در این تاپیک بر آنیم تا کتاب ترجمه ی لُهوف را به مناسبت نزدیک شدن ایام محرم برای شما به نمایش بگذاریم.
سوگنامه كربلا
(ترجمه لهوف)
نويسنده : سيّد بن طاوس
مترجم : محمّدطاهر دزفولى





| ❤ |
سوگنامه كربلا (مقتل لهوف)
در این تاپیک بر آنیم تا کتاب ترجمه ی لُهوف را به مناسبت نزدیک شدن ایام محرم برای شما به نمایش بگذاریم.
سوگنامه كربلا
(ترجمه لهوف)
نويسنده : سيّد بن طاوس
مترجم : محمّدطاهر دزفولى
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
ملکوت (2013_11_14), مدير سايت (2013_11_15), مدیریت محتوایی انجمن (2013_10_28), دژدان (2017_09_30), سحر (2018_09_10)





| ❤ |
وصال یار
در مصیبت امام مظلومان و سرور شهیدان ، شاعر چنین گفته : "فاى رزیة ..."یعنى كدام مصیبت است كه با مصیبت امام حسین علیه السّلام برابرى نماید؛
مصیبت آن هنگام بود كه دست ظلم سنان بى دین سر از بدن مطهر آن حضرت ، جدا نمود.
ابوطاهر محمدبن حسن برسى در كتاب "معالم الدین " ذكر نموده كه حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمدالصادق علیه السّلام فرموده آن هنگام كه مصیبت عظماى شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام واقع گردید، ملائكه به درگاه بارى عزوجل سایه حضرت قائم - عجل الله فرجه - را اقامه نمود آن جناب را در حالتى كه ایستاده بود به فرشتگانش نشان داد و فرمود: به واسطه ی این شخص انتقام خواهم كشید از براى این مقتول !
و در خبر وارد است كه همین سنان لعین را مختار بگرفت و بندبند انگشتانش را برید و دستها و پاهایش را قطع نمود و دیگى از روغن زیتون براى هلاكت جان آن ملعون ، بجوشانید و آن پلید را در میان روغن انداخت و آن شقى در میان دیگ به اضطراب بود تا به عذاب الهى واصل گردید.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
ملکوت (2013_11_14)





| ❤ |
راوى گوید: در آن ساعت كه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شدیدى كه سیاه و تاریك بود به آسمان برخاست و در آن میان ، باد سرخى وزیدن گرفت كه چشم هیچ كس نمى توانست جایى را ببیند. لشكر دشمن گمان كرد كه عذاب خدا بر آنان نازل گردیده و ساعتى بر این حال بودند تا آن كه غبار فرو نشست و اوضاع به حال اول برگشت .
هلال بن نافع روایت كرده كه مى گفت : من با لشكر عمر سعد نحس ایستاده بودم كه شنیدم كسى را كه فریاد مى زند: ایها الامیر! تو را بشارت باد كه اینكه شمر بن ذى الجوشن ، حسین را به قتل رسانید.
هلال گفت : من در میان دو صف لشكر آمدم و بر بالاى سر آن جناب ایستادم در حالتى كه آن مظلوم مشغول جان دادن بود؛
به خدا سوگند كه هرگز ندیده بودم هیچ كشته به خون خویش آغشته را كه در خوشرویى و نورانیت وجه ، بهتر از حسین علیه السّلام باشد و به تحقیق كه نور صورت و جمال هیئت او مرا از تفكر در كیفیت قتل آن جناب باز داشت و در آن حال خواهش جرعه آبى مى نمود، شنیدم كه كافرى بى دین به آن سبط سیدالمرسلین علیه السّلام به زبان بریده این گونه جسارت نمود كه به خدا آب نخواهى چشید تا آنكه خود وارد دوزخ گردى و از آب گرم و سوزان جهنم بیاشامى !
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
سپس من به گوش خود شنیدم كه حضرت امام علیه السّلام در جواب او فرمود: واى بر تو باد! من وارد بر دوزخ نمى شوم و از حمیم دوزخ نمى آشامم بلكه به خدمت جد بزرگوارم و رسول عالى مقام خواهم رسید و در خانه بهشتى كه از احمد مختار است با آن بزرگوار در منزلگاه صدق در نزد ملیك مقتدر ساكن خواهم بود و از آبهاى بهشت كه خداى عزوجل در كتاب مجید خود وصف فرمود كه گندیده و ناگوار نمى شود، خواهم آشامید و به خدمتش شكایت مى كنم از آنكه دست خود را به خون من آلودید و از كردار زشت كه به جا آوردید.
هلال گفت : آن بدكیشان همگى آن چنان به خشم و طغیان آمدند كه گویا خداى عز و جل در قلب یكى از آن بى دینان رحم فرار نداده است ؛ پس سر مطهر نور دیده حیدر و پاره جگر پیغمبر را از بدن جدا نمودند در حالتى كه با ایشان به تكلم مشغول بود - لعنهم الله و خذلهم الله - پس من از بى رحمى آن گروه به شگفت آمدم و گفتم :
به خدا سوگند كه من هرگز در هیچ امرى با شما اتفاق نخواهم نمود.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
غارت لباس ها و ...
راوى گوید: پس از آنكه آن گروه لعین ، سبط سیدالمرسلین علیه السّلام را به تیغ ظلم مقتول كردند و سر از بدن مطهر آن جناب جدا نمودند، لشكر شقاوت آثار و آن جماعت قساوت كردار روى آوردند براى غارت لباس ها و اسلحه امام مظلومان و سرور شهیدان ،
پیراهن آن یوسف زندان محنت و ابتلاء را اسحاق بن حویه حضرمى پرجفا، ربود و آن را به قامت نارساى نحس خود پوشانید و از اعجاز آن شهید راه بى نیاز، بدن نحس آن رو سیاه به مرض برص سفید مبتلا شد، به قسمى كه جمیع موهاى بدن آن بدبخت پلید فرو ریخت
و در روایت است كه دو پیراهن آن عزیز مصر شهادت ، جاى زیاده از یك صد و ده جراحت از زخم تیر و نیزه و شمشیر، یافتند امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جاى سى و سه طعنه نیزه و سى چهار ضربت شمشیر یافتند.
بحربن كعب تمیمى بد نهاد، شلوار حضرت را به غارت برد.
و هم در روایت است كه آن كافر شریر از معجزه فرزند بشیر و نذیر، پاهاى نحسش فلج شد و خود نیز زمین گیر گردید
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
عمامه آن سرور را كه رشك خورشید انور بود ملعونى كه او را اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمى ابتر مى گفتند از سر آن سرفراز منصب شهادت و فرزند ساقى كوثر برداشت و
بعضى گفتند كه جابربن یزید اودى ، عمامه امام را در بود و آن را بر سر خود پیچید و از اثر ضیاى آن عمامه مهر آسا، خفاش عقل و هوشش به ظلمتگاه عدم فرار نمود و آن ملعون دیوانه شد،
نعلین بیضاى آن كلیم طور سعادت را اسود بن خالد مردود بدتر از فرعون و نمرود، از پاى حضرت بربود.
انگشتر سلیمان ملك شهادت را به جدل بن سلیم كلبى بیرون آورد و آن ظالم یهودى ، انگشت مبارك حضرت را - كه مدار عوالم امكان منوط به اشاره اراده حضرتش بود - با انگشتر قطع نمود!
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
مختاربن ابى عبیده ، همین لعین را گرفته و دستها و پاهاى نحسش را برید و آن سگ پلید در خون خود مى غلطید تا روح جبینش تسلیم مالك دوزخ شده هلاك گردید - لعنه الله -
قطیفه از خز كه با آن پرده دار حریم اسرار لدنى بود، قیس بن اشعث ظالم جحود ربود.
زره آن شیر بیشه شجاعت را كه موسوم به "بتراء" بود، عمر سعد ابتر ببرد و چون آن سگ بدكردار به انتقام خون فرزند احمد مختار مقتول مختار گردید، همان زره را به "ابى عمره " قاتل آن لعین ، بخشید.
شمشیر آن یكه تاز میدان شفاعت را، جمیع بن خلق اودى شقاوت انباز، باز نمود و بعضى گفته اند كه مردى از بنى تمیم كه نام آن روسیاه اسودبن حنظله دین تباه بود شمشیر را از میان فرزند صاحب ذوالفقار باز نمود
و به روایت ابن بى سعد، شمشیر را فلافس نهشلى برداشت و محمد بن زكریا گفته كه عاقبت آن شمشیر به دختر حبیب بن بدیل رسید.
البته شایان ذكر است كه آن شمشیرى كه از جناب سیدالشهداء - علیه الاف التحیة والثناء - در كربلا به غارت رفت سواى ذوالفقار حیدر كرار است ؛ زیرا ذوالفقار با سایر ذخایر و ودایع نبوت و امامت در خدمت امام زمان علیه السّلام مصون و محفوظ است و تصدیق این مدعا و صورت ما حكیناه را راویان اخبار و آثار بیان نموده اند.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
راوى گوید: كنیزكى از ناحیه خیمه هاى حرم محترم امام حسین علیه السّلام بیرون آمد. مردى به او رسید گفت : یا امة الله ! اقایت كشته شد! آن كنیزك گفت : من صیحه زنان به سرعت نزد خانم خود رفتم و این خبر وحشتناك را به ایشان دادم پس همه زنان برخاستند و در مقابل من آغاز ناله و فریاد بر آوردند.
راوى گوید: لشكر اشقیا، مسارعت در غارت اموال ال رسول و قرت العین بتول نمودند و كار غارت به جایى رسید كه از سر زنها، چادر مى ربودند دختران آل رسول و حریم آن جناب به اتفاق هم به گریه و ناله مشغول شدند و گریه در فراق كسان و احبا و دوستان خود مى نمودند حمید بن مسلم گوید: دیدم زنى از قبیله بكربن وائل كه با همسر خود در میان اصحاب عمر سعد لعین بود، وقتى دید كه لشكریان بر سر زنان و حرم حسین علیه السّلام هجوم آورده اند و در خیمه ها داخل شده اند و به غارت اهل بیت مشغولند، شمشیرى برداشته و به جانب خیمه ها شتافت و فریاد استغاثه بر آورد كه: اى آل بكربن وائل ! آیا سزاوار است كه دختران رسول صلى الله علیه و اله را برهنه نمایند!؟ غیرت شما كجاست ؟! "لا حكم الا الله ، یالثارات رسول الله "!!
شوهر این زن او را گرفته و به خیمه اش برگردانید.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
حضرت زینب (ع) پس از شهادت
راوى گوید: پس از غارت خیمه ها ی طاهرات ، آن گروه شقاوت سمات ، زنان آل طاها را از خیمه ها بیرون نمودند و آتش ظلم و عدوان بر آن خیمه ها كه مهد امان و پناهگاه عالمیان بود، بر افروختند و زنان با سر و پاى برهنه و غارت زده گریه كنان بیرون آمدند و در حالى كه با خوارى به اسارت گرفته شده بودند، مى گفتند:
شما را به خدا قسم مى دهیم كه ما را بر قتلگاه حسین علیه السّلام بگذرانید،
دشمنان نیز این تقاضا را قبول كردند و چون چشم زنان به آن شهیدان افتاد، فریاد صیحه بر آوردند و سیلى به صورت خود زدند.
راوى گوید: به خدا سوگند كه فراموش نمى كنم كه علیا مكرمه زینب خاتون علیها السّلام دختر على مرتضى را كه بر حسین علیه السّلام ندبه مى نمود و به آواز حزین و قلبى غمگین صدا مى زد:
اى خواجه كائنات كه پیوسته آیه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقدیم سده جلالت مى گردد، اینك این حسین است كه به خون خود آغشته شده و اعضایش قطعه قطعه گردیده است و این ها دختران تو هستند كه اسیر شده اند از این ظلم و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء علیه السّلام شكایت مى برم .
یا محمد! این حسین است كه در گوشه بیابان افتاده و باد صبا بر او مى گذرد و او به دست زنازادگان كشته شده است اى بسا حزن و اندوه من !
امروز احساس مى كنم كه جد بزرگوارم احمد مختار از دنیا رحلت نمود!
كجایید اى اصحاب محمد صلى الله علیه و اله !؟
اینك این بى كسان ، ذریه مصطفى را به اسیرى مى برند.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
و در روایت دیگر وارد شده است كه مى گفت :
یا محمد!
اینك دختران تو اسیر و ذریه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ایشان مى وزد و اینك حسین سر از قفا جدا گردیده عمامه و ردایش را از سر دوشش كشیده اند.
پدرم فداى آن حسین كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت .
شاید این كلمه اشاره باشد به روز سقیفه بنى ساعده .
پدرم به فداى آن حسین كه طناب خیمه هاى حرمش را بریدند.
پدرم به فداى آن حسین كه به سفر نرفته تا امید بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طورى نیست كه مداوا توانم نمود جانم به فدایش كه با بار غم و اندوه از دنیا رفت .
پدرم به فداى او كه با لب تشنه از دار دنیا رفت .
پدرم به فداى او كه جدش محمد مصطفى است .
پدرم به فداى او كه فرزند زاده رسول الله آسمان هاست .
پدرم به فداى او كه سبط نبى هدى است جانم به فداى محمد مصطفى و خدیجه كبرى و على مرتضى و فاطمه زهراء سیده زنان . جانم به فداى آن كس كه آفتاب بر او از مغرب بازگشت و طلوع دیگر نمود تا او نماز گزارد.
راوى گفت : به خدا سوگند! زینب كبرى علیها السّلام با این سخنان سوزناك دوست و دشمن را بگریاند.
سپس سكینه خاتون ، جنازه پدر خود حسین علیه السّلام را در آغوش كشید، پس گروهى از اعراب جمع شدند و آن مظلومه را از روى نعش پدر جدا نمودند.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik





| ❤ |
حوادث پس از شهادت
راوى گوید: پس از شهادت امام مبین ، عمر سعد لعین در میان اصحاب و یاران بى دین خود ندا در داد:
كیست كه اجابت كند دعوت امیر خود ابن زیاد را درباره حسین به جا آورد و بر بدن او بتازد؟
پس ده نفر ولدالزنا اجابت آن لعین را نمودند و نامهاى نحس آن ملعونها عبارت است از: اسحاق بن حویه بى دین و او همان ملعون بود كه پیراهن از بدن شریف امام علیه السّلام ، بیرون آورد؛ اخنس بن مرثد بدائین ؛ حكیم بن طفیل سنبسى لعین ؛ عمرو بن صبیح صیداوى كافر؛ رجاء بن منفذ عبدى ؛ سالم بن خثیمه جعفى پلید؛ واحظ بن ناعم شقى ، صالح بن وهب جعفى جفاگر، هانى بن شبث حضر مى عنید و اسید بن مالك هالك - لعنهم الله اجمعین - پس آن لعینان ، سینه و پشت فرزند رسول را به سم اسبها خود پایمال كردند و در هم شكستند.
راوى گوید: ده نفرى كه جرات نموده و اسب بر بدن مطهر نور چشم حیدر تاختند به نزد ابن زیاد بدنهاد آمدند و در بارگاه آن لعین ایستادند یكى از آن روسیاهان كه نام نحسش اسید بن مالك بود این بیت را بخواند: "نحن رضضنا..."
یعنى ماییم آن ده نفر كه اول پشت حسین و سپس سینه اش را به وسیله اسب هاى تیزرو، بلند قامت و قوى هیكل ، در هم شكستیم و خرد ساختیم ابن زیاد پرسید: شما چه كسانید؟ گفتند: ماییم آن كسانى كه اسب ها را بر بدن حسین تاختیم و او را پایمال مركب هاى خود نمودیم به حدى كه استخوان هاى سینه اش را نرم و خرد كردیم.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
یا ابا صالح علیه السلام ادرکنی
با ما همراه باشید در
کانال ترجمه ی قرآن شهر نورانی قرآن
https://دtelegram.me/shahrenuraniquran
کانال مکالمه ی عربی شهر نورانی قرآن(آموزش دروس صدی الحیاة و لهجه ی عراقی)
https://telegram.me/mokalemeharabik
مدير سايت (2013_11_15)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)