آيا غرض از ايجاد انسان همين حيات دنيوى و زندگى مادى است به طورى كه پس از مرگ، نيست و نابود گردد. پس اگر به فرض محال حيات انسان در اين عالم از اول تا آخرش همه راحتى و با عيش و نوش بود هيچ دردى و ناراحتى نداشت، باز هم عبث و بيهوده بود خلقت او؛ زيرا به هر خوبى كه باشد، چون فانى است قابل اعتبار نخواهد بود و محال است كه اين دستگاه خلقت با اين وسعت و عظمت براى غرض فانى باشد در حالى كه حيات مادى بشرى سرتاسر با آلام و مصايب و ناراحتي هاى گوناگون است. به قول آسوده:
يك تن آسوده در جهان ديدم
آن هم آسوده اش تخلص بود
و به قول شاعر ديگر:
دل بى غم در اين عالم نباشد
اگر باشد بنى آدم نباشد
و به راستى اگر انسان به مرگ نيست شود و حيات او منحصر باشد به حيات مادى دنيوى كه مخلوط است به انواع كدورات جسمانى و روحانى و مصايب و محن و امراض و فتن و تلف و غصب اموال و بيمارى و موت اولاد و دوستان و ساير كدورات اصل خلقت و ايجاد عبث و منافى حكمت و كرم و ساير صفات كماليه الهيه خواهد بود و در اين صورت خلقت انسان در اين عالم شبيه است به اين كه كريمى، شخصى را ميهمانى كند در خانه اى كه مملو باشد از انواع درندگان و موريان از شير و ببر پلنگ و مار و عقرب و زنبور و غير اينها و چون وارد شده طعامى نزد او حاضر سازند و هر لقمه كه بردارد چندين جانور بر دستش و زبانش نيش زنند و شمشيرداران برابرش ايستاده و در هر ساعتى بر او حمله كنند و پيش از آنكه آنچه مى خواهد به آن برسد او را گردن بزنند،
پس قطعا انسان را حياتى ديگر و عالمى بهتر در پيش خواهد بود كه در آن تمام سعادت او ظاهر شده؛ يعنى بايد برسد به خوشى كه هيچ ناخوشى با آن نباشد و به راحتى كه هيچ ناراحتى نبيند و به فرح و سرورى كه هيچ حزن و غمى و ملالى او را عارض نگردد و به لذت و حظوظى كه هيچ فنا و زوالى نداشته باشد:
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم از پى جانان بروم
(حافظ )
پس به برهان قطعى عقلى دانسته گرديد كه انسان را خداوند براى حيات جاودانى و سعادت و خوشى هميشگى خلق فرموده و در اين حيات عاريت، چندى نگاهش داشته تا تأمين آتيه قطعيه خود كند و براى حيات ابدى از اين عالم توشه بردارد و با دو بال علم و عمل كه تدارك كرده از اين عالم به عالم ابدى اوج بگيرد و به راستى اگر انسان به وجدان و عقل و فطرت خود مراجعه كند، مى فهمد كه در هر چيزى ممكن است شك و ترديد كند مگر در مسأله مبدأ و معاد؛ يعنى اعتقاد به پروردگار عالم و اعتقاد به حيات ابدى پس از مرگ و عالم جزا كه در اين دو مسأله شك و ترديدى نيست:
و أن الساعة ءاتية لا ريب فيها...(حج: 7. ) چيزى كه هست بيشتر مردم در اثر فرو رفتن در شهوات و اشتغال به ماديات و ارتكاب گناهان، فطرت خود را ضايع كرده و پر از ريب و شك شده اند:
بل يريد الانسن ليفجر أمامه(قيامت: 5. ).
پس به حكم عقل از خلقت اين افلاك و عوالم و بدن هر فردى منظورى است كه در روز واپسين معلوم مى شود؛ بنابراين، بايد از پس اين عالم سراى ديگرى باشد.




نقل قول


شبکه های اجتماعی
لینک های مهم
درباره ما
پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir