یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتادهقلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتادهآخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرددیده از دست ابالفضل علمش افتادهدیده که دست و سر و چشم عمو عباسشتا دم علقمه در هر قدمش افتادهنفسش را رمقی نیست و در خاطر مردزخم های تن آقا رقمش افتادهبعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردندتازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتادهآخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"که: "خودم می کِشم و می کُشمش" افتادهدمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفتهباز در پای دمش بازدمش افتادهمثل بین الحرمین است مدینه اماسر پا نیست... در این سو حرمش افتاده



تیغِ دو دم(شعر)

نقل قول


شبکه های اجتماعی
لینک های مهم
درباره ما
پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir