انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآء وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ

مشاهده RSS Feed

سحر

حدیث کسا به شعر ...

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط سحر نمایش پست ها
به نام خداحدیث کسا به شعر ...اگه باحوصله خوندید و فیض حاصل شد ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنیدروايت شد از حضرت فاطمهحديث شريفی برای همهکه روزی حبيب خدا مصطفیابوالقاسم احمد رسول خدامحمد(ص) شهنشاه دنيا و دينکه ما را پدر باشد آن مه جبينقدم رنجه فرمود در خانه اممنور از او گشت کاشانه امبفرمود يا فاطمه بر تو بادسلام از من ای دخت نيکو نهادبدو عرض کردم که ای نامورز من برتو بادا سلام ای پدرسپس گفت آن شاه خوبان به منکه ضعفی شده عارضم در بدنبگفتم پدرجان ز ضعف شمانباشد پناهم به غير خدامرا گفت ای دختر بردبارکسای يمانی ما را بياربپوشان مرا در کسای يمنبپوشانم او را سراسر بدنچو کردم به رخسار خوبش نگاهرخش می درخشيد مانند ماهدرخشيدنی چون مه چاردهبر آن ماه هرلحظه کردم نگهچو پوشاندمش جامه را بر بدنپس از ساعتی از در آمد حسنچو فرزند دلبندم از در رسيدسلامی بداد و جوابی شنيدبگفتا که ای مادر مهربانرسد بوی خوش بر مشام آنچنانکه گويی بود بوی جدم رسولبه پاسخ چنين گفت با وی بتولکه ای نور چشمان مادر، حسنبهين ميوه ی نورس قلب منبلی، جد تو رفته زير کسابه زير کسا خفته آن پارساحسن رفت نزديک جدِّ گرامچنين گفت بعد از ادای سلامکه ای جد من ای رسول خدادهی اِذنم آيم به زير کسا؟جوابش چنين داد خيرالبشرتو را باد از من سلام ای پسرتويی وارث و صاحب حوض منمجازی که داخل شوی ای حسنبه زير عبا رفت آن نور عينپس از ساعتی از در آمد حسين(ع)حسين کرد با مادر خود سلامسپس گفت از مهر آن نيکنامکه ای مادر خوب فرخ سرشتمشامم شده پر ز بوی بهشتکه گويی در اين کوی جدَّم بودچنين بوی خوش بوی جدَّم بودبگفتا به او مادر: ای نور عينتويی ميوه ی قلب مادر حسينبلي، جدّ والای تو با حسنبه زير کسا خفته اند آن دو تنچو بشنيد آن کودک مه لقاچنين پاسخ از مادر باوفابه نزد کسا رفت و گفتا سلامحضور همايون خيرالأنامسپس گفت ای جد والا تباررسولی که حق کرده ات اختيارمرا می دهي اِذن آيم به پيش؟پذيری مرا در کسا نزد خويش؟چنين داد شاهنشه دين جوابسؤال حسين زاده ی بوترابتورا باد از من سلام ای پسرتويی شافع امتم سر به سربه تحقيق رخصت دهم بر شماکه آيی به زير کسا نزد ماحسين شد چو داخل به زير کسابيامد ز در شير حق مرتضیبگفت السلام عليک يا بتولسلامم به تو باد دخت رسولچو زهرا شنيد از علی اين سخنبگفتا به تو باد ای بوالحسنسلام من ای سرور مؤمنينوصيِّ به حق، ای امام مبينعلي گفت ای دخت خيرالأنامرسد بوی خوش مر مرا بر مشامبه نزد من اين بوی خوش گوييانشايد جز از خاتم انبياکه باشد عزيز و دل آرای مناخيّ و پسر عمّ و مولای منبگفتا بلی؛ با حسين و حسنبه زير کسا خفته شاه زمنعلی با خبر شد چو از ماجراروان گشت با وجد نزد کسابگفت السلام ای رسول خدادهی رخصت آيا ز احسان مرا؟که با اِذنت ای خاتم انبيابيايم به پيش تو زير کساسلام ورا رهبر بی قرينجواب حکيمانه داد اين چنينبه تو ای برادر سلام از من استکه چشمم به ديدار تو روشن استتويی صاحب سيف و علم و قلمبه دست تو باشد لوا و علمبه تحقيق رخصت دهم بر علیکه باشد علی ذات حق را ولیعلی گشت وارد به زير کساحضور شريف حبيب خداچو من ديدم اين چار تن رفته اندبه زير کسا نزد هم خفته اندروان گشتم از شوق سوی کسارسيدم به نزديک آن چار تاسپس عرض کردم سلام ای پدرسلام ای پدر ای مرا تاج سرمرا می دهيد اِذن تا با شماشوم ملحق و آيم اندر کسا؟پدر داد پاسخ به دختر چنينسلام پدر بر تو ای نازنينتويي دختر و پاره ای از تنمکجا ديده و دل ز تو برکنمبيا در برم ای عزيز پدرکه ام ابيهايی و خوش سيَرچو زهرا مکين شد به زير کساکسا عزتی يافت بی انتهامحمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) با حسن(ع)حسين(ع) پنجمی شد در اين انجمنچو رفتند اين پنج تن در کساکسا شد منور چو عرش خدارسول خدا از دو سوی کساسوی آسمان برد دست دعاکه يارب ز الطاف بی انتهاتو محظوظ کن اهل بيت مراهم اينان رعايت ز من می کنندهم اين ها حمايت ز من می کنندبود لحم ابدانشان لحم منبود خونشان خون من در بدناذيت کند هر که اين چار تناذيت نموده ست بر جان منکسی گر که غمگين کند حالشانمرا کرده غمگين ز احوالشانهر آن کس که جنگ است با اين چهارمرا کرده با جنگ خودشان دچاربه صلحم اگر صلح گيرند پيشوگرنه شود خاطر من پريشهر آن کاو نمايد بر آنها ستيزستيزم به او موقع رستخيزمحبّ محبّان آنان منمبه خشم بد انديششان دشمنمبود اهل بيت من اين چار تنکه روشن ز آنان بود چشم منمن از اين چهار؛ اين چهار از منندکه پاکيزه گفتار و دل روشنندخدايا به برکات و غفران خودرضای خود و لطف و احسان خودنما شامل حال اين چار تننظر کن خدايا ز رأفت به مناز آن ها پليدی همی دور کندل و ديده شان پر از نور کن🌺🌺🌺🌺🌺
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

کانال ترجمه ی شهر نورانی قرآن

انجمن شهر نورانی قرآن محیطی پر از آرامش و اطمینان که فعالیت خود را از فروردین سال 1392 آغاز نموده است
ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@shahrequran.ir

ساعت 08:15 PM