انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 90

موضوع: داستان های اصول کافی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    gadid داستان های اصول کافی





    داستان های اصول کافی



    این بخش شامل داستان هایی از:

    1_ارزش اندیشیدن و فکر کردن

    2_ارزش علم و دانش

    3_توحید و خدا شناسی و مسائل اعتقادی

    4_دعا و نیایش

    5_پیرامون قرآن مجید

    6_مسائل کلی امامت و رهبری

    7_سرچشمه علم امامان

    8_فرشته ی رابط بین مردم و امام

    9_نگاهی بر زندگی چهاره معصوم علیه السلام

    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  2. Top | #81

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    3_تماس فرشتگان با امامان

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    كردين بصري مي گويد:
    من به يك نوع بيماري هاضمه مبتلا بودم، به طوري كه در شبانه روز بيش از يك وعده غذا نمي خورم، از اين رو وقتي به حضور امام صادق(ع) مي رسيدم كه فكر مي كردم سفره بر چيده شده و سعي داشتم در چنين وقتي به محضرش بروم، تا آن حضرت مرا به خوردن غذا دعوت نكند، اما گاهي به حضور آن بزرگوار مي رفتم، آن حضرت سفره مي طلبيد، من هم همراه آن حضرت غذا مي خوردم، ولي هيچگونه ناراحتي و درد، احساس نمي كردم، اما اگر در منزل شخصي ديگر غذا مي خوردم، ناراحتي هاضمه و نفخ شكم، مرا بي قرار مي كرد.
    اين موضوع را به امام صادق(ع) عرض كردم و خواستم راز آن را به من بگويد.
    _فرمود: اي ابوسيار! تو در اينجا غذاي افراد صالحي را مي خوري كه فرشتگان با آنها روي فرششان، مصافحه مي كنند.
    _عرض كردم: آيا آن فرشتگان براي شما آشكار هم مي شوند؟
    _امام صادق(ع) در اين هنگام دست خود را به يكي از كودكانش كشيد و فرمود:
    (هم الطف بصبياننا منا بهم:
    آنها نسبت به كودكان ما از خود ما بهتر مهربانتر هستند.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  3. Top | #82

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    4_ملاقات فرشتگان با امامان(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    ابو حمزه ثمالي مي گويد: به حضور امام سجاد(ع) رفتم، ساعتي در حياط ايستادم، سپس به آن اطاقي كه آن حضرت در آنجا بود وارد شدم، ديدم آن حضرت چيزي را از زمين برمي چيد و دستش را پشت پرده مي برد و به كسي كه در پشت پرده بود مي داد.
    _ابوحمزه: قربانت گردم؛ چيست كه مي بينم آن را مي چيني؟
    _امام سجاد: اينها زيادي هاي پرهاي فرشتگان است كه چون اينجا مي آيند و مي روند، از آنها ميماند، آن پرها را جمع مي كنيم و تسبيح(بازو بند) فرزند خود مي نمائيم.
    _ابوحمزه: آيا فرشتگان نزد شما مي آيند و با شما تماس مي گيرند؟
    _امام سجاد: آري، تا حدي كه روي فرشها، جا را بر ما تنگ مي نمايند.



    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  4. Top | #83

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    5_خدمتگزاري جن ها از امامان(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    سدير صيرفي مي گويد: امام باقر(ع) مرا براي انجام اموري، مأمور كرد، من سوار بر شتر، حركت كردم و هنگامي كه به دره و روحاء رسيدم، شخصي را به صورت انساني ديدم كه خود را به پارچه اي پيچيده بود، گمان كردم تشنه است، به سويش رفتم و ظرف آب به او دادم.
    گفت نيازي به آب ندارم، نامه اي به من داد كه مهرش هنوزتر بود، نگاه كردم ديدم مهر امام باقر(ع) است، به او گفتم: كي در نزد صاحب اين نامه بودي؟
    _گفت: همين لحظه.
    در نامه مطالبي بود كه امام باقر(ع) به من دستور آن را داده بود، در همان لحظه، تا نگاه به نامه رسان كردم، كسي را نديدم وقتي كه امام باقر(ع) به مدينه آمد به محضرش رفتم و عرض كردم: مردي در فلان محل نامه شما را به من رسانيد كه هنوز مهرش تر بود, او چه كسي بود؟
    _امام باقر:
    (يا سدير ان لنا خدما من الجن فاذا اردنا السرعة بعثناهم:
    اي سدير! ما خدمتگزاراني از طايفه جن داريم، هرگاه كاري را خواستيم تا با سرعت انجام شود، آنها را براي انجام آن كار مي فرستيم).


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  5. Top | #84

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    6_گوشه اي از اختيارات امام

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    عصر امام صادق(ع) بود، ابوسيار يكي از شيعيان بود و در درياي بحرين به غواصي و صيد ماهي اشتغال داشت، يكسال چهارصد هزار درهم استفاده كرد، خمس آن را كه 80 هزار درهم بود، جدا كرد و به مدينه رفت و به حضور امام صادق(ع) رسيد و آن 80 هزار درهم را تقديم كرد عرض كرد: اين وجه، حق شما است كه خداوند در اموال ما قرار داده است، نخواستيم در آن تصرف كنم و شما را از حقتان باز دارم.
    _امام صادق: مگر ما از زمين و محصولات زمين، جز خمس حق ديگري نداريم؟
    اي ابوسيار همه زمين از آن ما است، بنابراين محصولات و بهره هاي زمين نيز از آن ما مي باشد.
    _ابوسيار: اكنون كه چنين است، من همه آن اموال(چهارصد هزار درهم) را كه از غواصي بدست آورده ام به حضور شما مي آورم و تقديم مي كنم.
    _امام صادق: اي ابوسيار! اين پول(خمس) را بردار، ما اين را و همه آن اموال را براي تو حلال كرديم و نيز هر زميني كه در دست شيعيان ما است براي آنان حلال است، تا زماني كه قائم ما، ظهور كند، آن حضرت قسط خراج(يك نوع ماليات سهم بندي شده بر اراضي كشاورزي) را از آنها مي گيرد و زمين را در اختيار آنها باقي مي گذارد، ولي زمين هايي كه در دست غير شيعيان ما است، بر آنها حرام است، تا زماني كه قائم ما بيايد و آن زمين ها را از دست آنها بيرون بياورد.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  6. Top | #85

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    7_پارسايي و ساده زيستي، از وظائف امامان(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    معلي بن خنيس، از شاگردان برجسته امام صادق(ع) بود، روزي به امام صادق(ع) عرض كرد:
    ثروتها و املاك و نعمتهايي كه در اختيار بني عباس و طاغوتيان است، اگر در اختيار شما بود، ما هم از آن بهره مند مي شديم و زندگي مرفه و خوشي براي خود فراهم مي نموديم و شما نيز در رفاه بوديد.
    _امام صادق فرمود: هيهات! اين معلي! چنين نيست كه تو فكر مي كني، بدان كه سوگند به خدا اگر همه اين اموال در اختيار ما بود و زمام امور در دست ما قرار مي گرفت:
    (ما كان الا سياسة الليل و سياحة النهار و لبس الخشن و اكل الجشب...:
    براي ما جز نگهباني شب(و شب زنده داري) و تلاش روزانه و لباس زبر و خشن و خوراك سخت و بي خورش، چيزي نبود و اكنون كه حكومت در دست ما نيست، از جهت زندگي شخصي، ما در نعمت هستيم...)
    يعني اگر حكومت در دست ما قرار گيرد، مسؤليت سنگين تري داريم كه ساده زيستي را رعايت كنيم تا به زير دستان فشار وارد نشود.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  7. Top | #86

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    8_لزوم ساده زيستي براي پيشوايان مذهبي

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    علا بن زياد و عاصم بن زياد، دو برادر بودند و در بصره زندگي مي كردند و از اصحاب و ياران امام علي(ع) به شمار مي آمدند، علاء بيمار شد و بستري گرديد، حضرت علي(ع) براي عيادت او به خانه او رفت، چشمش به خانه وسيع علاء افتاد، به او فرمود: اين خانه با اين وسعت را در اين دنيا براي چه مي خواهي؟ با اينكه در آخرت به آن نيازمندتر مي باشي؟
    سپس فرمود:
    مگر اينكه بخواهي با اين وسيله، به آخرت برسي، در اين خانه افرادي را مهمان كني، و صله رحم نمايي و حقوق لازم خود را ادا كني، كه در اين صورت به آخرت، نائل شده اي.
    _علاء عرض كرد: از برادرم عاصم، پيش تو شكايت مي كنم.
    _امام علي: مگر او چه كرده است؟
    _علاء: عبائي پوشيده و از دنيا كناره گرفته است...
    [و در اصول كافي آمده: ربيع بن زياد در مورد برادرش عاصم، نزد علي(ع) چنين شكايت كرد:]
    او بر اثر كناره گيري از دنيا، همسرش را غمگين نموده و فرزندانش را اندوهناك ساخته است.
    _امام علي: عاصم را نزد من بياوريد.
    عاصم را به حضور حضرت علي(ع) آوردند، حضرت تا او را ديد چهره درهم كشيد و فرمود: از همسرت خجالت نكشيدي و به فرزندانت رحم ننمودي؟
    گمان مي كني كه خداوند چيزهاي خوب و پاكيزه را براي تو حلال كرده ولي نمي خواهد تو از آنها بهره مند گردي، تو در نزد خدا پست تر از آن هستي كه چنين نسبتي به او بدهي، مگر خداوند نمي فرمايد:
    (والارض وضعها للانام - فيها فاكهة والنخل ذات الاكمام
    خداوند زمين را براي خلائق آفريد- كه در آن ميوه ها و نخلهاي پرشكوفه است.)[رحمان_10 و11]
    و مگر خداوند نمي فرمايد:
    (مرج البحرين يلتقان - بينهما لايبغيان … يخرج منهما اللؤ لؤ والمرجان:
    دو درياي مختلف را در كنار هم قرار داد - در حالي كه با هم تماس دارند … از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج مي شود.)[رحمان_19 تا22]
    سوگند به خدا كه بهره گيري از نعمتهاي خدا با عمل(شكر عملي) بهتر از يادآوري نعمتهاي خدا با زبان(شكر زباني) است، همانا خداوند مي فرمايد: (واما بنعمة ربك فحدث:
    و نعمتهاي پروردگارت را بازگو كن.[ضحي_11]
    _عاصم عرض كرد: اي امير مؤمنان! پس چرا خود شما به خوراك ناگوار و لباس خشن اكتفا كرده اي؟
    _امام علي(ع) در پاسخ او فرمود:
    (و يحك ان الله عزوجل فرض علي ائمة العدل ان يقدورا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيع بالفقير فقره:
    واي بر تو! همانا خداوند بر پيشوايان عدالت واجب كرده كه خود را در لباس و خوراك با افراد ضعيف و فقير، هماهنگ كنند، تا فقر و تنگدستي، فقير را به هيجان نياورد كه سر از فرمان خدا برتابد).
    عاصم سخن مولايش علي(ع) را پذيرفت، عباي خشن را كنار گذاشت و لباس نرم بر تن كرد و بر سر زندگي خود آمد.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  8. Top | #87

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    9_فتواي ابن ابي عمير، درباره وسعت ملك امام

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    ابن ابي عمير(از شاگردان برجسته امام صادق) روزي با ابو مالك حضرمي بحث مي كرد، ابن ابي عمير مي گفت: همه دنيا مال امام است و او مقدمتر به املاكي است كه مردم در تصرف دارند، ولي ابومالك مي گفت: نه چنين نيست، بلكه املاك مردم، مال خودشان است، فقط آنچه خداوند از خمس و فييء و غنيمت، قرار داده، مال امام است، آنها هر دو راضي شدند كه داوري را به هشام بن حكم واگذارند، نزد هشام رفتند و جريان را گفتند، هشام بر طبق سخن ابومالك فتوا داد، ولي ابن عمير، آن فتوا را رد كرد و بر سر اين موضوع، ميانه اش با هشام تيره گرديد.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  9. Top | #88

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    10_نگاهي بر كمالات چهارده معصوم(عليهم السلام)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    _گفتار پيامبر(ص) در شأن علي(ع) و اهلبيتش_
    عصر امام صادق(ع) بود، ابوبصير از شاگردان آن حضرت، از آن امام بزرگوار پرسيد: منظور از اين آيه چيست:
    (اطيعوا الله الرسول واولي الامر منكم:
    خدا را اطاعت كنيد و رسول خدا را اطاعت كنيد و صاحبان امر را اطاعت كنيد.)[نساء-59]
    _امام صادق: اين آيه درباره علي بن ابيطالب(ع) و حسن و حسين(ع) نازل شده است (كه در عصر نزول اين آيه، اين سه نفر حاضر بوده اند.)
    _ابوبصير: مردم اهل تسنن مي گويند: چرا نام علي(ع) و خانواده اش (حسن و حسين عليهماالسلام) در قرآن ذكر نشده است؟
    _امام صادق: به آنها بگو؛ نماز بر پيامبر(ص) (در قرآن) نازل شد ولي از سه ركعتي و چهار ركعتي آن (در قرآن) ذكري به ميان نيامده است، بلكه پيامبر(ص) خودش كيفيت نماز را بيان كرد و همچنين اصل زكات در قرآن نازل شد، ولي در مورد اينكه از هر چهل درهم، يك درهمش زكات است، در قرآن ذكري نشد، بلكه پيامبر(ص) آن را براي مردم بيان كرد و همچنين اصل وجوب حج در قرآن نازل شد، ولي در قرآن نيست كه هفت بار كعبه را طواف كنيد تا اينكه رسول خدا(ص) اين مطلب را براي مردم بيان نمود.
    و همچنين آيه مذكور
    (اطيعوا الله واطيعوا الرسول … )نازل شد و(طبق فرموده پيامبر- ص) اين آيه درباره علي(ع) و حسن و حسين(ع) نازل شده است.
    و شخص پيامبر(ص) در شأن علي(ع) فرمود:
    (من كنت مولاة فعلي مولاة:
    كسي كه من مولا و رهبر او هستم، علي(ع) مولا و رهبر او است).
    و نيز فرمود:
    شما را در مورد كتاب خدا (قرآن) و خاندانم، سفارش مي كنم و من از خداوند خواسته ام كه ميان قرآن و خاندانم، خدائي نيندازد، تا آنها را در كنار حوض(كوثر) به من برساند، خداوند خواسته مرا پذيرفت.
    و نيز فرمود:
    شما چيزي به اهل بيتم نياموزيد كه آنها از شما داناترند و آنها شما را از راه هدايت خارج نكنيد و به راه گمراهي، وارد نسازند.
    اگر پيامبر(ص) سكوت مي كرد و درباره اهلبيتش، چيزي را بيان نمي كرد، آل فلان و آل فلان، آن آيات قرآني را براي خود ادعا مي كردند.
    بلكه خداوند در قرآن، بيان پيامبرش را تصديق كرد كه منظور، اهل بيت اويند، نه آل فلان و آل فلان و در آيه 33 احزاب فرمود:
    (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا:
    خداوند فقط مي خواهد پليدي و گناه را از شما اهلبيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.)
    منظور از اهل بيت(در اين آيه) علي(ع) و حسن و حسين(ع) و فاطمه(س) هستند كه در آن وقت در خانه ام سلمه(يكي از همسران پيامبر(ص) بودند) كه پيامبر(ص) آنها را زير كساء(عبا) گرد آورد و فرمود:
    (اللهم ان لكل نبي اهلا و ثقلا و هولاء اهل بيتي وثقلي:
    خدايا هر پيامبري اهل و يادگار گرانمايه دارد و اينها(اشاره به علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام)، اهل بيت من و يادگارهاي گرانقدر من هستند.)
    _ام سلمه: آيا من از اهل تو نيستم؟
    _پيامبر: تو در راه سعادت هستي، ولي اهلبيت من و يادگار گرانمايه من، اينها (علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام) هستند.)
    سپس امام صادق(ع) فرمود:
    هنگامي كه پيامبر(ص) رحلت كرد، علي(ع) براي رهبري مردم، از همه آنها برتر و سزاوارتر بود، به خاطر فضائل بسياري كه پيامبر(ص) در شأن علي(ع)، براي مردم بيان كرد… و پس از علي(ع) حسن(ع) سزاوارتر به مقام رهبري بود، زيرا او در سن، بزرگتر از حسين(ع) بود… و بعد از حسن(ع) سزاوارتر به مقام رهبري بود و پس از او طبق تأويل آيه:
    (واولو الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله:
    و خويشاوندان نسبت به همديگر، در احكامي كه خدا مقرر داشته، سزاوارترند.)[انفال_75]
    مقام رهبري به فرزندش علي بن الحسين(ع) رسيد و او سزاوارترين افراد به آن مقام بود و پس از او محمد بن علي(ع) سزاوارتر به آن مقام و در پايان امام صادق(ع) فرمود:
    منظور از رجس شك و ترديد است، (والله لانشك في ربنا ابدا:
    سوگند به خدا ما هرگز درباره پروردگارمان، شك نكرده ايم.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  10. Top | #89

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    11_معجزه اي در مورد امامت حضرت علي(ع) تا حضرت رضا(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    حبابه والبيه، نام بانوئي كهن سال است كه به(والبه) محلي از يمن، منسوب مي باشد و به گفته شيخ طوسي در كتاب الغيبه، اين بانو، از بانوان پر فضليت و با معرفتي است كه به خدمت هشت امام رسيده است و حضرت رضا(ع) او را با لباس خود كفن نمود، اكنون به داستان اين بانو و تشرف او به حضور هشت امام(ع) توجه كنيد:
    حبابه مي گويد: اميرمؤمنان علي(ع) را در شرطة الخميس(بين پيشتازان سپاهش، يا در مركز اجتماع آنها) ديدم، در دستش شلاقي دو سر بود و با آن، فروشندگان ماهي بي فلس و مارماهي و زمار(كه نوعي از همان مارماهي است) را مي زد و مي فرمود: اي فروشندگان يهودي هاي مسخ شده و لشكر بني مروان.
    فرات بن احنف در خدمت آن حضرت ايستاده بود، عرض كرد:
    اي مؤمنان! لشكر بني مروان چيست؟
    امام علي(ع) فرمود:
    لشكر بني مروان، مردمي هستند كه ريش هاي خود را تراشيده و سبيل هايشان را تاب مي دادند و و مسخ شدند.
    حبابه مي گويد: من خوش سخن تر از علي(ع) نديدم, مجذوب بيان شيوايش شدم; به دنبالش رفتم و رفتم تا در پيشخان مسجد كوفه نشست، به آن حضرت عرض كردم:
    اي امير مؤمنان، خدايت رحمتت كند، دليل صدق امامت تو چيست؟
    آن بزرگوار در پاسخ به سنگ كوچكي اشاره كرد و فرمود: آن را نزد من بياور!
    آن سنگ كوچك را به حضور امام علي(ع) بردم، حضرت با انگشتر خود بر آن مهر زد، به طوري كه آن مهر بر آن سنگ نقش بست, آنگاه به من فرمود:
    اي حبابه! هر كسي ادعاي امامت كرد و توانست مثل من اين سنگ را مهر كند، بدان كه او امامي است كه اطاعتش واجب است، امام كسي است كه هر چه را بخواهد، از او پنهان نگردد.
    حبابه مي گويد: من به دنبال كار خودم رفتم تا اميرمؤمنان علي(ع) از دنيا رفت، نزد امام حسن(ع) كه به جاي علي(ع) نشسته بود و مردم از او سؤال مي كردند رفتم، وقتي كه مرا ديد،
    _فرمود: اي حبا به والبيه!
    _عرض كردم: بلي اي سرور من.
    _فرمود: آنچه همراه داري بياور، من آن سنگ كوچك را به آن حضرت دادم، آن حضرت مانند علي(ع) با انگشتر خود به آن مهر زد، به طوري كه جاي مهر بر آن سنگ نقش بست.
    بعد از آنكه امام حسن(ع) در دنيا رفت، به حضور امام حسين(ع) كه در مسجد رسول خدا(در مدينه) بود رفتم، مرا نزد خود خواند و به من خوش آمد گفت و آنگاه فرمود: دليل آنچه را كه مي خواهي موجود است، آيا نشانه امامت را مي خواهي؟
    _گفتم: آري اي آقا من.
    _فرمود: آنچه با خود داري بياور.
    من آن سنگ كوچك را به او دادم، آن حضرت انگشترش را بر آن زد و جاي آن مهر بر آن سنگ نقش بست.
    پس از امام حسين(ع) به حضور امام سجاد(ع) رفتم، در اين هنگام به قدري پير شده بودم كه رعشه در اندامم افتاده بود و براي خود صد و سيزده سال شمردم كه از عمرم رفته, ديدم آن حضرت در ركوع و سجود است و به عبادت اشتغال دارد و به من توجه ندارد نا اميد شدم، ولي آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره كرد، با اشاره او جوانيم باز گشت تا اينكه نمازش تمام شد.
    _گفتم: اي آقا من از دنيا چه اندازه گذشته و چقدر مانده است؟
    _فرمود: به آنچه گذشته است آري, علم به آن داريم و به آنچه مانده است نه, از غيب است و غير خدا آن را نمي داند)، آنگاه به من فرمود: آنچه با خود داري بياور، من آن سنگ كوچك را به آن حضرت دادم، انگشتر خود را بر آن زد و جاي انگشترش بر آن نقش بست.
    پس از امام سجاد(ع) نزد امام باقر (ع) رفتم، آن حضرت نيز بر آن سنگ مهر زد، سپس نزد امام صادق(ع) رفتم، او نيز بر آن سنگ مهر زد و بعد از او نزد امام كاظم(ع) رفتم، او نيز بر آن سنگ مهر زد و بعد از او به حضور امام رضا(ع) رفتم، او نيز بر آن سنگ مهر زد و مهرش بر آن، نقش بست.
    حبابه، والبيه، پس از آن نه ماه زنده بود، چنانكه از محمد بن هشام، نقل شده است.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  11. Top | #90

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.43
    نوشته ها
    3,464
    صلوات
    28187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    فرشته‌ رابط‌ بین‌ مردم‌ و‌ امام


    12_گواهي حضرت خضر(ع) به امامت دوازدهم امام مهدي(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    امير مؤمنان علي(ع) همراه حسن و حسين(ع) در حالي كه دست در دست سلمان داشت در مكه به طرف مسجدالحرام آمد، تا اينكه در مسجد نشست، در اين هنگام مردي خوش سيما كه لباس پاكيزه در تن داشت، به حضور علي(ع) آمد و سلام كرد، حضرت جواب سلام او را داد و او در محضر علي(ع) نشست، آنگاه گفت:
    اي اميرمؤمنان! سه سؤال از شما مي پرسم، اگر پاسخ آنها را گفتي، مي دانم آنها كه بعد از پيامبر(ص) خلافت را بدست گرفتند به كاري اقدام كردند كه خود را محكوم ساختند و در دنيا و آخرت در امان نخواهند بود و اگر پاسخي نگفتي، مي دانم كه تو هم با آنها برابر هستي.
    اميرمؤمنان(ع) به او فرمود:
    آنچه خواهي از من بپرس، او سه سؤال خود را چنين مطرح كرد:

    1_وقتي كه انسان مي خوابد، روح او كجا مي رود؟

    2_چرا گاهي انسان چيزها را بياد مي آورد و گاهي فراموش مي كند؟

    3_براي چه فرزند انسان، به عموها و دائيهايش، شباهت پيدا مي كند؟

    اميرمؤمنان(ع) به حسن(ع) رو كرد و فرمود: جوابش را بده!
    امام حسن(ع) جواب او را داد.
    او تصديق كرد و گواهي به يكتائي خدا و رسالت محمد(ص) داد و سپس به امامت يكايك امامان(ع) از حضرت علي(ع) تا امام قائم(ع) گواهي داد...
    در پايان گفت:
    سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اي اميرمؤمنان، سپس برخاست و رفت.
    امام علي(ع) به حسن(ع) فرمود: به دنبالش برو ببين به كجا مي رود؟
    امام حسن(ع) بيرون آمد و ديد:
    او همين كه پايش را از مسجد بيرون گذاشت ناپديد شد و معلوم نشد كه به كجا رفت.
    آنگاه امام حسن(ع) به حضور پدر بازگشت و جريان را گفت.
    امام علي(ع) به حسن(ع) فرمود:
    آيا او را مي شناسي؟
    امام حسن(ع) عرض كرد:
    خدا و رسول و اميرمؤمنان داناترند.
    امام علي(ع) فرمود:
    (هو الخضر: او خضر(پيغمبر)بود).


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اصول دین و فروع دین ؟میخوام بدونم
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن پرسش و پاسخ (موارد دیگر)
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2014_06_02, 08:37 PM
  2. پژوهشى در اصول، مبانى و فرايند ترجمه قرآن
    توسط مدهامتان در انجمن فرایند ترجمه قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2014_03_18, 01:43 PM
  3. کتاب الفصول العشره فى الغيبه
    توسط گل مريم در انجمن کتاب و کتابشناسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_08_29, 04:59 PM
  4. اصول و جلوه‌های زیبایی شناسی در قرآن کریم
    توسط صبور در انجمن زیبایی شناسی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_07_05, 11:53 AM
  5. اصول و مباني زيبايي شناسي قرآن كريم‌
    توسط صبور در انجمن زیبایی شناسی
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: 2013_07_04, 02:08 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : [email protected]

ساعت 05:08 AM