انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 31112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 147

موضوع: داستان های بحارالانوار

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    جدید داستان های بحارالانوار





    داستان های بحارالانوار
    جلد 1 تا 8
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  2. Top | #121

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    64_گفتگوي سليمان و مورچه

    خداوند سلطنت بي نظير به سليمان بخشيد، جنيان را تحت فرمان او قرار داد كه خدمت گذار او باشند، باد را به فرمان او در آورد، تا تشكيلات عظيم او را هر كجا خواست ببرد، زبان جانوران را به وي آموخت، سخنان آنها را مي فهميد و براي مردم بازگو مي كرد.
    در يكي از مسافرتهاي تاريخي، سليمان كه با سپاهيان، از جن و انس و پرندگان با او همراه بودند، گذرشان از هوا به وادي مورچگان افتاد.
    يكي از مورچه ها كه سمت فرماندهي آنها را داشت چون تشكيلات عظيم سليمان را ديد، احساس خطر كرد: فرياد زد گفت:
    اي مورچگان داخل لانه هاي خود برويد! تا سليمان و لشگرش شما را پايمال نكنند آنان نمي فهمند!
    باد سخن مورچه را به گوش سليمان رسانيد، همچنان كه از هوا مي گذشتند، ايستاد و دستور داد مورچه را بياوريد. وقتي مورچه را آوردند. سليمان گفت:
    مگر نمي داني كه من پيامبر خدا هستم، هرگز به كسي ظلم و ستم نمي كنم؟
    مورچه گفت:
    بلي مي دانم.
    سليمان: پس چرا و براي چه مورچه ها را از ما ترساندي و فرمان دادي به لانه هايشان داخل شوند.
    مورچه: من احساس كردم مورچه ها تشكيلات عظيم و سلطنت بي نظير شما را ببينند و فريفته آرايش و زينتهاي دنيا شوند، از خدا فاصله گرفته، به غير او را پرستش كنند.
    مورچه گفت:
    اي سليمان! چرا از ميان تمام قدرت ها نيروي باد را مسخر تو نمود و چرا تشكيلات عظيم تو بر روي باد حركت مي كند؟
    سليمان گفت:
    براي آن است كه به تو اعلام كند اگر تمام قدرتهاي دنيا مانند باد مسخر تو باشند دوام و بقايي ندارند و همه بر بادند.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  3. Top | #122

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    65_خشمي بر گناهكار!

    خداوند به شعيب پيغمبر وحي كرد كه صد هزار نفر از پيروانت را مجازات خواهم كرد. چهل هزار از آنان بدكارند و بقيه خوبند!
    شعيب پرسيد:
    خدايا! بدان بايد كيفر ببينند، اما خوبان چرا؟ خداوند فرمود:
    براي اين كه خوبان با گناهكاران سازش كردند و با توجه به خشم و غضب من نسبت به گناهكاران، آنان خشمگين نگشتند.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  4. Top | #123

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    66_مرگ انديشي

    اسكندر ذوالقرنين، در مسافرتهاي طولاني خود، با يك جمعيت فهميده برخورد كرد كه از پيروان حضرت موسي عليه السلام بودند، زندگي آنان در آسايش توأم با عدالت و در درستكاري بود.
    خطاب به آنان گفت:
    اي مردم! مرا از جريان زندگي خود آگاه سازيد كه من سراسر زمين را گشتم، شرق و غربش را، صحرا و دريايش را، جلگه و كوهش را محيط نور و ظلمتش را، مانند شما را نديدم به من بگوييد! چرا قبرهاي مردگانتان در حياط خانه هاي شماست؟!
    براي آن كه مرگ را فراموش نكنيم و ياد مرگ از قلبمان خارج نشود.
    پرسيد:
    چرا خانه هاي شما در ندارد؟
    گفتند:
    به خاطر اين كه در ميان ما افراد دزد و خائن وجود ندارد و همه ما درستكار و مورد اطمينان يكديگريم.
    پرسيد:
    چرا حاكم و فرمانروا نداريد؟
    گفتند:
    چون به يكديگر ظلم و ستم نمي كنيم تا براي جلوگيري از ظلم نيازي به حكومت و فرمانروا داشته باشيم...
    اسكندر پس از پرسشهاي چند گفت:
    اي مردم به من بگوييد! كه آيا پدرانتان همانند شما رفتار مي كردند؟
    در پاسخ، پدرانشان را چنين تعريف كردند؛
    آنان به تهيدستان ترحم داشتند.
    با فقرا همكاري مي نمودند.
    اگر از كسي ستم مي ديدند، او را مورد عفو و گذشت قرار مي دادند و از خداوند براي وي آمرزش مي خواستند.
    صله رحم را رعايت مي كردند.
    امانت را به صاحبانشان بر مي گرداندند و خداوند نيز در اثر اين رفتار پسنديده كارهاي آنها را اصلاح مي نمود.
    ذوالقرنين به آن مردم علاقمند شد و در آن سرزمين ماند تا سرانجام از دنيا رفت.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  5. Top | #124

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    67_موعظه اي از گنه كار!

    مردي محضر حضرت عيسي عليه السلام آمد و عرض كرد:
    - مرتكب زنا شده ام، مرا از گناه پاك كن.
    عيسي عليه السلام دستور داد كه اعلام كنند تا تمام مردم را تطهير گناهكار حاضر شوند و براي مجازات وي گودالي كندند. وقتي همه جمع شدند و گناهكار در گودال اجراي قانون الهي قرار گرفت. نگاهي به جمعيت انبوه مردم انداخت كه همه آماده مجازات او بودند. با صداي بلند گفت:
    اي مردم! هر كس خودش آلوده به گناه است و بايد كيفر ببيند، حق ندارد در مجازات من شركت كند.
    با شنيدن اين جمله همه رفتند. تنها حضرت عيسي عليه السلام و حضرت يحيي عليه السلام ماندند. در اين هنگام يحيي عليه السلام پيش آمد و به آن مرد نزديك شد و گفت:
    - اي گناهكار! مرا موعظه كن!
    مرد گفت:
    اي يحيي! مواظب باش خودت را در اختيار هواي نفست مگذاري! زيرا سقوط كرده و بدبخت خواهي شد.
    يحيي عليه السلام گفت:
    موعظه اي ديگر بگو!
    مرد گفت:
    هرگز خطاكاري را به خاطر لغزشش ملامت مكن! بلكه در فكر نجات او باش!
    حضرت يحيي عليه السلام گفت:
    باز هم موعظه كن!
    مرد گفت:
    از به كار بردن غضبت خودداري نما!
    در اين وقت حضرت يحيي گفت:
    - موعظه هايت مرا كفايت مي كند.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  6. Top | #125

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    68_كودكي در دهان گرگ

    در بني اسرائيل قحطي شديدي پيش آمد... - آذوقه ناياب شد - زني لقمه ناني داشت آن را به دهان گذاشت كه ميل كند، ناگاه گدايي فرياد زد، اي بنده خدا گرسنه ام!
    زن با خود گفت:
    در چنين موقعيت سزاوار است اين لقمه نان را صدقه بدهم و به دنبال آن، لقمه را از دهانش بيرون آورد و آن را به گدا داد.
    زن طفل كوچكي داشت، همراه خود به صحرا برد و در محلي گذاشت تا هيزم جمع كند، ناگهان گرگي جهيد و كودك را به دهان گرفت و پا به فرار گذاشت.
    فرياد مردم بلند شد، مادر طفل سراسيمه به دنبال گرگ دويد ولي هيچ كدام اثر نبخشيد. همچنان گرگ طفل را در دهان گرفته، به سرعت مي دويد.
    خداوند ملكي را فرستاد كودك را از دهان گرگ گرفت و به مادرش تحويل داد.
    سپس به زن گفت: آيا راضي شدي لقمه اي به لقمه اي؟ يكي لقمه (نان) دادي، يك لقمه (كودك) گرفتي!
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  7. Top | #126

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    69_مادر لايق و فرزند شايسته

    ابي عبيده (پدر مختار ثقفي) در جستجو زني لايق بود. تعدادي از زنان قبيله خود را، به او پيشنهاد كردند، هيچكدام را نپسنديد. تا اينكه شخصي به خواب ابوعبيده آمد و به او گفت:
    با دومة الحسنأ ازدواج كن! اگر او را به همسري انتخاب كني، هرگز پشيمان نشده و مورد ملامت و سرزنش قرار نمي گيري.
    ابوعبيده، خوابش را به خويشاوندان خود نقل كرد. گفتند:
    اكنون مأموريت را يافته اي، كه با دومة، دختر وهب ازدواج كني. ابوعبيده با او ازدواج كرد. هنگامي كه به مختار حامله شد مي گويد:
    در خواب ديدم گوينده اي مي گويد:
    1 - البشري بالولد اشبه شي ء بالاسد
    2 - اذاالرجال في كبد تقاتلو علي بلد
    كان له الحظا الاشد
    1 - مژده باد تو را به پسري كه از هر چيز بيشتر به شير شباهت دارد.
    2 - هنگامي كه مردان مشغول جنگ شوند، آن فرزند لذت مي برد.
    وقتي كه مختار به دنيا آمد، همان شخص به خوابش آمد و گفت:
    اين فرزند تو در قسمتي از دوران عمرش ترس او كم و پيروانش زياد خواهد بود.
    آري، اين است اهميت مادر لايق.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  8. Top | #127

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستانهای بحارالانوار
    جلد 3


    70_كيفر پدركشي

    متوكل از پست ترين خلفاي بني عباس بود. وي تنها خليفه اي است كه به حضرت زهرا توهين كرده و انگيزه قتل وي نيز همين مطلب شده است.
    منتصر از پدرش متوكل شنيد كه حضرت فاطمه زهرا را دشنام مي دهد و ناسزا مي گويد. از دانشمندي (امام) پرسيد:
    كيفر كسي كه به حضرت فاطمه عليهاالسلام دشنام مي دهد چيست؟
    دانشمند جواب داد:
    كشتن چنين فردي واجب است. ولي بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد.
    منتصر گفت:
    من از كوتاهي عمرم كه در راه اطاعت و فرمان برداري خدا باشد باكي ندارم.
    به دنبال آن منتصر پدرش را كشت و پس از آن بيشتر از هفت ماه، زنده نماند.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  9. Top | #128

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌های‌بحار‌الانوار
    جلد4

    1_چگونگي گناهان فرو مي ريزد

    ابوعثمان مي گويد:
    من با سلمان فارسي زير درختي نشسته بودم، او شاخه خشكي را گرفت و تكان داد، همه برگهايش فرو ريخت. آنگاه به من گفت: نمي پرسي چرا چنين كردم؟
    گفتم: چرا اين كار را كردي؟
    در پاسخ گفت:
    يك وقت زير درختي در محضر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نشسته بودم، حضرت شاخه خشك درخت را گرفت و تكان داد تمام برگهايش فرو ريخت. سپس فرمود:
    سلمان! سؤال نكردي چرا اين كار را انجام دادم؟
    عرض كردم: منظورت از اين كار چه بود؟
    فرمود: وقتي كه مسلمان وضويش را به خوبي گرفت، سپس نمازهاي پنج گانه را بجا آورد، گناهان او فرو مي ريزد، همچنان كه برگهاي اين درخت فرو ريخت.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  10. Top | #129

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌های‌بحار‌الانوار
    جلد4


    2_بنده سپاسگزار

    پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله) آن قدر براي نماز و عبادت مي ايستاد كه پاهايش ورم مي كرد، آن قدر نماز شب مي خواند كه چهره اش زرد مي شد و آن قدر در حال عبادت مي گريست كه بي حال مي گشت.
    شخصي به آن حضرت عرض كرد:
    مگر نه اين است كه خداوند گناه گذشته و آينده تو را بخشيده است.
    چرا خود را اين گونه زحمت مي دهي؟
    حضرت در پاسخ فرمود:
    (افلا اكون عبدا شكورا):
    آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  11. Top | #130

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    3,894
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    376
    مورد صلوات
    377 در 353 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌های‌بحار‌الانوار
    جلد4


    3_زندگي دنيا

    ابن مسعود كه يكي از دانشمندان اصحاب رسول اكرم بود روزي وارد اتاق پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شد، در حالي كه حضرت روي حصير خوابيده بود.
    همين كه پيغمبر از خواب بيدار شد، ابن مسعود ملاحظه كرد اثر چوبهاي خشك و زبر حصير روي بدن پيامبر ديده مي شود.
    با مشاهده اين وضع عرض كرد:
    يا رسول الله! اگر صلاح است، براي اتاق خواب شما وسايل آسايش تهيه كنيم؟
    حضرت فرمود:
    ابن مسعود! وسايل آسايش اين دنيا، برايم مهم نيست. زيرا من همانند مسافري هستم كه پس از استراحت اندك در سايه درختي، به سوي مقصد حركت كند.
    اينجا خانه اصلي من نيست كه در آبادي آن بكوشم.
    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 31112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ویژه استاد دارستانی : خدايا ممنونم
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_10_02, 04:31 PM
  2. استاد دارستانی وصیت نامه شهید باغانی ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2016_10_02, 04:00 PM
  3. علی ابن ابیطالب - استاد دارستانی ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_04_11, 05:50 PM
  4. غوغای استاد دارستانی و سید مهدی میرداماد -ویرایش شده
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2016_01_16, 10:12 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 04:06 PM