اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 69

موضوع: داستان های اصول کافی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    gadid داستان های اصول کافی





    داستان های اصول کافی



    این بخش شامل داستان هایی از:

    1_ارزش اندیشیدن و فکر کردن

    2_ارزش علم و دانش

    3_توحید و خدا شناسی و مسائل اعتقادی

    4_دعا و نیایش

    5_پیرامون قرآن مجید

    6_مسائل کلی امامت و رهبری

    7_سرچشمه علم امامان

    8_فرشته ی رابط بین مردم و امام

    9_نگاهی بر زندگی چهاره معصوم علیه السلام

    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  2. Top | #51

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    1_مناظره هشام بن حكم با استاد معتزلي

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    عمروبن عبيد(80-128 ه - ق) از اساتيد و بزرگان فرقه معتزله اسلامي، در عصر امام صادق(ع) بود و از دوستان نزديك منصور دوانيقي(دومين خليفه عباسي) به شمار مي رفت و در بصره، جلسه درسي داشت و شاگردان بسياري در آن جلسه، شركت مي كردند و او طبق مرام خود(كه بر خلاف اعتقادات تشيع بود) تدريس مي نمود، هشام بن حكم كه از شاگردان زبردست امام صادق(ع) و محققان نيرومند تشيع بود، روزي در جلسه درس او شركت نمود و با او به مناظره پرداخت به گونه اي كه او را محكوم كرد,
    اينك به شيوه مناظره او توجه كنيد;
    جمعي از شاگردان امام صادق(ع)، از جمله هشام، در محضر آن حضرت بودند، امام صادق(ع) به هشام كه در اين وقت جوان بود، رو كرد و فرمود:
    آنچه كه بين تو و عمروبن عبيد(استاد معتزلي) مناظره و بحث شده، براي ما بيان كن.
    _هشام: فدايت شوم اي فرزند رسول خدا! من مقام شما را گرامي مي دارم و از سخن گفتن در حضور شما شرم دارم، زيرا زبانم را در محضر شما، ياراي سخن گفتن نيست!
    _امام: هرگاه ما دستوري به شما مي دهيم، اطاعت كنيد.
    _هشام: به من خبر رسيد كه عمروبن عبيد روزها در مسجد بصره با شاگردان خود مي نشيند و درباره امامت و رهبري، بحث و گفتگو مي كند و عقيده شيعه را در مورد مسأله امامت و رهبري، بحث و گفتگو مي كند و عقيده شيعه را در مورد مسأله امامت، بي اساس جلوه مي دهد.
    اين خبر براي من بسيار ناگوار بود، از اين رو از كوفه به بصره رفتم و در روز جمعه به مسجد بصره وارد شدم، ديدم جمعيت زيادي گرداگرد او حلقه زده اند و او نيز جامه سياه پشمي بر تن كرده و عبايي به دوش افكنده و حاضران از او سؤال مي كردند و او جواب مي داد.
    از حاضران تقاضا كردم، تا در حلقه خود به من جائي بدهند، سرانجام راه باز كردند و در آخر جمعيت، بر دو زانو نشستم، آنگاه مناظره من با او به اين ترتيب شروع شد:
    _هشام؛ خطاب به عمروبن عبيد: اي دانشمند، من مرد غريبي هستم، آيا اجازه دارم از شما سؤالي كنم؟
    _عمرو: آري اجازه داري.
    _هشام: آيا خشم چشم داري؟
    _عمرو: فرزندم! اين سؤالي است كه مطرح مي كني، چيزي را كه مي بيني چرا از آن مي پرسي؟
    _هشام: سؤالات من همين گونه است.
    _عمرو: گرچه سؤالات تو احمقانه است، ولي آنچه خواهي بپرس.
    _هشام: آيا چشم داري؟
    _عمرو: آري.
    _هشام: به وسيله چشم چكار مي كني؟
    _عمرو: به وسيله چشم، رنگها و اشخاص و ساير منظره ها را مي نگرم.
    _هشام: آيا بيني داري؟
    _عمرو: آري.
    _هشام: با آن چه استفاده مي بري؟
    _عمرو: به وسيله بيني بوها را استشمام مي نمايم.
    _هشام: آيا زبان و دهان داري؟
    _عمرو: آري.
    _عمرو: با آن چه نفعي مي بري؟
    _عمرو: با زبان طعم غذاها چشيده و درك مي كنم.
    _هشام: آيا گوش داري؟
    _عمرو: آري.
    _هشام: با گوش چه استفاده مي كني؟
    _عمرو: با گوش، صداها را مي شنوم.
    _هشام: آيا قلب داري؟
    _عمرو: آري.
    _هشام: با قلب چه مي كني؟
    _عمرو: به وسيله قلب(مركز ادراكات) آنچه بر اعضاي بدنم مي گذرد و بر حواس من خطور مي كند، برطرف كرده و صحيح را از باطل تشخيص مي دهم.
    _هشام: آيا اعضاء، از قلب بي نياز نيستند؟
    _عمرو: نه، نه هرگز.
    _هشام: وقتي كه اعضاء بدن، صحيح و سالم هستند، چه نيازي به قلب دارند؟
    _عمرو: پسر جانم! اعضاء بدن در بوئيدن يا ديدن يا شنيدن يا چشيدن، ترديد پيدا كنند و در امري از امور دچار حيرت شوند، فورا به قلب(مركز ادراكات) مراجعه مي كنند، تا ترديدشان رفع شود و يقين حاصل كنند.
    _هشام: بنابراين خداوند قلب را براي رفع ترديد قرار داده است.
    _عمرو: آري.
    _هشام: اي مرد دانشمند! وقتي كه خداوند براي تنظيم اداره امور كشور كوچك تن تو، پيشوايي به نام قلب قرار داده، چگونه ممكن است كه خداي مهربان آن همه مخلوق و بندگان خود را بدون رهبر، واگذارد، تا در حيرت و شك، به سر برند و براي رفع شك و حيرت آنها، امام و پيشوا نيافريده باشد، تا مردم در موارد مختلف به او مراجعه كنند.
    در اين هنگام،(عمرو) سكوت عميقي كرد و لب به سخن نگشود و پس از زماني تأمل، به هشام گفت: آيا تو هشام بن حكم نيستي؟
    _هشام: نه(اين پاسخ هشام يك نوع تاكتيك بود).
    _عمرو: آيا با او نشست و برخاست نكرده اي؟ و در تماس نبوده اي؟
    _هشام: نه.
    _عمرو: پس تو از اهل كجائي؟
    _هشام: از اهل كوفه هستم.
    _عمرو: پس تو همان هشام هستي.
    _هشام: در اين هنگام،(عمرو) از جا برخاست و مرا در آغوش كشيد و بر جاي خود نشانيد و تا من بر آن مسند نشسته بودم، سخني نگفت.
    وقتي كه سخن هشام به اينجا رسيده امام صادق(ع) خنديد و به هشام فرمود: اين طرز استدلال را از كه آموخته اي؟
    _هشام عرض كرد: آنچه از شما شنيده بودم منظم كردم.
    _امام صادق (ع) فرمود:
    (هذا والله مكتوب في صحف ابراهيم و موسي:
    سوگند به خدا، اين گونه مناظره تو در صحف ابراهيم و موسي(ع) نوشته شده است.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  3. Top | #52

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    2_اهميت امامت، در ميان پايه هاي دين

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    روزي امام صادق(ع) پايه هاي دين را براي شاگردان بر مي شمرد و فرمود: بناي اسلام، روي پنج پايه است:
    1- نماز
    2- زكات
    3- حج
    4- روزه
    5- ولايت(امامت).
    _زراره: در ميان اينها، كدام برتر است؟
    _امام: ولايت(امامت) برتر است، زيرا ولايت، كليد آنها است و والي(امام) راهنماي آنها(نماز و … ) مي باشد.
    _زراره: بعد از ولايت، كدام بهتر است؟
    _امام: نماز برتر است، زيرا رسول خدا(ص) فرمود:
    نماز، ستون دين شما است.
    _زراره: بعد از نماز كدام، برتر است؟
    _امام: زكات، برتر است، زيرا خداوند (در قرآن 32 بار) نماز را با زكات كنار هم قرار داد و نماز را قبل از زكات ذكر كرده است و رسول خدا(ص) فرمود:
    زكات، موجب از بين رفتن گناه است.
    _زراره: بعد از زكات، كدام برتر است؟
    _امام: حج، برتر است، خداوند(در آيه 97 آل عمران) مي فرمايد:
    (ولله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا:
    و براي خدا بر آنان كه مستطيع هستند، حج واجب است.)
    و رسول خدا(ص) فرمود:
    يك حج قبول شده، بهتر از بيست نماز نافله است و هر كه در دور كعبه هفت بار(نه كم و نه زياد) طواف كند و دو ركعت نماز بعد از آن را نيكو بجا آورد، خداوند او را بيامرزد … ).
    _زراره: پس از حج، كدام برتر است؟
    _امام: روزه.
    _زراره: چرا روزه در آخرين ها قرار گرفت؟
    _امام: رسول خدا(ص) فرمود:
    روزه سپر آتش دوزخ است و برترين چيزها آن است كه وقتي انجام نشد، توبه كردن از آن قبول نيست مگر اينكه عين آن عمل را انجام دهي، نماز و زكات و حج و ولايت، اگر ترك شد، جز با انجام دادن خود آنها، چيز ديگري جايگزين آنها نمي شود، ولي روزه(ماه رمضان) را اگر بر اثر تقصير يا مسافرت بجا نياوردي، بعد از ماه رمضان، گناه آن را با كفاره و قضا جبران مي كني، ولي در مورد نماز و زكات و حج و ولايت، چيز ديگري جايگزين آنها نمي شود.
    و در پايان فرمود: بالاترين درجه دين و كليد دين در همه چيز و آنچه كه مايه خرسندي خدا است، شناخت امام بر حق و اطاعت از او است، خداوند مي فرمايد:
    (من يطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولي فما ارسلناك عليهم حفيظا:
    كسي كه از پيامبر(ص)، اطاعت كند، اطاعت خدا را كرده و كسي كه سرباز زند، تو در برابر او مسؤول نيستي.)[نساء-80]
    آنگاه فرمود:
    همانا اگر شبها را بپا خيزد و روزها را روزه بگيرد و تمام اموالش را در راه خدا انفاق كند و در تمام عمر، هر سال براي حج به مكه رود، ولي ولايت ولي خدا را نشناسد، تا از پيروي كند و همه اعمالش را با راهنمائي او انجام دهد، او حقي از ثواب خدا ندارد و مؤمن نخواهد بود...


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  4. Top | #53

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    3_قبول امامت امام حق، شرط قبولي اعمال

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    محمد بن مارد مي گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم:
    نقل كرده اند كه شما فرموده ايد: وقتي كه امامت ما را بشناسيد، هر چه خواهيد انجام دهيد؟
    _امام صادق: آري، من اين سخن را گفته ام.
    _ابن مارد: اگر چه زنا كنند يا دزدي نمايند يا شراب بنوشند؟
    _امام صادق(ع) با شنيدن اين سخن در حالي كه دگرگون شده بود كلمه استرجاع را كه هنگام مصيبت به زبان مي آورند به زبان آورد و گفت:
    انا لله و انا اليه راجعون (اشاره به اينكه چنين تهمتي به ما، مصيبت بزرگ است)
    آنگاه فرمود: سوگند به خدا با ما به انصاف رفتار ننمودند، خود ما براي كرد ارمان، بازخواست مي شويم، آيا از كردار دوستان ما باز خواست نمي شود؟ بلكه من چنين گفته ام:
    (اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و كثيره فانه يقبل منك:
    هنگامي كه(امامت ما را) شناختي، آنچه خواهي از نيكي انجام بده، كم يا زياد، كه از تو پذيرفته مي شود.) (ولي اگر امامت ما را نشناخته باشي، كردار نيك تو هر چه باشد، قبول درگاه الهي نمي گردد.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  5. Top | #54

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    4_مناظره شاگردان امام صادق، با دانشمند شامي

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    عصر امام صادق(ع) بود، يكي از دانشمندان شام(در مكه) به حضور امام صادق(ع) رسيد و خود را چنين معرفي كرد:
    من به علم كلام و فقه و فرائض، آگاه هستم و براي بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اينجا آمده ام.
    _امام: سخن تو از گفتار پيامبر(ص) گرفته شده، يا از خودت مي باشد؟
    _دانشمند شامي: هم از گفتار پيامبر(ص) است و هم از خودم مي باشد(آميخته اي از سخن پيامبر(ص) و خودم هست.)
    _امام: پس تو شريك پيامبر(ص) هستي؟
    _دانشمند شامي: نه، شريك او نيستم.
    _امام: آيا بر تو وحي نازل مي شود؟
    _دانشمند شامي: نه
    _امام: آيا اگر اطاعت پيامبر(ص) را واجب مي داني، اطاعت خودت را نيز واجب مي داني؟
    _دانشمند شامي: اطاعت خودم را واجب نمي دانم.
    آنگاه امام صادق(ع) به يونس بن يعقوب (يكي از شاگردان برجسته اش) رو كرد و فرمود:
    اي يونس! اين مرد، قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد، خودش را محكوم نمود(زيرا بدون دليل، سخن خود را حجت دانست)، اي يونس! اگر علم كلام را به خوبي مي دانستي با اين مرد شامي، مناظره مي كردي.
    _يونس: واي و افسوس كه به علم كلام آگاهي ندارم، فدايت گردم، شما از علم كلام نهي فرمودي و مي فرمودي واي بر كساني كه با علم كلام سر و كار دارند و مي گويند: اين درست مي آيد و آن بي اساس است، اين به نتيجه مي رسد، اين را مي فهميم و آن را نمي فهميم …
    _امام: آنچه من نهي كرده ام، اين است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند(و بافته اند) تكيه كنند، اي يونس! اكنون بيرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را ديدي(كه از شاگردان امام هستند) به اينجا بياور.
    _يونس: من از حضور امام صادق(ع) بيرون رفتم و سه نفر به نامهاي: حمران بن اعين، مؤمن الطاق احول و هشام بن حكم را كه علم كلام را به خوبي مي دانستند به حضور امام صادق(ع) آوردم و نيز قيس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام، از همه برتر بود و اين علم را از امام سجاد(ع) آموخته بود، به محضر امام آوردم، وقتي همگي در كنار هم خيمه اي كه در كوه كنار حرم مكه براي آن حضرت برپا مي داشتند و آن جناب، چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مي برد، در اين هنگام چشم حضرت به شتري افتاد كه دوان دوان مي آمد، فرمود: به خداي كعبه سوگند سواره اين شتر، (هشام)است كه به اينجا مي آيد.
    حاضران فكر كردند منظور امام، هشام از فرزندان عقيل است، زيرا امام او را بسيار دوست داشت، ناگاه ديدند شتر نزديك شد و سواره آن، هشام بن حكم(يكي از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام) است كه وارد شد، او در آن هنگام نوجوان بود و تازه موي چهره اش روئيده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند، امام صادق(ع) تا هشام را ديد، از او استقبال گرم كرد و برايش جا باز نمود و در شأن او فرمود:
    (ناصرنا بقلبه ولسانه و يده:
    هشام با دل و زبان و عملش، ياري كننده ما است.)
    آنگاه امام صادق(ع) به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند، به هر كدام جداگانه فرمود: با آن دانشمند شامي مناظره و گفتگو كنند;
    نخست به حمران فرمود: با مرد شامي مناظره كن، او به مناظره با مرد شامي پرداخت و طولي نكشيد كه مرد شامي در برابر حمران، درمانده شد.
    سپس امام(ع) به مؤمن الطاق فرمود: اي طاقي! با مرد شامي گفتگو كن، او با مرد شامي به مناظره پرداخت و طولي نكشيد كه بر مرد شامي سخن بگو، او نيز با شامي به مناظره پرداخت و طولي نكشيد كه بر مرد شامي چيره و پيروز گرديد.
    سپس امام (ع) به هشام بن سالم فرمود: تو هم با شامي سخن بگو، او نيز با شامي به گفتگو پرداخت، ولي بر شامي چيره نشد، بلكه برابر شدند.
    آنگاه امام(ع) به قيس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو، قيس با مرد شامي به مناظره پرداخت پرداخت، امام(ع) مناظره آنها را گوش مي كرد و خنده بر لب داشت، زيرا دانشمند شامي، درمانده شده بود و نشانه هاي درماندگي و عجز در چهره اش ديده مي شد.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  6. Top | #55

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    5_مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامي

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    امام صادق(ع) در جلسه مناظره كه در مكه بين شاگردانش با دانشمند شامي برقرار شد(چنانكه در داستان قبل بيان گرديد) به دانشمند شامي رو كرد و فرمود: با اين جوان، اشاره به (هشام بن حكم; شاگرد زبردست امام) گفتگو كن.
    دانشمند شامي، آمادگي خود را براي مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوي آنها در حضور امام صادق(ع) به ترتيب زير ادامه يافت:
    _دانشمند شامي: خطاب به هشام اي جوان! درباره امامت اين مرد(امام صادق) از من سؤال كن مي خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم.
    _هشام از بي ادبي و گستاخي مرد شامي به ساحت مقدس امام به گونه اي خشمگين شد كه بدنش مي لرزيد، در اين حال به مرد شامي گفت: آيا پروردگارت خيز و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مي خواهد، يا بندگان، خير خود را نسبت به خود؟
    _دانشمند شامي: بلكه پروردگار، خير بندگانش را بيشتر مي خواهد.
    _هشام: خداوند براي خير و سعادت انسانها چه كرده است؟
    _دانشمند شامي: خداوند حجت خود را براي آنها استوار نموده، تا پراكنده نگردند و او بين بندگانش را در پرتو حجتش، الفت و دوستي بخشد، تا نابسامانيهاي خود را در پرتو دوستي، سامان دهند و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهي آگاه مي كند.
    _هشام: آن حجت كيست؟
    _دانشمند شامي: او رسول خدا است.
    _هشام: بعد از رسول خدا(ص) كيست؟
    _دانشمند شامي: بعد از پيامبر(ص)، حجت خدا، قرآن و سنت است.
    _هشام: آيا قرآن و سنت، براي رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟
    _دانشمند شامي: آري.
    _هشام: پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براي همين جهت از شام به اينجا(مكه) آمده اي؟!
    دانشمند شامي در برابر اين سؤال خاموش ماند، امام صادق(ع) به او فرمود: چرا سخن نمي گوئي؟
    _دانشمند شامي: اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم: قرآن و سنت، اختلاف بين ما را رفع مي كند، سخن بيهوده اي گفته ام، زيرا عبارات قرآن و سنت، داراي معاني گوناگون است و اگر بگويم: اختلاف ما در فهم قرآن و سنت، به عقيده ما لطمه نمي زند و هر كدام از ما ادعاي حق مي كنيم، در اين صورت، قرآن و سنت به ما سودي(در رفع اختلاف) نبخشد، ولي همين استدلال(مذكور) به نفع عقيده من است، نه بنفع عقيده هشام.
    _امام صادق: از هشام همين مسأله را بپرس، كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است، مي يابي.
    _دانشمند شامي: آيا خداوند شخصي را به سوي بشر فرستاده تا آنها را متحد و همآهنگ كند؟ و نابساماني هايشان را سامان بخشد و حق و باطل را برايشان شرح دهد؟
    _هشام: در عصر رسول خدا (ص) يا امروز؟
    _دانشمند شامي: در عصر رسول خدا(ص) كه خود آن حضرت بود، ولي امروز، آن شخص كيست؟
    _هشام: امروز همين شخصي كه در مسند نشسته(اشاره به امام صادق عليه السلام) و از هر سو مردم به حضورش مي آيند، حجت و برطرف كننده اختلاف ما است، زيرا ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است، اخبار زمين و آسمان را براي ما بازگو مي سازد.
    _دانشمند شامي: من چگونه بفهم كه اين شخص(امام صادق) همان حجت حق است؟!
    _هشام: هر چه مي خواهي از او بپرس، تا به حجت حق بودن او پي ببري.
    _دانشمند شامي: اي هشام با اين سخن، ديگر عذري براي من باقي نگذاشتي، از من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم.
    _امام: آيا مي خواهي گزارش چگونگي سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا، به تو خبر دهم؟ كه چنين و چنان بود(امام بقدري از چگونگي سفر او را بيان كرد).
    دانشمند شامي كه شيفته بيانات امام صادق(ع) شده بود، حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و همان دم با شادماني گفت: راست گفتي، اكنون به خدا، اسلام آوردم.
    _امام: بلكه اكنون به خدا ايمان آوردي و اسلام، قبل از ايمان است، به وسيله اسلام از يكديگر ارث مي برند و ازدواج كنند ولي ثواب بردن در پرتو ايمان است(تو قبلا مسلمان بودي، ولي امامت مرا قبول نداشتي و اكنون با پذيرش امامت من، به ثواب اعمالت مي رسي).
    _دانشمند شامي: صحيح فرمودي، گواهي مي دهم كه: معبودي جز خداي يكتا نيست و محمد(ص) خدا است و تو جانشين اوصياء پيامبر اسلام(ص) هستي.
    در اين هنگام امام صادق(ع) درباره چگونگي مناظرات شاگردانش با دانشمند شامي(نامبرده) چنين نظر داد:
    به حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگ با حديث، به پيش مي بري و به حق نائل مي شوي.
    و به هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوي يافتن حديث، مي پردازي، ولي توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح نداري.
    و به مؤمن الطاق فرمود: تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مي شوي و از موضوع بحث خارج مي گردي، باطلي را بوسيله باطلي رد مي كني و باطل تو روشنتر است.
    و به قيس بن ماصر فرمود: تو به گونه اي سخن مي گويي كه آن را به حديث پيامبر(ص) نزديكتر سازد، ولي دورتر شود، حق را با باطل مخلوط مي كني، با اينكه حق اندك، انسان را از باطل بسيار، بي نياز مي كند، تو و احول(مؤمن الطاق) هنگام بحث از شاخه اي به شاخه، ديگر مي پريد و در اين جهت داراي مهارت و زبر دستي هستيد.
    يونس مس گويد: به خدا من فكر مي كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود، ولي هشام را با عاليترين وصف، ستود و در شأن او چنين گفت:
    (يا هشام لا تكاد تقع تلوي رجليك، اذا هممت بالارض طرت:
    اي هشام! تو با هر دو پايه به زمين نمي خوري، تا كارت به جائي برسد كه نزديك است به زمين سقوط كني، در هماندم پرواز كني.)(يعني تا نشانه درماندگي را در خود احساس كردي، با زبردستي، خود را نجات مي دهي.)
    آنگاه به هشام فرمود: افرادي مانند تو بايد با سخنوران، مناظره كنند، مراقب باش كه در بحثها لغزش نكني، كه به خواست خدا، شفاعت ما از پيامدهاي اين گونه شيوه، بحث و مناظره، براي طراح و گرداننده چنين شيوه است.
    و از گفتار امام صادق(ع) در شأن هشام بن حكم است:
    (هشام مدافع حق ما و جلو برنده گفتار و رأي ما و اثباتگر حقانيت ما و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است، كسي كه از او پيروي كند و افكار او را دنبال نمايد، از ما پيروي كرده و كسي كه با او مخالفت نمايد، با ما دشمني نموده است.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  7. Top | #56

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    6_مقامات ابراهيم(ع)

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    حضرت ابراهيم(ع) يكي از پيامبران بزرگ خدا بود، در آغاز از طريق بندگي خدا به مقامي رسيد كه خداوند او را به عنوان(بنده خود) پذيرفت، سپس او در اين مسير به درجه اي رسيد كه خداوند او را به عنوان (پيامبر خودي) پذيرفت، سپس او در اين مسير به درجه اي رسيد كه خداوند او را به عنوان (رسول خدا) پذيرفت، سپس او در مسير انجام وظيفه رسالت به درجه اي رسيد كه خداوند او را به عنوان (خليل خود) (دوست خالص خود) پذيرفت، سپس به درجه اي رسيد كه خداوند او را به عنوان (امام مردم) گردانيد، وقتي كه خداوند اين مقامات(بندگي، نبوت، خليل بودن و رسالت) را در وجود ابراهيم جمع كرد مانند اين انگشتان كه كنار هم هستند - به او وحي كرد كه اي ابراهيم! تو را (امام مردم) (پنجمين مقام) گردانيدم.
    مقام امامت به قدري در نظر ابراهيم(ع) بزرگ آمد كه به خدا عرض كرد:
    پروردگار! و از فرزندان من هم؟
    خداوند فرمود:
    پيمان من(مقام امامت) به ستمكاران(از فرزندان تو) نمي رسد.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  8. Top | #57

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری



    7_واسطه بين ايمان و كفر

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    سه نفر از شاگردان امام صادق به نامهاي: هاشم(صاحب البريد: رئيس پست) و ابوالخطاب و محمد بن مسلم، كنار هم نشسته بودند و درباره آنانكه امامت امامان بر حق(امام علي (ع) تا امام صادق) را نپذيرفته اند، بحث مي كردند.
    _هاشم گفت: هر كس امامت آنها را نشناسد، كافر است.
    _ابوالخطاب گفت: كافر نيست مگر حجت بر او اقامه شود، اگر حجت بر او اقامه شود، در عين حال، آن را نپذيرفت كافر است.
    _محمد بن مسلم گفت: در صورتي كافر است كه اگر انكار كند و محض نپذيرفت، موجب كفر نخواهد شد.
    اين سه نفر در سفر حج، به حضور امام صادق(ع) رسيدند، نخست، هاشم نزد امام(ع) رفت و جريان را گفت، امام صادق(ع) به او فرمود:
    تو اكنون اينجا هستي، ولي آن دو نفر (ابوالخطاب و محمد بن مسلم) نيستند، برو هر سه نفر، امشب در كنار جمره وسطي در سرزمين مني نزد من بيائيد.
    سه نفر نامبرده، همان شب در كنار جمره وسطي، به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدند.
    امام صادق(ع)، بالشي برداشت و به سينه خود نهاد و بر آن تكيه كرد و آنگاه به آن سه نفر رو كرد و فرمود:
    شما درباره غلامان و زنان و خاندان خود مي گوئيد؟ آيا آنها گواهي به يكتائي خدا و رسالت پيامبر(ص) نمي دهند؟ آيا آنها نماز و روزه و حج بجا نمي آورند؟.
    _هاشم گفت: چرا آنها گواهي مي دهند و اين امور را انجام مي دهند.
    _امام صادق: آيا آنچه شما بر آن هستيد يعني مسأله امامت را مي شناسند و مي فهمند؟
    _هاشم: نه، نمي شناسند.
    _امام صادق: آنها از نظر شما چگونه هستند؟
    _هاشم: هر كس، مقام امامت را نشناسد، كافر است.
    _امام صادق: سبحان الله! آيا افرادي را كه سر راهها و كنار آبهاي چاه سكونت نموده ايد، نديده اي؟
    _هاشم: چرا، ديده ام.
    _امام صادق: آيا اين افراد، گواهي به يكتائي خدا و رسالت محمد(ص) نمي دهند و نماز و روزه و حج نمي آورند؟
    _هاشم: چرا، گواهي مي دهند و اين امور را انجام مي دهند.
    _امام صادق: آيا آنها مسأله امامت را مي شناسند؟
    _هاشم: نه، نمي شناسند.
    _امام صادق: آنها از نظر شما چگونه اند؟
    _هاشم: هر كس امر امامت را نشناسد، كافر است.
    _امام صادق: عجبا! آيا تو خانه كعبه و طواف كنندگان آن را نديده اي؟
    آيا مردم يمن را كه كنار كعبه مي آيند و به پرده كعبه مي چسبند و دعا مي كنند نديده اي؟
    _هاشم: چرا، ديده ام.
    _امام صادق: آيا آنها به يكتائي خدا و رسالت محمد(ص) گواهي نمي دهند؟ و نماز و روزه و حج بجا نمي آورند؟
    _هاشم: چرا، هم گواهي مي دهند و هم اين امور را انجام مي دهند.
    _امام صادق: آيا مسأله امامت را مي شناسند؟
    _هاشم: نه، نمي شناسند.
    _امام صادق: نظر شما درباره آنها چيست؟
    _هاشم: هر كس امر امامت را نشناسد، كافر است.
    _امام صادق: عجبا! اين سخن، از گفتار خوارج است كه مي گويند هر كس گناه كبيره يا اصرار بر گناه صغيره نمود، كافر است، اگر بخواهد شما را آگاه كنم.
    هاشم كه دريافته بود، سخن امام بر ضد عقيده اوست و او در كنار دو نفر هم مباحثه اش، محكوم مي شود در جواب گفت: نه.
    _امام صادق: براي شما، زشت است كه آنچه را از ما نشنيده ايد بر اساس رأي خود بگوئيد.
    _هاشم مي گويد: دريافتم كه امام صادق(ع) ما را به تصديق رأي (محمد بن مسلم) وا مي دارد كه افراد مذكور، اگر انكار امامت نكنند، كافر نيستند، بلكه واسطه اي بين مؤمن و كافر مي باشند.


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  9. Top | #58

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    8_پاسخ علي(ع) به سه سؤال مهم پيرامون دين و رهبري

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    سليم بن قيس مي گويد: از امام علي(ع) شنيدم كه مردي به حضورش آمد و اين سه سؤال را كرد:
    1_كمترين چيزي كه انسان با آن، مؤمن مي شود چيست؟

    2_كمترين چيزي كه انسان به خاطر آن، كافر مي گردد چيست؟

    3_كمترين چيزي كه انسان به خاطر آن گمراه مي گردد، كدام است؟

    امام علي(ع) در پاسخ سؤالات فوق به ترتيب چنين فرمود:

    1_كمترين‌ چيزي‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ آن‌ مؤمن‌ می‌شود:
    آن است كه خداوند خود را به او بشناساند و انسان به اطاعت از خدا اقرار نمايد و سپس خدا، پيامبرش را به او بشناساند و او به اطاعت از پيامبر(ص) اقرار نمايد و همچنين خداوند امام و حجتش را در زمين و گواهش را بر مردم(يعني امام را)، به او معرفي كند و او به اطاعت از امام، اقرار نمايد.
    _سليم مي گويد: من عرض كردم: اي اميرمؤمنان، اگر چه به همه چيز جز آنچه را بيان كردي، ناآگاه باشد؟
    _فرمود: آري، در صورتي كه اگر به او امر كردند، انجام دهد و نهي كردند، ترك كند.

    2_كمترين‌ چيزي‌ كه‌ انسان‌ به‌ خاطر‌ آن‌ كافر‌‌ می‌شود:
    آن است كه چيزي را كه خداوند از آن نهي كرده و گمان كند كه انجام آن روا است و خدا به آن دستور داده است و اين پندار را دين خود قرار دهد (بدعتگذار گردد) و به اين عقيده باقي بماند و خيال كند كه آنچه را (به پندار او) خدا دستور داده، بايد خدا را بر اساس پرستش كرد، در صورتي كه چنين كسي شيطان را مي پرستد.

    3_كمترين‌ چيزي‌ كه‌ انسان‌ به‌ خاطر‌ آن‌ گمراه‌ می‌شود:
    آن است كه حجت و گواه خدا بربندگانش را نشناسد، يعني آن امامي را كه خداوند به اطاعت از او دستور داده و رهبريش را واجب كرده نشناسد.
    _سليم مي گويد: عرض كردم، اي اميرمؤمنان! آن حجت و گواهان الهي را براي من تعريف كن!
    _امام علي(ع) در پاسخ فرمود:
    آنها كساني هستند كه خداوند(اطاعت) آنان را(در قرآن) قرين اطاعت خود و پيامبرش قرار داده و فرموده است:
    (يا ايها آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول واولي الامرمنكم:
    اي كساني كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول خدا را و اطاعت كنيد صاحبان امر را.)[نساء- 59]
    _عرض كردم: اي اميرمؤمنان، خدا مرا فدايت گرداند، اين مطلب را روشنتر بيان كن.
    _فرمود: آنها(صاحبان امر) كساني هستند كه رسول خدا(ص) در آخرين خطبه اش، در روز رحلتش فرمود:
    همانا من دو چيز را در ميان شما گذارم كه پس از من تا وقتي كه به آن دو، چنگ زنيد، هرگز گمراه نشويد:
    1_كتاب خدا(قرآن)
    2_عترت من كه خاندان من هستند، زيرا خداوند لطيف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند و همواره با هم هستند تا در كنار حوض(كوثر) بر من وارد گردند، مانند اين دو انگشت كه برابر هم هستند و دو انگشت اشاره خود را بهم چسبانيد و فرمود: و نمي گويم مانند اين دو انگشت، انگشت اشاره و وسطي را به هم چسبانيد يعني با هم برابرند، نه اينكه يكي از آنها بر ديگري جلو بيفتد.
    آنگاه فرمود:
    (فتمسكوا بهما لاتزلوا تضلوا و لا تقدموهم فتضلوا:
    پس به هر دوي اينها چنگ بزنيد، تا لغزش نكنيد و گمراه نگرديد و از آنها جلو نيفتيد كه گمراه خواهيد شد.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  10. Top | #59

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری


    9_رجوع به امامان حق، در امور نامعلوم

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    ابن طيار(يكي از شاگردان امام باقر و امام صادق) در حضور امام صادق(ع) بود و يكي از خطابه هاي پدرش امام باقر(ع) را در محضر امام صادق(ع) خواند، تا به جمله اي رسيد (كه ابن طيار، آن را نادرست بيان مي كرد).
    امام صادق(ع) به او فرمود:
    توقف كن و ساكت باش!
    سپس فرمود: در اموري كه با آن روبرو مي شويد و حكم آن را نمي دانيد، وظيفه شما توقف و درنگ است (نه فتواي بدون علم) و شما بايد در اين موارد نامعلوم، به امامان هدايت(ع) رجوع كنيد، تا آنها راه راست را به شما نشان دهند و گمراهي را از شما بردارند و حق را به شما بشناسانند، خداوند مي فرمايد:
    (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون:
    اگر نمي دانيد، از اهل قرآن(كه همان امامان هدايت هستند) بپرسيد.)[نحل -43، انبياء- 7]


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

  11. Top | #60

    تاریخ عضویت
    February_2017
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    3.45
    نوشته ها
    3,411
    صلوات
    27187
    دلنوشته
    45
    سلام بر همه‌ی دوستان عزیز اللهم عجل لولیک الفرج
    صلوات و تشکر
    370
    مورد صلوات
    365 در 341 پست
    دریافت کتاب
    0
    آپلود کتاب
    0

    پیش فرض




    داستان‌ های‌ اصول‌ کافی
    مسائل‌ کلی‌ امامت‌ و‌ رهبری



    10_مجموعه اركان دين حق

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    اسماعيل بن جابر مي گويد:
    به حضور امام باقر(ع) رفتم و عرض كردم: مي خواهم دين خودم را كه خدا را بر آن اساس، مي پرستم به شما عرض كنم كه آيا مورد قبول شما هست يا نه؟
    _امام باقر: بگو و بيان كن.
    _اسماعيل: گواهي دهم كه معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست و محمد(ص) بنده خدا و رسول او است و آنچه را محمد(ص) از جانب خدا آورده به آن اقرار مي كنم و علي(ع) امام بر حق است و خداوند پيروي از او را واجب ساخته و بعد از او حسن(ع) امام است و خداوند اطاعت از او را واجب نموده و بعد از او حسين(ع) امام است و خداوند اطاعت از او را واجب نموده و بعد از او علي بن الحسين(ع) امام است و خداوند، اطاعت از او را واجب نموده، همين طور گفتم تا به خود امام باقر(ع) رسيد و عرض كردم: بعد از امام سجاد(ع)، امام بر حق تو هستي، خدايت تو را رحمت كند.
    امام باقر:
    (هذا دين الله و دين ملائكته:
    دين خدا و دين فرشتگان خدا، همين است.)


    رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا...


    با ما همراه باشید در

    کانال ترجمه شهر نورانی قرآن

صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اصول دین و فروع دین ؟میخوام بدونم
    توسط یا علی ابن الحسین در انجمن پرسش و پاسخ (موارد دیگر)
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2014_06_02, 08:37 PM
  2. پژوهشى در اصول، مبانى و فرايند ترجمه قرآن
    توسط مدهامتان در انجمن فرایند ترجمه قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2014_03_18, 01:43 PM
  3. کتاب الفصول العشره فى الغيبه
    توسط گل مريم در انجمن کتاب و کتابشناسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_08_29, 04:59 PM
  4. اصول و جلوه‌های زیبایی شناسی در قرآن کریم
    توسط صبور در انجمن زیبایی شناسی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_07_05, 11:53 AM
  5. اصول و مباني زيبايي شناسي قرآن كريم‌
    توسط صبور در انجمن زیبایی شناسی
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: 2013_07_04, 02:08 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : [email protected]

ساعت 04:20 PM