سید رضی «ره» در نهج‌البلاغه سخنان امام علیه‌السلام و همراهانش را به هنگام وداع با ابوذر چنین آورده است:

یا اباذر،
انک غضبت لله فارج من غضبت له، ان القوم خافوک علی دنیاهم و خفتهم علی دینک، فاترک فی ایدیهم ما خافوک علیه،
و اهرب منهم به ما خفتهم علیه، فما احوجهم الی ما منعتهم، و ما اغناک عما منعوک! …؛
ای ابوذر، تو به خاطر خدا خشم گردی، پس به همان کسی که برایش غضب کردی، امیدوار باش،
این مردم از تو بر دنیایشان ترسیدند و تو از آن‌ها بر دینت، پس آن چه را که آنان برایش در وحشتند به خودشان واگذار و از آن چه که می‌ترسی ایشان گرفتارش شوند (عذاب الهی) فرار کن.

عجبا! که چه محتاجند به آن چه از آن منعشان کردی و چه بی نیازی از آن چه که از تو دریغ کردند.

به زودی خواهی یافت که پیروزی برای کیست و چه کسی بیشتر مورد حسرت قرار می‌گیرد.
ای ابوذر! اگر درهای آسمان‌ها و زمین به روی بنده ای بسته شود و او از خدای خود بترسد، خداوند راهی برای وی خواهد گشود.
ای ابوذر! آرامش خویش را تنها در حق جست و جو کن و غیر از باطل چیزی تو را به وحشت نیفکند،
بدان اگر دنیایشان را می‌پذیرفتی، دوستت داشتند و اگر سهمی از آن را به خود اختصاص می‌دادی (و با آنان کنار می‌آمدی) دست از تو برمی داشتند. (نهج‌البلاغه، خطبه 130)
سپس حضرت علی علیه‌السلام به برادرش عقیل فرمود:
«با برادرت ابوذر وداع کن.»
سپس عقیل، امام حسن، امام حسین و عمار یاسر هر کدام درباره فضایل ابوذر و اندوه خود به خاطر جدایی از او سخنانی گفتند. (شرح ابن ابی الحدید، ج 8، ص 253)
ابوذر در پاسخ گفت:
ای خاندان رحمت، خدایتان رحمت کند! هرگاه شما را می‌بینم، رسول خدا صلی الله علیه و آله را به یاد می‌آورم، من در مدینه دلبستگی و آرامشی جز شما نداشته و ندارم.
ابوذر در سال 32 هجری، دو سال قبل از خلافت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در دیار غربت و سرزمین بی آب و علف «ربذه» به ملکوت اعلی پیوست و برای همیشه این زبان گویا و کوبنده ظالمان خاموش شد و قلب دنیاپرستان را شاد و دل مؤمنان را در غم و اندوه فراوان فرو برد