره ى سيماى تشيع، و تقاضاى آنان بر ترسيمى كامل از پارسايان واقعى، تقاضاى آنها را پذيرفته، به سخنرانى پرداخت.اما سيد در نهج البلاغه چنين مى گويد:" روى ان صاحبا لاميرالمومنين عليه السلام يقال له همام كان رجلا عابدا، فقال له،يا اميرالمومنين صف لى المتقين حتى كانى انظر اليهم. فتثاقل عليه السلام عن جوابه الخ. "
    اين گفتار از كيفيت تقاضا و همچنين از وضعيت سخنرانى مولا كه آيا در حال سخنرانى بوده و با تقاضاى همام مواجه گرديده و يا اينكه با درخواست همام،به سخنرانى مشغول گرديد، بحثى مطرح نكرده است.
    به هر حال همام،در جستجوى صفات متقين و پويايى اين راه بود و سوال نيز در جهت صفات و ويژگيهاى اين گروه ممتاز مطرح گرديده است
    . او مى خواهد در اقيانوس پهناور علم على عليه السلام شناور گردد و از خرمندانش آن جناب خوشه اى برگيرد. مولا هم بنا بر مصلحتى كه خود بر آن واقف بود نخست از تفصيل بيان صفات آنان امتناع ورزيد و با عبارتى كوتاه: يا همام اتق الله و احسن فان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون، از اين وادى گذشت و خاموش شد.

    اما همام از آنجايىكه بسيار مشتاق بود براى التيام كام خشكيده ى خويش، به جرعه اى كم قانع نشد، زيرا بيان مختصر امام عليه السلام خواسته اش را برآورده نكرد و سينه ى ملتهب از عشق وى را مرهم ننهاد از اينرو تقاضاى خود را تكرار نمود و اصرار ورزيد،تا آنجا كه آن حضرت را سوگند داد، تا به شرح مفصل صفات راهپويان حق بپردازد، تا مگر از زبان تربيت شده ى وحى و ولايت مطلقه الهى و از زبانى كه سرچشمه ى فيض ومنبع انوار پروردگار و بيانگر همه چيز است به صفات متقين راه يابد.
    در بين نقلهاى مختلف خطبه، تنها در گفتار سيدرضى جمله ى" فتثاقل عنه" به چشم مى خورد و اين گوياى نكته اى است كه شارحان براى شناخت آن، به اختلاف سخن گفته اند. اين كلمه كه به معناى خوددارى و گرانى نمودن درمقابل اصرار و ابرام شنونده اى مانند همام است، يقينا به خاطر امر مهمى بوده است كه امام متقين عليه السلام دراظهار آن خوددارى نمود.
    علت خوددارى امام شارحان نهج البلاغ هو اين خطبه دلايل و علل خوددارى امام عليه السلام را به اين شرح بيان كرده اند:
    ابن ابى الحديد، انگيزه ى خوددارى امام را به يكى از احتمالات زير منتسب كرده و مى گويد
    :
    1.
    لانه علم ان المصلحه فى تاخير الجواب: امام عليه السلام مصلحت ديد جواب را تاخير بيندازد.
    2.
    و لعله كان حضر المجلس من لا يحب ان يجيب فلما انصرف اجاب: شايد در مجلس، كسى حضور داشته كه شايستگى شنيدن در او موجود نبوده يا اينكه امام خوش نداشته كه با بودن او سخن را آغاز نمايد، زمانى كه اومجلس را ترك نمود،امام سخنرانى را آغاز كرد.
    3-و لعله راى ان تثاقله عن الجواب يشد تشوق همام الى سماعه، فيكون انجع فى موعظته: و شايد علت خوددارى،اين بوده است كه شوق همام به شنيدن افزون گردد و آمادگى بيشتر و بهتر، براى پذيرش سخن از خود نشان دهد،تا موعظه تاثير بيشترى در وجود او داشته باشد
    .

    علامه ى مجلسى"ره" پس از نقل احتمالات ابن ابى الحديد و ابن ميثم، گفتار اخير را تاييد نموده و گفته است: هذا اظهر. .


    ادامه دارد.....


    ویرایش توسط صبور : 2013_06_14 در ساعت 11:58 AM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  2. 4 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدير سايت (2013_06_14), مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_10), گل مريم (2013_06_09), از خاک تا افلاک (2013_06_09)

  3. Top | #51

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    كارنامه روزانه ى اهل تقوا

    و اما النهار فحلماء، علماء، ابرار اتقياء و قد براهم الخوف برى القداح



    مردان خدا، در روز بردباران، دانشمندان، نيكوكاران و تقواپيشگانند كه خوف و خشيت الهى، آنها را به مانند تير ناتراشيده ى پر و پيكان نانهاده، لاغر نموده و ضعيف و مهزول ديده مى شوند.




    حلم: آهستگى، بردبارى، حليم، بردبار.
    در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از اينكه نفس را طمانينتى حاصل شود كه غضب به آسانى تحريك او را نتوان كرد و اگر مكروهى به او رسد در شغب نيايد.

    حلم آن است كه روان آدمى، پيوسته آرام باشد. در موقع خشم به آسانى تحريك نشود و هنگام مشاهده ى ناملايمى، مضطرب نگردد.
    در بعضى نسخه هاى اين خطبه، به جاى حكماء با كاف، وجود دارد و بنابراين پرواپيشگان به حكمت اتصاف دارند. بدين جهت به معناى حكمت و حكيم اشاره نمودن "يعنى حكمت چيست و حكيم كيست" ضرورت دارد. حكمت: دانايى، علم، عرفان و معرفت است.
    حكمت چيست؟

    حكمت اصطلاحى است فلسفى و عبارت است از علمى كه در آن بحث مى شود از حقايق اشيا، چنانكه هست در نفس الامر، به اندازه ى قدرت و توانايى بشر و موضوع حكمت، اشياء موجود در خارج و ذهن است و فايده و غايت آن، وصول به كمالات است در دنيا و رستگارى و نيكبختى، در آخرت و اين اشياء و اعيان، بر دو قسم است: يا افعال و اعمالى است كه وجود آنها تحت قدرت و اختيار ماست و يا نيست.


    علم به احوال قسم نخست، از آن جهت كه منجر به صلاح معاش و معاد مى گردد، حكمت علمى ناميده مى شود و علم به احوال قسم دوم، حكمت نظرى است، زيرا مقصود از آن با نظر حاصل مى شود و هر يك از حكمت عملى و نظرى، به سه قسم تقسيم مى شود:
    اما حكمت عملى، يا عبارت از علم به مصالح شخص به تنهايى است، تا به فضائل آراسته و از رذائل پاك و مبرا گردد و آن علم تهذيب اخلاق ناميده مى شود و در علم اخلاق از آن سخن مى رود و يا عبارت از علم به مصالح جماعتى است كه در خانه، با هم همكارى دارند چون پدر، مادر، فرزند، آقا و نوكر كه اين قسم را تدبير منزل گويند و يا علم به مصالح جماعتى است كه در شهر، با هم زندگى مى كنند و آن را علم سياست مدنى "مساوى است با سياسه المدن" گويند.
    و اما حكمت نظرى، يا علم به احوال چيزى است كه در وجود خارجى و تعقل، احتياج به ماده ندارد و آن علم الهى "الهيات" است و يا علم به احوال چيزى است كه در وجود خارجى، فقط احتياج به ماده ندارد و آن علم اوسط است كه آن را علم رياضى "مساوى است با رياضيات" و تعليمى نيز گويند و يا علم به احوال چيزى است كه هم در تعقل و هم در خارج، احتياج به ماده دارد و آن علم ادبى است كه طبيعى "مساوى است با طبيعيات" ناميده مى شود. حكيم كسى را گويند كه حكمت دان بوده و در جاى خود حكمت را به كار گيرد.


    شرح:

    توضيح اينكه هر صبح و بامداد كه خورشيد عالم تاب، از جانب مشرق نمايان و صحنه ى گيتى را روشن مى كند و نويد زندگى جديد به موجودات مى بخشد، آنان حركت و جنبش بعد از آرامش در شب را آغاز مى كنند، اين حركت داراى انگيزه ى عميقى است كه از درون هر موجود ذى حيات مى جوشد و بر پايه ى غريزه ى حب بقا استوار است و انسان هم كه از ساير موجودات، در وجود اين خصيصه، امتيازى ندارد پا به پا و همدوش با آنها، به تلاش و كوشش همت مى گمارد، با اين تفاوت كه آنها محكوم به حكم غرايزند، ولى انسان بر دوراهى عقل و غرايز اين راه را طى مى كند.


    طبيعى است، اين حركتها و جنبشها كه براى ادامه ى حيات و گذراندن زندگى صورت مى گيرد، از نوعى مسابقه و اصطكاك خالى نخواهد بود، هر كس براى دستيابى به خواسته اش تلاش مى كند. آن هم تلاش بى وقفه، خواه با حق ديگران ايجاد تزاحم نمايد و خواه از خواسته ى ديگران ممانعت كند يا نه، در اينجاست كه جو تاريكى از هواها، سركشى ها، غارتگرى ها و دهها عامل ديگر، چهره ى روشن جهان را تاريك و نظم صحيح زندگى را به بى نظمى مى كشاند. گروهى قدرت خود را، پيشاپيش برنامه ى زندگى قرار داده، ظالمانه مى تازند و كمترين رحمى در دل آنها وجود ندارد و ضرب و جرح، غارت و بيدادگرى، ويژه ى برنامه ى آنها مى باشد.
    در مقابل، افراد ديگرى كه فاقد قدرت مقابله گرى و حتى نيروى دفاعى هستند، فرياد مظلومانه را از دل برمى كشند و از ستمها و بيدادگريها مى نالند.
    تنها كسانى كه مى كوشند، عدالت به معناى واقعى خود را، در جامعه به وجود آورند پرواپيشگان و خيرخواهان جامعه مى باشند. آنها مى كوشند كه خطرهاى بنيان برانداز اجتماع را دفع نمايند. اگر ببينند مظلومى ناله مى كند، يا مال ربوده اى كه از گرفتن مالش مايوس است فرياد مى كشد، يا حريصى كه از دستبرد به دارايى ديگران ابايى و پروايى ندارد و يا صاحب قدرتى كه براى نفوذ و تداوم قدرتش، جنايتها مرتكب مى شود، نمى توانند بى تفاوت باشند و در كنار اينها و مانند اينها بدون توجه بگذرند، بنابراين به اقدام موثر دست مى زنند و اين اقدام بايد با وسايل لازم همراه باشد و آن وسايل: حلم و بردبارى، از يكسو و تعلم و دانش در سوى ديگر است چرا كه اگر طرف مقابل، با خشنونت برخورد كند، او با حلم، خشونت او را برطرف نمايد و اگر فرد ناآگاه است، او را با دانش خويش آگاه سازد و اگر حسن عمل و نيكوكارى و تقواى عملى، درد جامعه را درمان مى كند، به جاى خود تقوا را به كار گيرند و اجتماع فاقد فضيلت را به كمال رهبرى نمايند، تا مدينه ى فاضله ى اخلاق، در جامعه شكل بگيرد و اين حلقه ى اتصال پرواپيشگان با اجتماع است.

    اما فضيلت نفسانى آنها، با قطع نظر از مسائل اجتماعى، اين است كه پرواپيشگان از ساير افراد، فى حد نفسه، امتيازاتى دارند، از باب مثال آنان بردبارند، با اينكه به ندرت در اجتماع، افراد حليم ديده مى شوند. دانشمندند و به علوم الهى و فهم احكام و چگونگى عمل به آنها آگاهند، در حالى كه اجتماع كمتر به علوم الهى توجه دارند. نيكوكارند فقط به خاطر خود نيكوكارى "كه اين معنا در جوامع عزيزالوجود است". خائف اند چنانكه سراسر وجود آنها را خوف الهى در بر گرفته است، با اينكه در هر عصر و زمانى، جاى چنين كسانى كه خداترس باشند تا حدودى خالى به نظر مى رسد. حكيم و دانشورند، به اين معنا كه هر كار را، در زمان خاص و به جاى خود انجام مى دهند.


    مفهوم علم و بردبارى


    صدر المتالهين، محمد ابراهيم شيرازى معروف به ملاصدرا مى گويد:


    حلم، متانت در كار است و يكى از شاخه ها و فروع ميانه بين غضب و سخت گيرى و سفاهت و بى ثباتى است، يعنى نه تندخويى و سخت گيرى و نه اضطراب و بى ثباتى "آنگاه كه مى گويد:" فلانى سفاهت در راى دارد، يعنى داراى استقامت و ثبات نيست و مضطرب است بنابراين از فروع افراط در خشم است، در مقابل حلم و بردبارى كه از شعبه هاى ميانه روى و اعتدال است. ناگفته نماند كه اطلاق حلم، در جايى صحيح است كه شخص، در مقابل خواسته اش بدون پرخاش و اضطراب، ثابت قدم باشد كه با شجاعت چندان فاصله اى ندارد، زيرا گفته اند شجاعت مفهوم عامى است كه يك نوع آن حلم و طمانينه ى نفس است.


    كان على بن الحسين عليه السلام يقول: انه ليعجبنى الرجل ان يدركه حلمه عند غضبه.: امام زين العابدين عليه السلام فرمود: بى گمان مرا به شگفت مى آورد، مردى كه در حال غضب و خشم، حلم و بردباريش او را دريابد "تا از عواقب تندخويى و آفت خشم محفوظ بماند".



    سعيد بن يسار گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه بين دو تن نزاع و درگيرى آغاز شود دو فرشته، در صحنه ى نبرد آن دو حضور يافته و به سفيه و پرخاشگر مى گويند: گفتى و گفتى "كنايه از سخنان نامربوط" تو خود به سخنانت سزاوارترى و به آنچه كه گفتى مجازات خواهى شد، آنگاه به حليم و بردبار از آن دو، مى گويند: آفرين بر تو كه بر اعصابت مسلط شدى و خويشتن دارى نمودى و بردبارى را نشان دادى، خداوند تو را بيامرزد، اگر با تحمل و بردبارى، درگيرى را خاتمه دهى، سپس "امام عليه السلام" فرمود: اگر حليم، بردبارى را كنار گذاشت و طرف را جواب گفت آن دو فرشته، صحنه را ترك مى كنند "چرا كه در اين حال بردبارى وجود ندارد، تا فرشتگان وى را تمجيد نمايند".

    ادامه دارد....




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  4. 3 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_27), مشعشع (2013_06_28), پرویزیان (2013_06_27)

  5. Top | #52

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    برترى فضيلت علم



    علما، با توجه به معانى واژه ى علم، هر فضيلتى در رتبه ى بعد از آن خواهد بود، زيرا كه علم، همه ى فضائل را زينت مى دهد و راهنما و دليل خوبى، براى تصدى به آن فضيلت مى باشد، براى نمونه، فضيلتى از ايمان به خدا، براى انسان برتر و بالاتر نيست، زيرا ايمان به خداست كه قلب را روشن نموده و از آن پس، اعضا را دربست تحت فرمان پروردگار قرار مى دهد. ايمان به خداست كه آدمى را حبيب و دوست خدا قرار مى دهد و مانند چشمه اى جوشنده، گناهان را مى شويد.


    ايمان با برترى كه دارد، اگر با علم همراه نباشد، ايمانى عاميانه بيش نيست. ايمان منهاى علم، براى انسان، به منزله ى نابينايى است كه در طى طريق، امكان به چاله و چاه افتادنش وجود دارد و در خطر به گرداب افتادن در گناهان و معصيتها قرار خواهد گرفت:
    يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات.: خداوند رتبه و منزلت شما مومنان و دانشمندان را بر حسب درجات بلند گردانيد.
    بنابراين ايمان با علم، حائز اهميت است، زيرا كه ايمان در وجود آدمى، تحرك ايجاد مى كند و علم راه وصول به مقصد را نشان مى دهد. ايمان نيروپرور و علم راهنماست كه از نيروها محافظت مى نمايد و از هدر رفتن آنها جلوگيرى مى كند.
    پس مقام علم و عالم از هر چيز و هر كس عاليتر مى باشد و به همين علت، هدايت و رهبرى قرآن، از طريق علم آغاز شده و به خواندن، ياد گرفتن و كاوش نمودن، عنايت خاصى نموده تا موقعيت و مقام علم، قبل از هر چيز، در ذهنها تمركز يابد.
    در احاديث و روايات به آن حد كه از دانش و دانشمند، تمجيد شده است از هيچ چيز و هيچ كس تمجيد نشده و پا به پاى اين تعريف، آن را واجب شمرده است.
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: طلب العلم فريضه على كل مسلم، الا ان الله يحب بغاه العلم: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: طلب علم و آموختن آن، بر هر مسلمان واجب و فرض است. "مراد از مسلمان در اين حديث، ذات اسلام يافته مى باشد كه شامل مرد و زن هر دو خواهد بود" سپس فرمود: آگاه باشيد، خداوند طالبان علم را دوست مى دارد.

    اين دانشمندانند كه با همت والاى خود، همانند سدى محكم، مفاسد اجتماعى را جلو گرفته و با حسن بيان و رفتار پسنديده خلاء اجتماعى را پر نموده و سعادت جامعه را تضمين مى كنند.
    در مثال: علم و نور را در كنار هم گذارده و گفته اند: النور ظاهر بنفسه مظهر لغيره: نور در ذات خود روشن و روشنى بخش براى غير است، علم نيز چنين است، زيرا خود فضيلت است و فضيلتها را نيز، به ثمر مى رساند. خداوند در ترفيع مقام دانشمندان، مى فرمايد:
    انما يخشى الله من عباده العلماء.: از بندگان خدا، تنها دانايانند كه از او مى ترسند. شرط اساسى خشيت الهى، علم و معرفت خواهد بود، بنابراين، هر كس خدا را بهتر بشناسد و به صفات جمال و جلال او آگاه تر باشد، خشيت او زيادتر است.
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از همه ى شما به خدا خائف تر، منم، چونكه او را از شما بهتر مى شناسم. گفته اند مراد از علما، در آيه ى كريمه ى ائمه ى معصومين عليهم السلام مى باشند.
    نكته اى كه در اينجا لازم به ذكر است اينكه، آن همه مقام و رتبه اى كه براى عالم، منظور شده، در صورتى است كه در رابطه ى عمل و در راستاى رضاى خدا قرار گيرد و نجات خود و خلق الله را از گرداب گناه عهده دار باشد وگرنه علمى كه بر اساس دنياطلبى و مقام خواهى، پايه ريزى شده باشد، ارزش، پاداش و بهره اى نخواهد داشت و تنها وسيله و ابزارى، براى به دست آوردن زخارف دنيا خواهد بود. اين چنين علمى را در حقيقت نمى توان علم ناميد، بلكه دام صيادى است كه در روايت به حجاب دل معرفى و عالمانى اين چنين را، قطاع الطريق نام نهاده است.

    پيامبر فرمود: خداوند متعال به داود عليه السلام وحى فرستاد: كه بين من و خود عالمى كه فريفته ى دنيا باشد قرار مده "يعنى او واسطه ى معرفى من به تو نباشد" زيرا كه او فريفته ى دنياست و تو را هم به سوى دنيا مى كشاند و راه محبت من از تو قطع مى كند، بى گمان اين عالمان دنياپرست راهزنان بندگانى كه خواهان من هستند مى باشند و كمتر عقوبتى كه آنها را به آن گرفتار مى كنم، اين است كه حلاوت و شيرينى مناجاتم را از دل آنها بيرون مى كنم.



    ادامه دارد...


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  6. 3 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_27), مشعشع (2013_06_28), پرویزیان (2013_06_27)

  7. Top | #53

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    گفتار مولا درباره تبهكاران و عبادت كاران نادان



    على عليه السلام از اعمال اينگونه دزدان غارتگر كه ايمان مردم را، به غارت مى برند، ناله و فرياد دارد آنجا كه مى فرمايد: قطع ظهرى رجلان من الدنيا، رجل عليم اللسان فاسق و رجل جاهل القلب ناسك، هذا يصد بلسانه عن فسقه و هذا بنسكه عن جهله.: دو تن از مردم دنيا، پشت مرا شكستند، مردى كه عالم است اما فاسق و مردى كه جاهل است ولى عبادت كار.


    اين عالم گناهكار، با زبانش گناهان را زير پرده مى برد و از گناهانش دفاع مى كند، به اين معنا كه گناه را گناه نمى داند و آن جاهل ناسك، به عبادات جاهلانه اش از جهل خود دفاع مى نمايد. آن يكى، با زبان برنده، كارهاى ناروا را صحه مى گذارد و ديگرى، با عبادت عاميانه اش، خود را عالم قلمداد مى كند و خطر اين دو در اين است كه اين جاهل عبادتكار، در پوشش عبادات جاهلانه، به چاله و چاه مى افتد و آن ديگرى كه فاقد ايمان است با دانشى كه در اختيار دارد، اگر به جايى رسيد كاميونها را پر كرده مى برد.



    بد گهر را علم و فن آموختن دادن تيغ است دست راهزن
    تيغ دادن در كف زنگى مست


    به كه آيد علم را ناكس به دست


    مال و علم و منصب و جاه و قرآن


    فتنه آرد در كف بدگوهران


    حكم چون در دست گمراهى فتاد


    جاه پنداريد در چاهى فتاد


    احمقان سرور شدستند و زعيم


    عاقلان سرها كشيده در گليم
    كوتاه سخن آنكه پرواپيشگان دانشمندان واقعى و علماى ربانى اند كه با نور علم و پشتوانه ى تقوا و سلوك عارفانه و روش زاهدانه، جهان انسانيت را زينت داده اند و براى نجات گمراهان و دانا ساختن آنان تلاشها نموده و گوهر ارزشمند علم را، در اختيار مشتاقان و پژوهشگران مى گذارند، تا از خطر جهل محفوظ مانده و پله به پله تا آخرين درجات كمال آنها را بدرقه مى كنند.

    گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس
    خويش را درخويش پيدا كن كمال اين است و بس

    سنگ دل را سرمه كن در آسياى درد و رنج
    ديده را زين سرمه بينا كن كمال اين است و بس


    هم نشينى با خدا خواهى اگر در عرش رب
    در درون اهل دل جا كن كمال اين است و بس


    دل چو سنگ خاره شد اى پور عمران با عصا
    چشمه ها زين سنگ خارا كن كمال اين است و بس


    اى معلم زاده از آدم اگر دارى نژاد
    چون پدر تعليم اسما كن كمال اين است و بس


    چون به دست خويشتن بستى تو دست و پاى خويش
    هم به دست خويشتن واكن كمال اين است و بس


    ادامه دارد...
    ویرایش توسط صبور : 2013_06_27 در ساعت 12:28 PM


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  8. 3 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_27), مشعشع (2013_06_28), پرویزیان (2013_06_27)

  9. Top | #54

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    مراد و مفهوم ابرار



    ابرار جمع بار با تشديد و به معناى نيكوكارى، آن هم در حد كثرت مى باشد و در هر جهت كه باشد، وسعت از آن فهميده مى شود، مثلا بيابان پهناور را بر مى گويند به جهت وسعت و پهناورى، گندم را بر مى نامند، به اين علت كه تغذيه ى مردم اكثرا به گندم است و گفتار راست و صدق را بر مى گويند، زيرا صدق در گفتارها توسعه دارد.


    اساسا در اين مفهوم، دو جهت ملحوظ است، آن هم به مبناى اجر و پاداش اخروى.
    1. اقتران اين عمل به رضاى پروردگار و در خط ايمان به خدا و روز قيامت كه اگر عملى فاقد اين شرط باشد، پاداش اخروى نخواهد داشت.
    ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البر من امن بالله و اليوم الاخر.: نيكوكارى آن نيست كه روى به جانب مشرق يا مغرب كنيد، بلكه "اين چيز بى اثرى است. اين آيه رد بر اهل كتاب، يهود و نصارى است" نيكوكار كسى است كه به خداى عالم و روز بازپسين ايمان آورد.
    2. اتصاف عامل، به نيكوكارى در حالى است كه علت انجام كار، به خاطر خوبى عمل و نه چيز ديگر باشد كه اگر به خاطر جلب منفعت مادى و يا ستايش يا توقع عمل متقابل باشد عامل، به نيكوكارى متصف نخواهد بود.
    قرآن كريم چهره نيكوكاران و اجر پاداش آنها را اينچنين نشان مى دهد:
    ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا. عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا. يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا. و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا.: به يقين ابرار "نيكان" از جامى مى نوشند كه از عطر خوشى آميخته است، چشمه اى كه بندگان خدا از آن مى نوشند و "به دلخواه خويش" جاريش مى كنند. "همان بندگانى كه" به نذر خود وفا مى كردند و از روزى كه گزند آن فراگير است مى ترسند. و به "پاس" دوستى "خدا"، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دادند. ما براى خشنودى خداست كه به شما مى خورانيم و پاداش و سپاس از شما نمى خواهيم.
    اين ابرار و نيكوكاران چه كسانى هستند كه كاروان نيكوكارى را، در حدى گسترده به راه انداخته و در خط ايمان به خدا و رسول، در روز قيامت بوده و به خاطر ذات عمل بدون چشمداشت، به پاداش و سپاس به انجام آن اقدام كرده اند. مرحوم طبرسى مى گويد:
    اجمع اهل البيت و موافقوهم و كثير من مخالفيهم، ان المراد بذلك على و فاطمه و الحسن و الحسين عليهم السلام و الايه و ما بعدها منقبه لهم و ايضا و قد انعقد الاجماع على انهم كانوا ابرارا و فى غيرهم خلاف.:
    اجماع اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم، ائمه ى هدى عليه السلام و اكثر مخالفين بر اين است كه مراد از ابرار، در آيه ى كريمه، على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مى باشند، اين آيه و ما بعد آن، در ستايش و مناقب آنهاست "كه به آن فخر و مباهات دارند" و در اينكه آنها ابرار و نيكوكارانند جاى ترديد و خلاف نيست و همه بر اين مطلب اجماع دارند اما نيكوكار بودن ديگران مورد اختلاف است.
    زندگانى سراسر افتخارآميز اين بزرگواران، شاهد حاضر و گواه زنده، بر نيكوكارى آنهاست.


    كلمه ى اتقياء، از وقايه به معناى خودنگهدارى است، چنانكه در بحث تقوا گذشت. با اينكه بحث در اطراف صفات پرواپيشگان مى باشد، تكرار كلمه ى اتقيا چه معنايى دارد؟ در اينجا دو احتمال به نظر مى رسد، يكى آنكه براى تاكيد و پيوست باطن به ظاهر باشد، مانند: آيه ى شريفه كه مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا امنوا بالله: يعنى اى مومنان كه به ظاهر ايمان آورده ايد باطنا هم مومن باشيد "يكى از احتمالات آيه" بنابراين، پرواپيشگان كه با اين اوصاف در ديد مردم، اهل تقوا ديده مى شوند، در باطن و حقيقت نيز، متقى هستند، احتمال ديگر اين است، كه چون وقايه، به دو مفعول متعدى مى شود.
    فوقاهم الله شر ذلك اليوم و و وقاهم عذاب الجحيم. كه به معناى در وقايه، گذاردن است.
    بنابراين اتقيا، جمع تقى است، مثل ولى كه جمع آن اولياء است، به معناى خود نگهدار و پذيرنده ى تقوا مى باشد، يعنى خداوند آنها را در وقايه گذارد و آنها هم اين لطف الهى را به جان و دل قبول نمودند.
    كوتاه سخن آنكه با تحفظ به صفات تقواداران و جمع اندوخته هاى آنان، در وجودشان، لباس تقوا چنان بر اندام آنها زيباست كه هر بيننده، به ژرفاى وجود اين مفهوم، در حقيقت آنها پى مى برد از اينرو كلمه ى اتقياء به نشانه ى وجود مفاهيم گسترده ى تقوا، به آنان پيوست خورده و علامت اين حقيقت در وجود آنهاست.
    حكماء با توجه به معناى اين كلمه در لغت و اصطلاح فلسفى، مراد از حكمت در اينجا، يكى از سه قسم حكمت عملى، يعنى تهذيب اخلاق است و آن چيزى است كه در قبال شجاعت، عفت و سخاوت قرار گرفته و يكى از اركان چهارگانه ى تعديل صفات، در تهذيب نفس است كه گفته اند: الحكمه هى التوسط فى القوه الفكريه بين الافراط، الذى هو الجربزه و تفريط الذى هو البلاهه.: حكمت، تعديل در نيروى فكر و حد وسط بين جريزه ى تند فهمى و فريبندگى و بلاهت، كم خردى و ساده دلى است.
    جربزه، فريبندگى، تندفهمى، زيركى، مقابل بلاهت قابليت و شايستگى.


    ادامه دارد...


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  10. 3 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_27), مشعشع (2013_06_28), پرویزیان (2013_06_27)

  11. Top | #55

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    علت آشفتگى اهل تقوا

    'ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض و يقول: لقد خولطوا و لقد خالطهم امر عظيم'



    هر بيننده كه به آنها نگاه كند، مى پندارد آنها بيمارند و مى گويد: آنان آشفته و شوريده اند، با اينكه نه بيمارند و نه ديوانه، بلكه با امر عظيمى آميخته و از آن پس آشفته و حيران ديده مى شوند.



    شرح:

    با توجه به جمله ى قبل، منظور از اين جمله اين است كه آثار خوف، به يك تعبير و آتش عشق به تعبير ديگر، چنان در چهره ى آنان نمايان است كه فكر هر بيننده را به وحشت كشيده و گمان مى برد كه اينان رنجور و بيمارند. آرى پريدگى رنگ و رخسار زرد و قيافه ى درهم ريخته و اندام لاغر و پژمردگى، بر بيمارى آنها گواه است، از اينرو هر بيننده آنها را بيمار مى پندارد، اما علت اين عوارض در آنها، بيمارى نيست، بلكه علت چيز ديگرى است. شب زنده دارى مداوم و روزه دارى طولانى و بى وقفه، عدم تمايل به غذا، استراحت، تفكر و انديشه در سرنوشت خويش، آنها را بيمار مى نماياند و بيننده آنها را بيمار مى پندارد. اين رنجها، زحمتها، مواظبت، مراقبت نفس سكوت عميق آميخته با تفكر، چنان از ابعاد جسم آدمى، مى كاهد كه گويا هميشه، در بستر بيمارى بوده است.


    داورى ديگر، در نظر بيننده ى ظاهربين نسبت به پرواپيشه گان، اين است كه چون مى بيند، رفتار پرواپيشگان برخلاف رفتار عامه ى مردم، در مقطع حساسى قرار گرفته و گاهى چنان با ملاء اعلا، ارتباط يافته كه گويا در اين دنيا نيستند، نه سخن آنها سخن مردم و نه رفتار آنها رفتار مردم است. كناره گيرى از مردم و زندگى، تحت برنامه ى ويژه، كار پرواپيشگان بوده كه براى عامه ى مردم قابل فهم نبوده است. آنها به راهى و اينان به راهى ديگر مى روند، از اينرو مى گويند آنان ديوانه اند، اما آنها ديوانه نيستند و چنان تيزبين و متفكرند كه هر موجودى را، اثر صنع خداوند و شانى از شئون خالق مى دانند. از همه دل بريده و به حق دل بسته اند. زبانشان ترجمان دل آنهاست، 'رب هب لنا كمال الانقطاع اليك': پروردگارا كمال انقطاع به خود را به ما ببخش، نشانگر اين است كه اين تعداد مردم، غير از مردم دنيا مى باشند.








    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  12. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_28), مشعشع (2013_06_28)

  13. Top | #56

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    چرا مردم پرواپيشه گان، را ديوانه پنداشته و علت اين داورى چيست؟


    علت داورى ناآگاهانه و ناعادلانه، اين است كه فكر هر فرد، در محدوده ى جامعه و حركت اجتماع موجود خواهد بود، فى المثل مردمى كه روزانه با برد و باخت، در بازار آشفته ى دنيا داد و ستد مى كنند و كالاى خود را به مزايده و يا مناقصه مى گذارند و هر يك مقصدى را در پيش گرفته و در آن جهت تلاش مى كند و اگر فرضا با مانع شرعى، يا عقلى روبه رو شود، ناديده گرفته و همچنان هدف را تعقيب مى نمايد، اگر هدف جمع آورى مال باشد، حلال و حرام مطرح نبوده و خوشبختى را، در جمع مال مى داند و اگر هدف قدرت و رياست باشد، در همين راه قدم مى گذارد، گرچه در اين بين، حق مظلومى پايمال شود. اگر ببيند كسى، در اين خط نيست، ايده اش چيز ديگر و هدفش را، در جاى ديگر مى جويد، اينها به راهى و او راه خود را پيش گرفته است. بى تامل، به جنون وى حكم مى كند و از اين بالاتر او را استهزا و مسخره مى كند، چرا كه خود را عاقل و او را ديوانه مى پندارد.


    به هر حال دو بعد متفاوت و به عبارت ديگر متضاد زندگى، انديشه هاى متضاد نشان مى دهد. اين نوع تفكر عاميانه، يا جاهلانه كه گروهى حقيقت بين و واقع گرا را چون هم مرام و مسلك آنها نيستند، ديوانه بدانند، على عليه السلام پاسخ داده و علت وجود اين دو مسلك را در جمله اى كوتاه و لقد خالطهم امر عظيم خلاصه نموده است.



    امر عظيم چيست؟

    امر عظيم، خوف از مقام پروردگار، در روز قيامت است كه خداوند آن را عظيم مى شمارد:


    الا يظن اولئك انهم مبعوثون. ليوم عظيم. يوم يقوم الناس لرب العالمين.: مگر آنان گمان نمى دارند كه برانگيخته خواهند شد؟ در روزى بزرگ، روزى كه همه ى مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاى ايستند.
    در حديث آمده است كه قيام آنها از قبورشان، در حالى است كه عرق تا بيخ گوشهايشان رسيده است.
    و فى الحديث عن سليم بن عامر عن المقداد بن الاسود، قال: سمعت رسول الله صلى عليه و آله يقول: اذا كان يوم القيامه ادنيت الشمس من العباد حتى تكون الشمس بقدر ميل او ميلين قال سليم: فلا ادرى امسافه الارض، ام الميل الذى تكتحل به العين؟ ثم قال: صهرتهم الشمس، فيكونون فى العرق بقدر اعمالهم، فمنهم من ياخذه الى عقبه و منهم من يلجمه الجاما قال: فرايت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يشير بيده الى فيه، قال: يلجمه الجاما. اورده مسلم فى الصحيح و روى ان ابن عمر قراء: ويل للمطففين حتى بلغ يوم يقوم الناس لرب العالمين فبكى حتى خر و امتنع من القرائه.: در حديث از سليم بن عامر، از مقداد بن اسود نقل شده كه، گفت: شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود: در روز قيامت، آفتاب، چنان به مردم نزديك مى شود كه به اندازه ى يك ميل يا دو ميل بيشتر، فاصله ندارد، سليم گويد: ندانستم مراد از ميل مقدار مسافت زمين است يا ميلى كه به آن چشم را سرمه مى كشند، سپس گفت: آفتاب بر آنها مى تابد و هر كس به اندازه ى اعمالش عرق مى ريزد، پس عرق بعضى به پشت پايشان رسيده و بعضى تا دهانشان مى رسد. سليم گويد: ديدم پيامبر به دهان مبارك اشاره نمود و فرمود: يعنى عرق تا دهان او رسيده او را لجام مى كند.


    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  14. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_28), مشعشع (2013_06_28)

  15. Top | #57

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    نگرش اهل تقوا به اعمالشان

    لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير



    پرواپيشگان به اعمال كم و اندك، خشنود و راضى نمى شوند و اعمال بسيار را، بزرگ و فراوان نمى پندارند.

    شرح:

    انسان هميشه ارتباط كار و كارمزد را لحاظ نموده و هر عمل را به تناسب مزد آن انجام مى دهد. پرواپيشگان از سويى اين ارتباط و تناسب را، هرگز فراموش نكرده پا به پاى مزد، به عمل اشتغال مى ورزند، آنها كه مى دانند عبادت خدا چه ثمراتى بر آن مترتب است و چه غاياتى با او همراه است، هرگز به عمل اندك خشنود نمى گردند، زيرا كه مى دانند، آزادى از عذاب و تشرف به دخول بهشت و رضوان الهى و تقرب به خدا كه بزرگترين لذتها و اشرف غايات است، در گرو تداوم عبادت و ستايش پروردگار است.


    و از سوى ديگر، كثرت اعمال در هر حد كه باشد، اگر چه به انتهاى فزونى رسيده باشد، باز هم با مقايسه با اجر و پاداشى كه در بين است، ناچيز خواهد بود، از اينرو عمل بسيار را نيز، كثير نمى پندارند، زيرا كه كم كارى و پركارى، به موازات يكديگر، نقصانى را در بر دارند. نقص كم كارى در اين است كه با فرصت كوتاه، نمى توان به هدف مامول، راه يافت و نقص پركارى، با لحاظ كفايت، موجب ركود وقفه گرديده و عجب در آن رخنه مى كند كه در اين صورت، ذات عمل بدون لحاظ هر چيز در معرض خطر قرار مى گيرد، زيرا عجب و خودبينى كه تنها در استكثار عمل، راه پيدا مى كند، موجب تسلط شيطان بر آدمى خواهد بود.
    امام صادق عليه السلام فرمود: ابليس گفت: زمانى كه به سه چيز فرزند آدم تمكن يابم، از هر عملى كه انجام دهد، باك ندارم! چرا كه مى دانم كه عملش، به مرتبه ى قبول نخواهد رسيد، در آن وقت كه بر فزونى عملش، تكيه كند و آن را بسيار شمارد و گناهان را فراموش نمايد و خودبينى و عجب بر دل او راه يابد.

    موسى بن عمران على نبينا و آله و عليه السلام از شيطان پرسيد، آن گناهى كه تو بر آدميان تسلط مى يابى كدام است؟ گفت: زمانى كه به خود ببالد و عملش را به فزونى، توصيف كند و گناهان را در برابر عمل بسيارش ناچيز شمارد.

    به هر حال پرواپيشگان به عمل اندك، خوشدل و خشنودند، زيرا اين خشنودى در برابر آن همه پاداش و اجر، مفهوم قابل ملاحظه اى ندارد و اگر اعمال نيكوى بسيار، از آنها سرزند به بسيارى آن تظاهر نمى كنند و بسيارش را بسيار نمى شمارند.


    مثلا، دانش آموزى كه به مدرسه قدم مى گذارد، درس مى خواند، آن هم با تلاش و كوشش، غيبت از حضور در كلاس را جايز نمى بيند، اين اقدام داراى انگيزه است و آن اينكه با معدل بالا و دست كم، در سطح متوسط، به رتبه ى بالاتر ارتقا يابد، آيا اين ايده با عملكرد اندك سازگار است؟ هرگز! اگر جديت را افزون نمايد، اين فزونى را بسيار مى شمارد؟ باز هم نه، آرى پس از وصول به هدف، از كوشش گذشته خشنود است و به عبارت ديگر، زمانى كه پرواپيشگان به غايت اعمال، توجه نموده و راز عبوديت و تقرب به حق را در آنجا مى بينند، از تصور عملكرد اندك بازمى مانند، به اين دليل كه نهايت، در اين راه مفروض نيست و هر اندازه در اين اقيانوس پهناور، شناور شوند، رسيدن به ساحل گرچه غير ممكن نيست اما استبعاد دارد و از سويى ديگر، مى بينيم يك عمل كه از انسان سر مى زند، مسبوق به وجود نعمتهايى است، تا توفيق به انجام يافته باشد. صحت، معرفت، توجه و هدايت، همه براى شكل گرفتن عمل تلفيق يافته اند، تا انديشه ى عمل را به صورت و تحقق آن بكشاند و ناگفته پيداست كه هر نعمتى، شكرى لازم دارد از اينرو وجود يك عمل كه اين همه نعمت را، به همراه دارد و شكرانه ى اين نعمتها كه موجب تكثير عمل خواهد بود، با قلت عمل، موافقت نخواهد داشت و بر فرض كه پاداشى، در بين نباشد، شكرانه ى اين همه نعمتها، موجب ازدياد خواهد بود، با اينكه انعام الهى، هماره بندگان را در بر گرفته است. و از اينجا علت عدم كثير شمردن عمل نيز، روشن شد زيرا كه اين كثرتها در برابر يك وحدت "فناء فى الله" قطره اى در برابر درياى مواج بيش نيست.





    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  16. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_28), مشعشع (2013_06_28)

  17. Top | #58

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض





    على بن الحسين و عبادت



    ابى حمزه گويد: بعد از وفات سيدالساجدين زين العابدين عليه السلام روش و حالات وى را از كنيزش پرسيدم، گفت: به تفصيل بپردازم يا اختصار؟ گفتم: مختصر، گفت: هرگز در روزه سفره ى غذا را براى او پهن نكردم و در شب، بستر خواب را براى او نينداختم "يعنى روزها روزه دار و شبها تا سپيده دم به عبادت مشغول بود".

    عبدالسلام هروى، در طى حديثى، گويد: به در منزلى كه امام رضا عليه السلام در آن زندانى بود رفتم و از زندانبان وى خواستم كه به ديدار امام بروم: زندانبان گفت: امكان ندارد، گفتم: چرا؟ گفت: زيرا در شبانه روز هزار ركعت، نماز به جاى مى آورد و در ابتداى روز و پيش از ظهر و بعد از عصر به نماز مشغول نيست و در مصلى و جايگاه نماز، به مناجات با خداوند اشتغال دارد.
    جاى ترديد نيست، كه پرواپيشگان تقوا آموخته از مكتب رسالت و امامت، هيچگاه از سيره و روش آنها كنار نبوده اند و مانند آنها وظايف محوله را تا حد توان، انجام مى دهند، چرا كه وارستگان از دنيا و پويندگان راه حق "سالكين الى الله" كه عطر عبوديت، شامه ى روح آنها را نوازش نموده است، به كميت اعمال متكى نبوده اند و تنها به كيفيت عمل مى انديشند. آن عمل كه با نشانه ى قبول و رضاى حق، همراه باشد گرچه اندك، به آن خشنودند، به علت به دست آوردن رضاى الهى و اگر اعمالى، در حد كثرت و فاقد رضاى رحمن، صورت گيرد، به آن توجه نخواهند داشت.
    على عليه السلام اعمال را با جزا و كيفر مقايسه نموده و نمونه بردارى مى كند و به اين نكته، توجه مى دهد كه عمل با ارزش، عملى است كه از انسان رفع عقاب نمايد و پاداشى را در پى داشته باشد.
    به خدا سوگند اگر بمانند شتران فرزند از دست داده، ناله كنيد و همانند كبوترى كه از انيس خود جدا گشته، ناله ى سوزنده از دل برمى كشد، خدا را با ناله و اندوه بخوانيد و فرياد شما، مانند راهبان عبادت كار، بلند شود و اموال و اولاد خود را، در طبق اخلاص گذارده و در راه خدا تقديم نماييد و خود نيز، در راه خدا بذل جان كنيد. تنها خواسته ى شما تقرب به خدا باشد، تا اينكه به يك درجه نزد او ارتقا يابيد و يا گناهى كه حافظان آن را حفظ نموده و نويسندگان آن را ثبت كرده اند، آمرزش طلبيد و آمرزيده شويد، هر آينه نسبت به ثوابى كه براى شما اميدوارم، يا عقابى كه بر شما از آن خائفم، كم و اندك خواهد بود.

    توضيح جمله اينكه آن گريه ها، ناله، فريادها و خروج الى الله به مال و فرزند كه التماس تقرب به خدا، در رفع درجه، نسبت به آنچه را كه خداوند براى بندگانش فرموده است كم و اندك مى باشد زيرا تقرب خدا به بندگان و اجر پاداشى او، بسى برتر و بالاتر است از آنچه كه عبد تصور مى كند، بنابراين عمل بنده در برابر پاداش خداوند، نه آنچه او گمان مى برد، اندك خواهد بود.

    همچنين تهيه ى امور ياد شده، براى غفران گناه موصوف الذكر، اندك و ناچيز است، زيرا عذابى كه براى گنهكاران، مقرر شده بسى بالاتر و افزونتر است، از گناهى كه بنده، آن را تصور نموده و غفران آن را مى طلبد، بنابراين عمل بنده، در اين مورد نيز، اندك خواهد بود.
    از اينرو نبايد بنده تصور خود را در ثواب و عقاب مطرح نمايد، بلكه لازم است در مورد طلب نمودن ثواب و ازدياد آن، خود را در اين راه، بيمه كند و با تمام وجود، در جستجوى رضايت خداوند بكوشد و همچنين در مورد فرار از عذاب الهى، با تمام وجود كوشش نمايد، تا خداوند او را از عذاب مقرر، نجات دهد.

    ادامه دارد..




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  18. 2 کاربر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده.

    مدیریت محتوایی انجمن (2013_06_28), مشعشع (2013_06_28)

  19. Top | #59

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض







    ترس اهل تقوا از كردار خويش

    فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون



    واژه ها

    اتهام: تهمت نهادن بر كسى، افتراء، كسى را به چيزى تهمت كردن است.

    اشفاق: ترسيدن از كسى و بر كسى بيم داشتن، مهربانى كردن و مهر ورزيدن است.
    تفاوت فهم اين معانى، از اين كلمه اين است كه اگر به من متعدى شود، براى ترسيدن و بيم داشتن است و اگر به على متعدى گردد، مهربانى از آن فهميده مى شود، اشفق منه و اشفق عليه.
    الاشفاق، عنايه مختلطه بخوف لان المشفق يحب المشفق عليه و يخاف ما يلحقه و هم من الساعه مشفقون.
    راغب مى گويد: اشفاق عنايت خاص است كه از خوف جدا نيست، چرا كه مهرورزنده، دوست مورد مهرش را، دوست دارد و از نارسائى دوستى، بيمناك مى باشد.
    ترجمه:
    پرواپيشگان خود را در انجام وظايف، متهم مى كنند و از اعمال خود بيم و هراس دارند.


    شرح:

    اين عبادت، در ارتباط با جمله ى سابق لا يرضون بالقليل و لا يستكثرون الكثير مى باشد، به اين معنا كه با عدم رضا به اعمال اندك و توصيف كثرت به كثير، در اوهام آنها، اين تصور پديد آيد كه اعمال، يا مقبول است و يا با فرمان خداوند موافق و در هر دو صورت، نگرانى وجود نخواهد داشت، زيرا كه اين توهم مبداء عجب به عبادت، خواهد بود كه دست كم انسان را، از ازدياد عمل بازمى دارد. در چنين حالى فورا در قبول عمل ترديد نموده و منشاء اين توهم را نفس اماره مى دانند، از اينرو خوف بر عدل قبول، جان آنها را در بر گرفته، نفس را به كم كارى متهم مى كنند و بر اعمال انجام شده كه ممكن است، حائز شرايط صحت يا قبول نبوده باشد، خائف اند. اينجاست كه نه بر عمل خشنود مى شوند و نه ازدياد آن را بسيار مى شمارند.



    جديت در عمل در ادامه حيات معنوى ضرورت دارد



    موسى ابى جعفر عليهم االسلام به بعضى فرزندانش خطاب نموده، فرمود: فرزندم بر تو باد كوشش و جديت در عبادت! هيچگاه شانه را از بار مسئوليت الهى تهى مكن و اين وظيفه را از ياد مبر و خود را بى تقصير مپندار، چرا كه هرگز خداوند آنچنان كه بايد عبادت نمى شود و حق ستايش او ادا نمى گردد.



    مرحوم ملاصالح مازندرانى در شرح اصول كافى، در شرح فان الله لا يعبد حق عبادته مى گويد:




    خداى متعال آنچنان كه بايد و شايد، عبادت نمى شود، نه در كميت و عدد و نه در كيفيت و چگونگى. چگونه مى توان اين را تصور نمود، با اينكه خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله و سلم و سيد اوصياء، به تقصير خود در عبادت اعتراف نموده اند. اين اعتراف بجا و به مورد، گوياى اين است كه عبادت بندگان، در مقايسه با عظمت پروردگار و نعمتهاى او بر بندگان و استحقاق پرستش، كوتاه و در جهت دوام شكر و جديت در عبادت و عدم استكثار آن، بسى حقير و ناچيز خواهد بود.
    موسى بن جعفر عليه السلام به فضل بن يونس فرمود: اين دعا را بخوان و تكرار كن.
    اللهم لا تجعلنى من المعارين و لا تخرجنى من التقصير قال: قلت له: اما المعارون فقد عرفت، ان الرجل يعار الدين ثم يخرج منه، فما معنى لا تخرجنى من التقصير؟ فقال: كل عمل تريد به وجه الله فكن فيه مقصرا عند نفسك، فان الناس كلهم فى اعمالهم فيما بينهم و بين الله مقصرون الا من عصمه الله. فضل بن يونس گويد: آن دعاء اين است:
    خدايا! مرا از معارين "ايمان داران عاريه اى و ناپايدار" قرار مده و مرا از حد تقصير بيرون مكن! عرض كردم معناى معارين را دانستم، معناى جمله ى دوم چيست؟ فرمود: در هر عملى كه براى رضاى خدا انجام دهى "يعنى جامع شرائط صحت و قبول باشد" خود را مقصر بدان، زيرا همه ى مردم بين خود و خدا نسبت به اعمالشان مقصرند، به اين معنا كه در وظايف بندگى، خود را بى نياز نبينند، چرا كه تصور عدم تقصير، علاوه بر اينكه عجب آور است، پيامد ديگرى دارد و آن جهت احراز مقبول بودن است و اين امر براى هيچكس محرز نخواهد بود، مگر كسانى كه در عصمت الهى قرار گرفته باشند كه با نور عصمت از اين تصور "عدم تقصير" بركنار بمانند.
    و گويا اين معناى همان فرموده ى پيامبر است كه: ما عبدناك حق عبادتك.: به آن عبادتى كه شايسته ى مقام توست قيام نكرده ايم.
    بدين جهت، دلهاى پرواپيشگان از خوف عدم قبول، لبريز و هيچگاه از حد تقصير در عمل، خواه عبادى و خواه غير آن، خارج نمى شوند.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  20. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


  21. Top | #60

    تاریخ عضویت
    May_2013
    عنوان کاربر
    همراز نور
    میانگین پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    2,225
    صلوات و تشکر
    957
    مورد صلوات
    3,505 در 1,798 پست
    نوشته های وبلاگ
    29
    دریافت کتاب
    6
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض






    ترس اهل تقوا از تعريف ديگران

    اذا زكى احد منهم خاف مما يقال له: فيقول انا اعلم بنفسى من غيرى



    اگر كسى آنها را تزكيه نمايد "و يا يكى از آنان، به پاكى از فساد، نسبت داده شود".
    از اين گفتار، مى ترسد و مى گويد: من به خود از ديگران آگاه ترم "علت اين خوف و هراس، اين است كه مبادا بر اثر خشنودى و رضاى نفس، از تزكيه ى ديگران، خودبزرگ بينى و نازيدن به خويش در نفس وى به وجود آيد و موجب هلاكت او گردد".

    شرح:

    غريزه ى حب ذات و خويشتن خواهى، از غرايز پرجوش انسان و هر موجود زنده اى است كه در جهت جلب منافع و دفع ضرر كه لازمه ى اين غريزه است، در حركت مى باشد، بازتاب وجود اين غريزه، در مفهوم گسترده اش، از تمجيد خرسند بودن و از مذمت و سرزنش، بد آمدن خواهد بود، چرا كه تمجيد و تعريف كردن از كسى، با نوعى منفعت براى فرد تمجيد شده همراه است كه موجب خرسندى او مى گردد و از كسب شخصيت و مقام، بهره مند مى گردد و متقابلا از مذمت و بدگويى كه با نوعى مضرت همراه و موجب تنقيص شخصيت و انحطاط مقام است زيان مى بيند، گرچه اعمال غريزى، متوجه به هدف نيست و با اعمال اختيارى همين فرق را دارند، اما در اينكه اعمال غريزى، همانند اعمال اختيارى، بى نتيجه نيست يكسان خواهند بود.


    بنابراين نتيجه ى اعمال غريزى، جلب منفعت و دفع مضرت است كه به گونه اى، با حفظ شخصيت و دفع مضرت، از شخصيت در ارتباط است، جلب تزكيه و رفع تنقيص، بدون ترديد، بى نتيجه نخواهند بود، اما پرواپيشگان به خاطر زيانى كه در تزكيه وجود دارد، از جلب چنين منفعتى چشم مى پوشند و زبان حال و مقال آنها، اين است كه ما را به تزكيه ى ديگران نيازى نيست، زيرا، به خودمان از ديگران آگاهتريم. ناگفته نماند كه غرايز با اخلاق، اين تفاوت دارند كه در اخلاق اعتياد لازم است، اما در غرايز چنين نيست.
    از اينكه بگذريم، درباره ى مدح و ستايش و مذمت و سرزنش بحثى است كه آيا اساسا نبايد كسى را مدح نمود گرچه استحقاق آن را داشته باشد؟ و نبايد كسى را سرزنش كرد اگر چه او سزاوار توبيخ باشد؟ يا اينكه مدح به مورد و مذمت بجا به موازات يكديگر لازم است؟


    بديهى است كه ستودن اعمال ديگران، در حد شايستگى و به ويژه اگر موجب تشويق و گستردگى اعمال خوب شود مورد تاييد شرع و عقل خواهد بود.
    و همچنين در مورد مذمت از رفتار ناشايست افراد و مخصوصا اگر موجب جلوگيرى از چگونگى عمل بد و زشت و از بين بردن آن باشد، باز هم مورد تاييد شرع و عقل مى باشد. اما اگر مذمت، به خاطر عيب جويى و اشاره به نقاط ضعف اشخاص، يا كوبيدن آنها و انتقام باشد، شرعا و عقلا مذموم است.
    همچنين در مورد مدح، اگر موجب طغيان ممدوح و يا چاپلوسى و تملق مدح كننده، گردد، حتما پسنديده نيست، اما با يك قدم بالاتر، مدح و مذمت گاهى رنگ عبادت به خود مى گيرد و آن در جايى است كه با بدگويى، شوكت ظالمان شكسته شود و موجب انزجار عموم جامعه از آنها در رفتارشان باشد و متقابلا ثناگوى افراد، در صورتى كه موجب اعلاى كلمه ى حق و تشويق به رفتار پسنديده افراد سوق قلوب و توجه عموم به آنها باشد، بدون ترديد اين ثناگويى عبادت و بلكه بزرگترين عبادات، محسوب مى شود.
    مداحان پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در بيانات خويش و به ويژه در قالب شعر كه اثر ارزنده ترى دارد از سويى، زبان به مذمت دشمنان آنها گشوده و موقعيت آنان را تحقير مى نمودند و از سويى ديگر، با بيان مقامات و فضايل آل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و كشف حقايق پنهان از ديده ها شده و مردم را به در خانه ى اهل البيت: هدايت نموده و موجب تنوير افكار عموم مى گرديدند و مورد تشويق و احترام آل بيت عليه السلام قرار مى گرفتند و، آنان را دعا مى كردند. سيدحميرى، كميت، فرزدق، ابونواس و دعبل بن على خزاعى، از اين گروه مداحان بودند. آنان به رغم آن همه تهديدها و اذيتهايى كه از حكومت امويان و عباسيان مى ديدند، لحظه اى از مبارزه، دست نكشيده و ضربات محكم و كوبنده را در قالب شعر، به پيكر حكومت آنها مى زدند و در اين راستا، به رضاى حق و مغفرت الهى "آنهم از لسان اهل بيت عصمت و طهارت" واصل مى شدند.




    دلخوش آن مستحب ام که جوابش واجب باشد.










  22. کاربر زیر برای پست " صبور " عزیز صلوات فرستاده:


صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 4567816 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 06:52 AM